در هوای تو 🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۵۷
بچه ها گپ و گفتی کردم و خوش آمد گفتم.
اما ایزد رو یه گوشه ی ذهنم دفن کردم و بی توجه بهش وارد خونه شدم.
با زن عزیزش بهش خوش میگذشت و بود و نبود من تاثیری نداشت.
نمیتونست با اون نگاه حس و حالم رو خراب کنه.
وارد حال که شدیم دلم میخواست برم توی اتاقم و استراحت کنم.
ناهار برام مهم نبود اما کیان دستاش رو بهم مالید و گفت:
-خب...خانوم سر آشپز...چه دستوری میفرمایید؟
از کجا شروع کنیم؟
فقط به خاطر کیان دست از لجبازی برداشتم و وارد آشپزخونه شدیم.
خرید ها رو زن سرایه دار بسته بندی کرده و توی یخچال گذاشته بود.
از مرغای توی ظرف فهمیدم که ناهار قراره جوجه کباب بخورن.
بدون اینکه حتی به گذاشتن برنج فکر کنم سراغ لازانیا رفتم.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
➟
Saye_orginal4_5949485111845066803.mp3
زمان:
حجم:
12.8M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-
ولی چقدر نقشه کشیده بودم واسه این سنم.
🖤:)
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
در هوای تو🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۵۸
بیشتر کارای سخت رو سپرده بودم به کیان تا به دستم فشار نیاد،نمیخواستم کسی بفهمه و غرورم له بشه.
لازانیا تقریبا آماده شده بود که سر و کله بقیه هم پیدا شد.بوی خوبش کل خونه رو برداشته و دل خودمم ضعف میرفت.
یه ظرف درست کرده بودم و به هیچ کس نمیرسید.نهایتا ۲ نفر میتونستن باهاش سیر بشن.
همگی گرسنه و تشنه وارد آشپزخونه شدن.
سوده نفس بلندی کشید و گفت:
-وای هوران جون...چه بوی خوبی میاد
چی درست کردی؟
کیان جلوی مایکروفر وایساد و گفت:
-هر چی هست به درد شما نمیخوره
این غذای مخصوص منه
شما برید جوج بزنید با نوشابه
آریان هم مثل قحطی زده ها بوی غذا رو یه نفس عمیق کشید و گفت:
-کیان نامرد نشو...بوش منو کشت
لااقل یه برش به ما هم بده
-شرمنده داداش...من رو لازانیا تا ناموس حساسم
اونم لازانیای دست پخش هوران خانوم...
که اصلا روش غیرتیم
آیدا به گاز نگاهی انداخت و گفت:
-جوجه رو پس با چی بخوریم؟
برنج نذاشتید؟
سوده هم به اطراف نگاهی انداخت و گفت:
-نونم که نخریدید ...پس ناهار چی بخوریم؟
همه درگیر ناهار بودن اما من درگیر نگاه خیره مردی که بدجور اذیتم میکرد
و تحمل کردنش سخت بود،انگار دستاش رو گذاشته بود بیخ گلوم و نمیذاشت نفس بکشم.
از گوشه چشمم میدیدم که حسابی برزخی بهم نگاه میکنه.
همون طورکه بحث غذا داغ بود یواش از آشپزخونه بیرون زدم و وارد اتاقم شدم.
برام مهم نبود چی میخورن و کی قراره برنج بذاره،من دیگه جون نداشتم.
اثر داروها رفته و درد دستم پر قدرت برگشته بود.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
در هوای تو 🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۵۹
شاید اگه کیان نبود
هیچ وقت از اتاقم بیرون نمیرفتم.تنهایی رو بیشتر دوست داشتم.
وقتی زنگ زدن و سفارش غذا دادن کسی سراغم نیومد.
اصلا اشتهایی هم به خوردن چیزی نداشتم.
دم دمای غروب بود که از بیرون برگشتن و من هنوز ناهار هم نخورده بودم.
با صدای کیان نگاه از بارون گرفتم:
-هوران خانوم...اجازه هست؟
نفسی گرفتم و با وجود اینکه میلی به حرف زدن باهاش نداشتم گفتم:
-بله بفرمایید داخل
در رو باز کرد و بعد از روشن کردن برق گفت:
-شما انگار حالت خوب نیست،چیزی شده؟
-نه ...چطور مگه؟
-آخه...نه بیرون میای
نه با کسی حرف میزنی
حتی ناهارم نخوردی
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
Saye_orginal4_5882253527744523381.mp3
زمان:
حجم:
12.8M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal
708.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-
آدم وقتی خودش رو جمع کرده و دوباره ساخته، دیگه با هر رفتاری کنار نمیاد…
با من درست رفتار کن، چون ارزشم رو خودم بهتر از هر کسی میدونم. 🖤✨
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
درهوای تو 🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۶۰
گفتم شاید خوابیدی نیومدم واسه ناهار صدات کنم
-یکم بی حوصله ام...
با جمعای غریبه هم اوکی نیستم
-دست شما درد نکنه ...حالا ما شدیم غریبه؟
-نه یعنی...
نفسی گرفتم و غر زدم:
-تو رو خدا اذیتم نکنید
شما فهمیدید چی گفتم
با خنده سری به علامت آره تکون داد و گفت:
-دستتون درد نکنه
اصلا کیف کردم اونا کباب خالی و سق زدن ولی من لازانیا خوردم
خیلی خوشمزه بود
-نوش جان...
-اگه واسه شب...بگم شامی آبدار میخوام...منو که کتک نمیزنید؟
واقعا دلم نمیخواست چیزی بپزم.
دستم اذیتم میکرد و شلوغی آزارم میداد اما قبل از اینکه بهونه بیارم گفت:
-من خودم کمک میکنم...
بیا دیگه...قلبم و نشکن...اصلا واسه خاطر دستپخت شما این همه راه کوبیدم اومدم
بازم به خاطر کیان...
بالاخره راضی شدم و از اتاق بیرون زدم.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
➟