eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
8.8هزار دنبال‌کننده
866 عکس
678 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
در هوای تو 🥂♥️ ᥫ وقتی به خونه برگشتم صدای خنده و حرف زدن بچه ها از توی بالکن می‌اومد انگار دور هم جمع شده و بساط قلیون و نوشیدنی هم براه بود. بدون اینکه از اتاق بیرون برم یه مسکن قوی خوردم و خوابیدم هر چند درد نمیذاشت آروم بگیرم . از خواب که بیدار شدم حدودا ساعت ۱۰ و نیم بود و هیچ صدایی از بیرون نمی‌اومد. همینکه نمیدیدم شون برام کافی بود برای اینکه صبحانه بخورم بالاخره از مخفیگاهم بیرون رفتم. یه لیوان چایی و یه تیکه نون و پنیر توی سینی گذاشتم و می‌خواستم برگردم اتاقم که صدای کیان توی آشپزخونه پیچید: -به به...خانوم زیبا...صبحت بخیر بانو بالاخره شما رو زیارت کردیم لبخند زورکی ای کنج لبم چسبوندم و جواب دادم: -صبح شما هم بخیر...ببخشید دیشب خوابم برد خیلی خسته بودم کیان با بیخیالی به کابینت تکیه داد و گفت: -عیبی نداره... میبخشم همه میدونن من آدم بزرگواریم ابروهام بالا پرید و با حالت مشکوکی پرسیدم: -خب...حالا در ازای این بخشش  و بزرگواری چی میخواید ؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ ➟
درهوای تو 🥂♥️ ᥫ کیان لبخند دندون نمایی زد و در حالیکه به اطراف نگاه می کرد تا کسی صداش رو نشنوه گفت: -نه خوشم اومد... اهل معامله ای حالا که خودت پیشنهاد دادی  میتونی با لازانیا دلم و به دست بیارید من آدم سختگیری نیستم. ریز ریز خندیدم و مثل خودش جواب دادم: -این لطف و بخشش شما رو هیچ وقت فراموش نمیکنم امپراتور...اما اصلا حوصله آشپزی نداشتم. فقط دلم می‌خواست برم بخوابم : -راستش مواد لازانیا نداریم...بعدا براتون... اجازه نداد حرفم رو بزنم و فورا گفت: -اصلا نگران نباش...بسپارش به من الان دو نفری میریم هر چی میخوای و میخریم فقط آماده شو -من ...آخه... بهم فرصت بهونه تراشی نداد و به طرف اتاقش راه افتاد: -۵ دیقه دیگه تو ماشین منتظرم! ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ ➟
در هوای تو 🥂♥️ ᥫ بچه ها گپ و گفتی کردم و خوش آمد گفتم. اما ایزد رو یه گوشه ی ذهنم دفن کردم و بی توجه بهش وارد خونه شدم. با زن عزیزش بهش خوش میگذشت و بود و نبود من تاثیری نداشت. نمیتونست با اون نگاه حس و حالم رو خراب کنه. وارد حال که شدیم دلم می‌خواست برم توی اتاقم و استراحت کنم. ناهار برام مهم نبود اما کیان دستاش رو بهم مالید و گفت: -خب...خانوم سر آشپز...چه دستوری می‌فرمایید؟ از کجا شروع کنیم؟ فقط به خاطر کیان دست از لجبازی برداشتم و وارد آشپزخونه شدیم. خرید ها رو زن سرایه دار بسته بندی کرده و توی یخچال گذاشته بود. از مرغای توی ظرف فهمیدم که ناهار قراره جوجه کباب بخورن. بدون اینکه حتی به گذاشتن برنج فکر کنم سراغ لازانیا رفتم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ ➟
13.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- اينجوری نبودما! اينجوری شدم🖤(: ‌
- ‌تنها ریزش اخیر موهای من بود. ‌‌
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- ولی چقدر نقشه کشیده بودم واسه این سنم. 🖤:) ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
در هوای تو🥂♥️ ᥫ بیشتر کارای سخت رو سپرده بودم به کیان تا به دستم فشار نیاد،نمیخواستم کسی بفهمه و غرورم له بشه. لازانیا تقریبا آماده شده بود که سر و کله بقیه هم پیدا شد.بوی خوبش کل خونه رو برداشته و دل خودمم ضعف میرفت. یه ظرف درست کرده بودم و به هیچ کس نمی‌رسید.نهایتا ۲ نفر میتونستن باهاش سیر بشن. همگی گرسنه و تشنه وارد آشپزخونه شدن. سوده نفس بلندی کشید و گفت: -وای هوران جون...چه بوی خوبی میاد چی درست کردی؟ کیان جلوی مایکروفر وایساد و گفت: -هر چی هست به درد شما نمیخوره این غذای مخصوص منه  شما برید جوج بزنید با نوشابه آریان هم مثل قحطی زده ها بوی غذا رو یه نفس عمیق کشید و گفت: -کیان نامرد نشو...بوش منو کشت لااقل یه برش به ما هم بده -شرمنده داداش...من رو لازانیا تا ناموس حساسم اونم لازانیای دست پخش هوران خانوم... که اصلا روش غیرتیم آیدا به گاز نگاهی انداخت و گفت: -جوجه رو پس با چی بخوریم؟ برنج  نذاشتید؟ سوده هم به اطراف نگاهی انداخت و گفت: -نونم که نخریدید ...پس ناهار چی بخوریم؟ همه درگیر ناهار بودن اما من درگیر نگاه خیره مردی که بدجور اذیتم میکرد و تحمل کردنش سخت بود،انگار دستاش رو گذاشته بود بیخ گلوم و نمیذاشت نفس بکشم. از گوشه چشمم میدیدم که حسابی برزخی بهم نگاه میکنه. همون طورکه بحث غذا داغ بود یواش از آشپزخونه بیرون زدم و وارد اتاقم شدم. برام مهم نبود چی میخورن و کی قراره برنج بذاره،من دیگه جون نداشتم. اثر داروها رفته و درد دستم پر قدرت برگشته بود. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
در هوای تو 🥂♥️ ᥫ شاید اگه کیان نبود هیچ وقت از اتاقم بیرون نمی‌رفتم.تنهایی رو بیشتر دوست داشتم. وقتی زنگ زدن و سفارش غذا دادن کسی سراغم نیومد. اصلا اشتهایی هم به خوردن چیزی نداشتم. دم دمای غروب بود که از بیرون برگشتن و من هنوز ناهار هم نخورده بودم. با صدای کیان نگاه از بارون گرفتم: -هوران خانوم...اجازه هست؟ نفسی گرفتم و با وجود اینکه میلی به حرف زدن باهاش نداشتم گفتم: -بله بفرمایید داخل در رو باز کرد و بعد از روشن کردن برق گفت: -شما انگار حالت خوب نیست،چیزی شده؟ -نه ...چطور مگه؟ -آخه...نه بیرون میای نه با کسی حرف میزنی حتی ناهارم نخوردی ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
13.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- نمردم قوی تر شدم:)❤️‍🩹 ‌‌‌
. کسی که غرق شده، هیچوقت از خیس شدن نمیترسه🔗 ‌‌