eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
8.8هزار دنبال‌کننده
864 عکس
678 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
در هوای تو🥂♥️ ᥫ بیشتر کارای سخت رو سپرده بودم به کیان تا به دستم فشار نیاد،نمیخواستم کسی بفهمه و غرورم له بشه. لازانیا تقریبا آماده شده بود که سر و کله بقیه هم پیدا شد.بوی خوبش کل خونه رو برداشته و دل خودمم ضعف میرفت. یه ظرف درست کرده بودم و به هیچ کس نمی‌رسید.نهایتا ۲ نفر میتونستن باهاش سیر بشن. همگی گرسنه و تشنه وارد آشپزخونه شدن. سوده نفس بلندی کشید و گفت: -وای هوران جون...چه بوی خوبی میاد چی درست کردی؟ کیان جلوی مایکروفر وایساد و گفت: -هر چی هست به درد شما نمیخوره این غذای مخصوص منه  شما برید جوج بزنید با نوشابه آریان هم مثل قحطی زده ها بوی غذا رو یه نفس عمیق کشید و گفت: -کیان نامرد نشو...بوش منو کشت لااقل یه برش به ما هم بده -شرمنده داداش...من رو لازانیا تا ناموس حساسم اونم لازانیای دست پخش هوران خانوم... که اصلا روش غیرتیم آیدا به گاز نگاهی انداخت و گفت: -جوجه رو پس با چی بخوریم؟ برنج  نذاشتید؟ سوده هم به اطراف نگاهی انداخت و گفت: -نونم که نخریدید ...پس ناهار چی بخوریم؟ همه درگیر ناهار بودن اما من درگیر نگاه خیره مردی که بدجور اذیتم میکرد و تحمل کردنش سخت بود،انگار دستاش رو گذاشته بود بیخ گلوم و نمیذاشت نفس بکشم. از گوشه چشمم میدیدم که حسابی برزخی بهم نگاه میکنه. همون طورکه بحث غذا داغ بود یواش از آشپزخونه بیرون زدم و وارد اتاقم شدم. برام مهم نبود چی میخورن و کی قراره برنج بذاره،من دیگه جون نداشتم. اثر داروها رفته و درد دستم پر قدرت برگشته بود. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
در هوای تو 🥂♥️ ᥫ شاید اگه کیان نبود هیچ وقت از اتاقم بیرون نمی‌رفتم.تنهایی رو بیشتر دوست داشتم. وقتی زنگ زدن و سفارش غذا دادن کسی سراغم نیومد. اصلا اشتهایی هم به خوردن چیزی نداشتم. دم دمای غروب بود که از بیرون برگشتن و من هنوز ناهار هم نخورده بودم. با صدای کیان نگاه از بارون گرفتم: -هوران خانوم...اجازه هست؟ نفسی گرفتم و با وجود اینکه میلی به حرف زدن باهاش نداشتم گفتم: -بله بفرمایید داخل در رو باز کرد و بعد از روشن کردن برق گفت: -شما انگار حالت خوب نیست،چیزی شده؟ -نه ...چطور مگه؟ -آخه...نه بیرون میای نه با کسی حرف میزنی حتی ناهارم نخوردی ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
13.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- نمردم قوی تر شدم:)❤️‍🩹 ‌‌‌
. کسی که غرق شده، هیچوقت از خیس شدن نمیترسه🔗 ‌‌
708.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- آدم وقتی خودش رو جمع کرده و دوباره ساخته، دیگه با هر رفتاری کنار نمیاد… با من درست رفتار کن، چون ارزشم رو خودم بهتر از هر کسی می‌دونم. 🖤✨ ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
درهوای تو 🥂♥️ ᥫ گفتم شاید خوابیدی نیومدم واسه ناهار صدات کنم -یکم بی حوصله ام... با جمعای غریبه هم اوکی نیستم -دست شما درد نکنه ...حالا ما شدیم غریبه؟ -نه یعنی... نفسی گرفتم و غر زدم: -تو رو خدا اذیتم نکنید شما فهمیدید چی گفتم با خنده سری به علامت آره تکون داد و گفت: -دستتون درد نکنه اصلا کیف کردم اونا کباب خالی و سق زدن ولی من لازانیا خوردم خیلی خوشمزه بود -نوش جان... -اگه واسه شب...بگم شامی آبدار میخوام...منو که کتک نمیزنید؟ واقعا دلم نمیخواست چیزی بپزم. دستم اذیتم میکرد و شلوغی آزارم میداد اما قبل از اینکه بهونه بیارم گفت: -من خودم کمک میکنم... بیا دیگه...قلبم و نشکن...اصلا واسه خاطر دستپخت شما این همه راه کوبیدم اومدم بازم به خاطر کیان... بالاخره راضی شدم و از اتاق بیرون زدم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ ➟
درهوای تو 🥂♥️ ᥫ اونا میتونن هر چی دوست دارن بپزن ولی عمرا به پای شما برسن تعریف و تمجید های کیان بهم اعتماد به نفس میداد ولی میدونستم کارم بده. زشت بود که مهمون داشتیم و من به عنوان یه زن آشپزی نمیکردم اما حالا  الناز می‌تونست نقش یه زن خونه دار رو بازی کنه. کیان انگشت ربیش رو توی دهنش فرو برد و گفت: -من برم یه دوش بگیرم بیام احساس می کنم بوی پیاز گرفتم شما مراقب باش این زامبیا غذای منو نخورن با خنده سری تکون دادم و کیان رفت. شامی ها آماده بودن و توی دیس میکشیدم که عطر آشنایی مشامم رو پر کرد. همیشه عطرش زودتر از خودش اعلام وجود میکرد و بعد دیو هم ظاهر شد. با اون اخمای درهم استرس عجیبی بهم میداد. داخل آشپزخونه که شد سعی کردم بهش توجه نکنم و به کارم ادامه بدم،اما دستام میلرزید. سس شامی رو که توی دیس ریختم روبروم وایساد: -سرویس ویژه ست یا سلف سرویس؟ -هیچ کدوم... فقط واسه مهمون غذا پختم -کیان فقط مهمونه؟ بقیه آدم نیستن یا اون واسه تو فرق داره؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ ➟
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- ای کاش میشد برم عقب..🖤 ‌‌
- دیگه‌کسی‌، نمیگه‌بمون‌همه‌میگن‌هرجورراحتی!🖤🦎 ‌‌
. ‌مهم نیست من حالم چطوریه، تو هر وقت بیای حالمو بپرسی، حال من خوب می‌شه :) ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal