eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
8.8هزار دنبال‌کننده
877 عکس
680 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
.قرمز... 😝⛔️ جلو تر رفتم اگه...اگه این موقع یکی گیرم می آورد چی؟ با دستای لرزون در ماشینو باز کردم.. با دیدن جلوم یهو چشمام گرد شد یه نفر با هیکل درشت و لباسای سیاهی روی صندلی دراز کشیده بود. دستش‌... یه سیگار نیمه سوخته دستش بود.. از شدت دود داخل ماشین به سرفه افتادم یهو مچ دستم اسیر شد پچ زد - اومدی؟ از لحن خشدار جذابش ماتم برد.. - آقا..د..دستمو ول.. یهو با شدت کشیده شدم و افتادم تو ماشین روی هیکلش پخش شدم.. قلبم تند تند میزد - آقا داری چیکار میکنی ولم کن.. هیسیی کشید مات چشمای سرخ و مژه های پر مشکیش بودم.. پچ زد - حرف نزن؛ بمون سر جات! مـ...ـست بود؟! سرش که جلوامد نفسم بالا نیومد.. ─━─━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━─━─
.قرمز... 😝⛔️ دستمو بالا آوردم که سرشو کنار بزنم.. سیگارشو انداخت محکم مچ دستمو اسیر کرد غرید - بشین سرجات رها! رها کیه؟ منو اشتباه گرفته بود! دقیقا روی هیـ...ـکل درشت یه مرد غریبه پهن بودم.. ملتمس لب زدم: - آقا مسـ..ـتی منو اشتباه گرفتی ببین رها نیستم! نمیدونم چرا با اینکه حتی سرش بالاامد بلند نفس میکشید.. چشاش سرخ بود و ترسناک پوست گر ..دنمو .. - بوی خوبی میدی! چشمام گرد شد.. منو با یه رها اسم اشتباهی گرفته بود داشت قورتم میداد.. هولش دادم - بابا من رها نیستم تو یه لحظه روانی شد و با فریاد بلندی که کشید قبض روح شدم - اسم اون هر...زههه رو نیاار مات موندم.. منو با دختری اشتباه گرفته بود که ازش متنفر بود؟ با حرکت بعدی دستش ... ─━─━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━─━─
.قرمز...😝⛔️ دستش .. پوسـ. .ــتمو لمس کرد که از شدت دا  غی انگشتش قلبم ایستاد.. هولش دادم - آی نکن دیوونههه من اون لعنتی که میگی نیستم ولمم کن.. نیشخندی زد - بهتر از اونی بوی شکلات میدی بچه! دهنم باز مونده بود کاش نزدیک ماشین لعنتیش نمیشدم.. نکنه بهم ...کنه؟ از ترس بغض کرده بودم و حالم به شدت بود.. تند نفس می‌کشید - نترس فقط آرومم کن خب؟ چی چیو آروم می‌کردم؟ من خودم نمیدونستم کجام که یه مرد غریبه رو آروم کنم؟ خدا لعنتت کنه سامیار.. پیشونیشو روی پیشونیم گذاشت یهو اخمی کرد - خیسی؟ اول فکر کردم منظورش بی..ادبیه.. اما دستشو روی پیشونیم کشید و با دیدن خون روی دستش.. ─━─━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━─━─
20M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- یه‌بار‌جوون‌بودیم‌،‌نچسبید‌اونم🖤
🖤✌️🏽
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
.قرمز... 😝⛔️ با دیدن خون روی دستش اخمی کرد.. خشدار لب زد - من که هنوز کاری نکردم ! از حرفش چشمام گرد شد.. مــ..ــست بود ولی اونقدری که حواسش نباشه خون پیشونیمه نه یه جای دیگه؟ گونه ام سرخ شد تند گفتم - پیشونیم زخمه سرشو کج کرد چشاش سرخ بود و خـ...ـمار یه لحظه مات جذابیت روبه روم شدم.. نچی کرد -زخم چرا؟ دستمو ناخوادگاه روی بازوش گذاشتم هول زده گفتم - آقا.. م..من گم شدم الان داری خفه ام میکنی! اخمی کرد دوتا دستمال کاغذی از داشبردش بیرون کشید روی زخمم گذاشت صورتم درهم شد.. خودخواه گفت - تا آرومم نکنی جایی نمیری! ─━─━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━─━─
.قرمز... 😝⛔️ انگار برق بهم وصل کردن آرومش کنم؟ - ی..یعنی چی.. با فرو رفتن دوباره سرش خفه شدم.. آقا نکن لعنتیی ولم کن ببینمم صدام بالاتر رفته بود اما جون نداشتم.. خون زیادی از بدنم رفته بود تصادف اتفاقات امروز.. حتی الان بدتر از همه بود یه مرد غریبه بودم و حتی نفس فریاد کشیدن نداشتم.. ملتمس گفتم - تروخدا ولم کن.. نفسش دا...غ بود خندید - ولت کنم بری با اون دیـومنو دور بزنی ها؟ چرا یه بار اشتباهم می‌گرفت یه بار نه؟ مرتیکه گنده بک دیوونه بر خلاف قیافه جذابش که تو تاریکی ام مشخص بود بی مغزم بود.. یهو شل شد که پخش شد روی من و نفسم رفت.. ─━─━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━─━─
.قرمز...😝⛔️ - خانوم حواست کجاست؛ رئیس منتظره! منشی بود به خودم اومدم لبخندی زدم - ببخشید حواسم نبود سر تکون داد - رئیس از بی نظمی خوشش نمیاد سریع باش عزیزم! بلند شدم و به سمت اتاق رفتم.. امروز روز استخدامم بود سرم هنوزم درد می‌کرد اما موهامو کنار صورتم آوردم زخمم مشخص نباشه.. یه لحظه مرد اون شب یادم افتاد. پشتم لرزید نگاهش هنوزم یادم بود ترسناک.. وقتی از خواب و بین مسـ...تی بیهوش شده بود با سنگیتی زیادش روی تـ..نم افتاد به زور بیرون اومدم و خودمو به خونه رسوندم سامیار عو..ضی.. با فکر به صحنه کـ..ـثیف اون لحظه و صداشون حالت تهوع و بغض به گلوم خنجر می‌نداخت. وارد اتاق ریاست شدم صدای بم و آشنایی گفت - بیا جلوتر تند با شک سرمو بلند کردم.. با دیدن مرد مقابلم از ترس رنگ از رخم پرید و ماتم برد.. ─━─━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━─━─
. 🛑توجه کنید👇♨️ رمان جذاب کانال دیگمون خوندین بدو بیا رفیق 🏃‍♂🏃🏻🚶🏽‍♀ .