eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
8.8هزار دنبال‌کننده
870 عکس
678 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
.قرمز...😝⛔️ با عجله به طرف اتاق رفتم منشی بلند گفت - خانوم خانوم کجا؟ رئیس گفته کسی مزاحمش نش... حرفش تموم نشده بود که با ذوق بدون در زدن در اتاقشو باز کردم سر بلند کردم و با دیدن مقابلم... حس کردم خون تو رگم یخ بست و لبخندم ماسید. زانوهام شل شد اون..اون سامیار بود؟! یه دختر آزادانه روی پا..هاش نشسته بود و داشت براش ناز می‌کرد و سامیار... داشت می‌خندید! قلبم از تپش ایستاد سامیار سر بلند کرد عصبی تشر بزنه - مگه نگفتم کسی... با دیدن من یه لحظه بهتش برد. عقب عقب رفتم دختره رو کنار زد - شیلا... اهمیتی ندادم اگه یه لحظه دیگه به مقابلم نگاه می‌کردم قلبم می ایستاد باورم نمیشد سا...سامیار بهم خیا...نت کنه... - صبر کن شیلا با توام سر جااات وایسااا همه نگاهشون به ما بود اشک روی گونه ام جاری شد و با سرعت رفتم بیرون ─━─━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━─━─
.قرمز...😝⛔️ تند تر قدم برداشتم صدای بلند سامیار از پشت سرم می اومد.. یه دختر تو بغلش بود.. سامیار به من خیا...نت کرد؛ جلوی چشمم بودن! هنگ بودم.. کل وجودم می‌لرزید یه لحظه حواسم پرت شد سامیار فریاد زد - شیلااا مواظب باااش.. تا به خودم بیام یه ماشین با سرعت کمی بهم خورد و با سر تو زمین رفتم.. سرمو بلند کردم یه سرگیجه کوتاه داشتم تازه متوجه اطرافم شدم یکی جلو اومد - خانوم دستتو بده بزار کمکت ک.. تند دستشو کنار زدم - نمیخوام قبل اینکه سامیار از اون ور خیابون بهم برسه کیفمو ول کردم و دوییدم.. همین که سر بلند کردم با دیدن تاریکی آسمون و خیابون خلوت و نا آشنا قلبم نزد.. نمیشناختم اطرافمو کجا بود؟ سرگیجه شدیدی داشتم بخاطر ضربه.. سرم درد می‌کرد نگاهمو چرخوندم که متوجه تنها ماشین مدل بالای مشکی گوشه خیابون شدم.. سریع به سمتش قدم برداشتم.. ─━─━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━─━─
.قرمز... 😝⛔️ جلو تر رفتم اگه...اگه این موقع یکی گیرم می آورد چی؟ با دستای لرزون در ماشینو باز کردم.. با دیدن جلوم یهو چشمام گرد شد یه نفر با هیکل درشت و لباسای سیاهی روی صندلی دراز کشیده بود. دستش‌... یه سیگار نیمه سوخته دستش بود.. از شدت دود داخل ماشین به سرفه افتادم یهو مچ دستم اسیر شد پچ زد - اومدی؟ از لحن خشدار جذابش ماتم برد.. - آقا..د..دستمو ول.. یهو با شدت کشیده شدم و افتادم تو ماشین روی هیکلش پخش شدم.. قلبم تند تند میزد - آقا داری چیکار میکنی ولم کن.. هیسیی کشید مات چشمای سرخ و مژه های پر مشکیش بودم.. پچ زد - حرف نزن؛ بمون سر جات! مـ...ـست بود؟! سرش که جلوامد نفسم بالا نیومد.. ─━─━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━─━─
.قرمز... 😝⛔️ دستمو بالا آوردم که سرشو کنار بزنم.. سیگارشو انداخت محکم مچ دستمو اسیر کرد غرید - بشین سرجات رها! رها کیه؟ منو اشتباه گرفته بود! دقیقا روی هیـ...ـکل درشت یه مرد غریبه پهن بودم.. ملتمس لب زدم: - آقا مسـ..ـتی منو اشتباه گرفتی ببین رها نیستم! نمیدونم چرا با اینکه حتی سرش بالاامد بلند نفس میکشید.. چشاش سرخ بود و ترسناک پوست گر ..دنمو .. - بوی خوبی میدی! چشمام گرد شد.. منو با یه رها اسم اشتباهی گرفته بود داشت قورتم میداد.. هولش دادم - بابا من رها نیستم تو یه لحظه روانی شد و با فریاد بلندی که کشید قبض روح شدم - اسم اون هر...زههه رو نیاار مات موندم.. منو با دختری اشتباه گرفته بود که ازش متنفر بود؟ با حرکت بعدی دستش ... ─━─━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━─━─
.قرمز...😝⛔️ دستش .. پوسـ. .ــتمو لمس کرد که از شدت دا  غی انگشتش قلبم ایستاد.. هولش دادم - آی نکن دیوونههه من اون لعنتی که میگی نیستم ولمم کن.. نیشخندی زد - بهتر از اونی بوی شکلات میدی بچه! دهنم باز مونده بود کاش نزدیک ماشین لعنتیش نمیشدم.. نکنه بهم ...کنه؟ از ترس بغض کرده بودم و حالم به شدت بود.. تند نفس می‌کشید - نترس فقط آرومم کن خب؟ چی چیو آروم می‌کردم؟ من خودم نمیدونستم کجام که یه مرد غریبه رو آروم کنم؟ خدا لعنتت کنه سامیار.. پیشونیشو روی پیشونیم گذاشت یهو اخمی کرد - خیسی؟ اول فکر کردم منظورش بی..ادبیه.. اما دستشو روی پیشونیم کشید و با دیدن خون روی دستش.. ─━─━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━─━─
20M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- یه‌بار‌جوون‌بودیم‌،‌نچسبید‌اونم🖤
🖤✌️🏽
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
.قرمز... 😝⛔️ با دیدن خون روی دستش اخمی کرد.. خشدار لب زد - من که هنوز کاری نکردم ! از حرفش چشمام گرد شد.. مــ..ــست بود ولی اونقدری که حواسش نباشه خون پیشونیمه نه یه جای دیگه؟ گونه ام سرخ شد تند گفتم - پیشونیم زخمه سرشو کج کرد چشاش سرخ بود و خـ...ـمار یه لحظه مات جذابیت روبه روم شدم.. نچی کرد -زخم چرا؟ دستمو ناخوادگاه روی بازوش گذاشتم هول زده گفتم - آقا.. م..من گم شدم الان داری خفه ام میکنی! اخمی کرد دوتا دستمال کاغذی از داشبردش بیرون کشید روی زخمم گذاشت صورتم درهم شد.. خودخواه گفت - تا آرومم نکنی جایی نمیری! ─━─━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━─━─
.قرمز... 😝⛔️ انگار برق بهم وصل کردن آرومش کنم؟ - ی..یعنی چی.. با فرو رفتن دوباره سرش خفه شدم.. آقا نکن لعنتیی ولم کن ببینمم صدام بالاتر رفته بود اما جون نداشتم.. خون زیادی از بدنم رفته بود تصادف اتفاقات امروز.. حتی الان بدتر از همه بود یه مرد غریبه بودم و حتی نفس فریاد کشیدن نداشتم.. ملتمس گفتم - تروخدا ولم کن.. نفسش دا...غ بود خندید - ولت کنم بری با اون دیـومنو دور بزنی ها؟ چرا یه بار اشتباهم می‌گرفت یه بار نه؟ مرتیکه گنده بک دیوونه بر خلاف قیافه جذابش که تو تاریکی ام مشخص بود بی مغزم بود.. یهو شل شد که پخش شد روی من و نفسم رفت.. ─━─━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━─━─