Saye_orginal4_6019257774691592072.mp3
زمان:
حجم:
10.1M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal
.
مهم نیست من حالم چطوریه،
تو هر وقت بیای حالمو بپرسی،
حال من خوب میشه :)
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
در هوای تو 🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۶۳
دیگه داشت از حدش میگذشت،با چشمای گرد شده به طرفش چرخیدم و اون یه نیشخند تلخ زد:
-واسه من که شوهرتم غذا نمیپزی واسه کیان از لونه ات میای بیرون؟
چشمام ریز شد و با دقت بهش نگاه کردم،حتی متوجه شدم که اونم بدنش داره میلرزه:
-باورم نمیشه...داری حسودی میکنی؟
یکه خوردنش رو هم دیدم،فکر نمیکرد متوجه بشم:
-نه فقط دارم زنم و میبینم که واسه برادر زنم خدمات ویژه ارائه میده
ایزد همیشه استاد گند زدن به حالم بود و اون روز هم موفق شد.
با حرص قاشق رو توی ظرف کوبیدم:
-درست حرف بزن ایزد...
-درست حرف نزنم؟
اگه قرار نیست بقیه غذا بخورن این ظرفم میره تو اشغالی
دیس رو که برداشت تمام تنم میلرزید
اعصابم داغون بود و تحمل هیچی رو نداشتم.
با غیظ دستش رو پس زدم:
-نکن ایزد...بسه...واسش کلی زحمت کشیدم
برو به زنت بگو واست درست کنه
مگه من کلفتتم
بسه هر چی سرویس رایگان بهت دادم
یهو به دست دردناکم چنگ زد و تنم رو جلو کشید:
-وظیفته...یادت که نرفته؟
اگه تا نیم ساعت دیگه برای من غذا نپزی تمام اینا میره اشغالی
فهمیدی؟
دستم رو که محکم تر فشار داد دیگه نتونستم تحمل کنم و صدای جیغم بلند شد.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
در هوای تو 🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۶۴
ایزد از صدای جیغم توی جاش پرید و نمیدونست چی شده.
اونقدر درد داشتم که به خودم میپیچیدم، ایزد که واقعا تعجب کرده بود یه قدم به عقب برداشت:
-چت شد؟ منکه کاریت نکردم!
نمیتونستم جوابش رو بدم و فقط اشک میریختم:
-وای دستم...ای خدا...اخخ
روی زمین نشستم و دستم رو بی تاب تکون میدادم،دردش غیر قابل تحمل بود :
-اییی...خدا...اخخخ...درد میکنه...
وای چکار کنم...
برای اولین بار بود که رگه های نگرانی رو توی چشماش میدیدم
جلوم نشست و خواست بهم دست بزنه اما خودم رو عقب کشیدم و دوباره صدای جیغم بلند شد.
همون لحظه کیان وارد آشپزخونه شد و گفت:
-چی شده؟...
ایزد؟ چرا هوران جیغ میزنه؟
-نمیدونم من کاری نکردم...
فقط یه لحظه دستش و گرفتم اینجوری شد
-تا الان که خوب بود...
-نمیدونم بخدا...
بیا ببین چی شده
کیان جلوم نشست و با نگرانی گفت:
-هوران...دستت سوخت...میذاری ببینم؟
-نه...نه...تو رو خدا...
درد میکنه...بهم دست نزن
سر و کله بچه ها که پیدا شد احساس میکردم دارم خفه میشم.
خجالت میکشیدم کسی من رو توی اون حال و روز ببینه.
ایزد که متوجه شده بود غرید:
-برید بیرون چیزی نیست
اون یکی دستم رو با احتیاط گرفت و گفت:
-بیا بریم تو اتاق ببینم چی شده!
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
Saye_orginal4_5873103048380786577.mp3
زمان:
حجم:
11.1M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal