eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
8.8هزار دنبال‌کننده
870 عکس
678 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
. کسی که غرق شده، هیچوقت از خیس شدن نمیترسه🔗 ‌‌
708.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- آدم وقتی خودش رو جمع کرده و دوباره ساخته، دیگه با هر رفتاری کنار نمیاد… با من درست رفتار کن، چون ارزشم رو خودم بهتر از هر کسی می‌دونم. 🖤✨ ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
درهوای تو 🥂♥️ ᥫ گفتم شاید خوابیدی نیومدم واسه ناهار صدات کنم -یکم بی حوصله ام... با جمعای غریبه هم اوکی نیستم -دست شما درد نکنه ...حالا ما شدیم غریبه؟ -نه یعنی... نفسی گرفتم و غر زدم: -تو رو خدا اذیتم نکنید شما فهمیدید چی گفتم با خنده سری به علامت آره تکون داد و گفت: -دستتون درد نکنه اصلا کیف کردم اونا کباب خالی و سق زدن ولی من لازانیا خوردم خیلی خوشمزه بود -نوش جان... -اگه واسه شب...بگم شامی آبدار میخوام...منو که کتک نمیزنید؟ واقعا دلم نمیخواست چیزی بپزم. دستم اذیتم میکرد و شلوغی آزارم میداد اما قبل از اینکه بهونه بیارم گفت: -من خودم کمک میکنم... بیا دیگه...قلبم و نشکن...اصلا واسه خاطر دستپخت شما این همه راه کوبیدم اومدم بازم به خاطر کیان... بالاخره راضی شدم و از اتاق بیرون زدم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ ➟
درهوای تو 🥂♥️ ᥫ اونا میتونن هر چی دوست دارن بپزن ولی عمرا به پای شما برسن تعریف و تمجید های کیان بهم اعتماد به نفس میداد ولی میدونستم کارم بده. زشت بود که مهمون داشتیم و من به عنوان یه زن آشپزی نمیکردم اما حالا  الناز می‌تونست نقش یه زن خونه دار رو بازی کنه. کیان انگشت ربیش رو توی دهنش فرو برد و گفت: -من برم یه دوش بگیرم بیام احساس می کنم بوی پیاز گرفتم شما مراقب باش این زامبیا غذای منو نخورن با خنده سری تکون دادم و کیان رفت. شامی ها آماده بودن و توی دیس میکشیدم که عطر آشنایی مشامم رو پر کرد. همیشه عطرش زودتر از خودش اعلام وجود میکرد و بعد دیو هم ظاهر شد. با اون اخمای درهم استرس عجیبی بهم میداد. داخل آشپزخونه که شد سعی کردم بهش توجه نکنم و به کارم ادامه بدم،اما دستام میلرزید. سس شامی رو که توی دیس ریختم روبروم وایساد: -سرویس ویژه ست یا سلف سرویس؟ -هیچ کدوم... فقط واسه مهمون غذا پختم -کیان فقط مهمونه؟ بقیه آدم نیستن یا اون واسه تو فرق داره؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ ➟
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- ای کاش میشد برم عقب..🖤 ‌‌
- دیگه‌کسی‌، نمیگه‌بمون‌همه‌میگن‌هرجورراحتی!🖤🦎 ‌‌
. ‌مهم نیست من حالم چطوریه، تو هر وقت بیای حالمو بپرسی، حال من خوب می‌شه :) ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
دوستان کسی میتونی برا رمان در هوای تو بنر بزنه @Baran_HQ لطفا کسی بلده پیام بده 😢
در هوای تو 🥂♥️ ᥫ دیگه داشت از حدش میگذشت،با چشمای گرد شده به طرفش چرخیدم و اون یه نیشخند تلخ زد: -واسه من که شوهرتم غذا نمی‌پزی واسه کیان از لونه ات میای بیرون؟ چشمام ریز شد و با دقت بهش نگاه کردم،حتی متوجه شدم که اونم بدنش داره میلرزه: -باورم نمیشه...داری حسودی میکنی؟ یکه خوردنش رو هم دیدم،فکر نمی‌کرد متوجه بشم: -نه فقط دارم زنم و میبینم که واسه برادر زنم خدمات ویژه ارائه میده ایزد همیشه استاد گند زدن به حالم بود و اون روز هم موفق شد. با حرص قاشق رو توی ظرف کوبیدم: -درست حرف بزن ایزد... -درست حرف نزنم؟ اگه قرار نیست بقیه غذا بخورن این ظرفم میره تو اشغالی دیس رو که برداشت تمام تنم میلرزید اعصابم داغون بود و تحمل هیچی رو نداشتم. با غیظ دستش رو پس زدم: -نکن ایزد...بسه...واسش کلی زحمت کشیدم برو به زنت بگو واست درست کنه مگه من کلفتتم بسه هر چی سرویس رایگان بهت دادم یهو به دست دردناکم چنگ زد و تنم رو جلو کشید: -وظیفته...یادت که نرفته؟ اگه تا نیم ساعت دیگه برای من غذا نپزی تمام اینا میره اشغالی فهمیدی؟ دستم رو که محکم تر فشار داد دیگه نتونستم تحمل کنم و صدای جیغم بلند شد. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏