در هوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۶۸
از نظر پولم نگران نباشید...خودم هستم
دستش رو گرفتم و بدون اینکه به جسم و روح نابودم فکر کنم گفتم:
-من خوبم...احتیاج به هیچی نیست
اگه فقط یه کوفتگی ساده ست خودم ردیفش میکنم
نگاهش که به بازوم افتاد
یه لحظه انگار بهش شوک وارد شده بود
دستم رو گرفت و استینم رو تا بازوم بالا کشید.
رد کبود شده ی کمربند رو که دید وا رفت:
-این دیگه چیه؟
کتکت میزنه؟ این...این رد کمربنده؟
نمیخواستم بفهمه چه وضعیتی دارم
اما قبل از اینکه دروغ سر هم کنم ایزد وارد اتاق شد.
دستم رو به سرعت عقب کشیدم
و استینم رو پایین دادم چون نمیخواستم چیزی بفهمه والا به حسابم میرسید:
-پاشید دیگه چرا نشستید ؟
کیان برو آماده شو من لباس تنش میکنم
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
در هوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۶۹
کیان دندونی روی هم سابید
و از عصبانیت فکش منقبض شد
قبل از اینکه اوضاع رو خراب کنه فورا گفتم:
-من نمیام
نمیخواستم درگیر من بشه،یا ایزد ماجرا رو بفهمه.
کیان از جاش بلند شد بدون اینکه به ایزد نگاه کنه گفت :
-باید بره بیمارستان...خودم...!!
-فقط یه کوفتگی ساده ست
با زرده تخم مرغ و روغن زیتون خوب میشه
شما برید به مهمونا برسید.
ایزد به من و کیان نگاهی انداخت
متوجه شده بود که اوضاع مثل قبل نیست.
کیان لب هاش رو بهم فشار داد و گفت:
-میگه نمیام...
ولی به نظر من باید دکتر متخصص ببینه
-چیز خاصی نیست آقا کیان
فقط چون ایزد یکم محکم دستم و گرفت دردم اومد والا این چند روزی...
-کیان لطفا برو آماده شو...خودم لباس تنش میکنم
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
eitaa: Saye_orginalUfMIaApJzsOxeGYr_2026_08_28_20_13_33.mp3
زمان:
حجم:
13.6M
ریمیکسش قشنگه👌🏼❤️🩹
"سایه میشه صدای دلت"
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal