من هیچوقت انسان ِ کاملی نخواهم بود، قسمتهایی از من در خانهای که بزرگ شدم مُرد.
زبانتان خوب میچرخد، ظاهرتان زیباست؛
ولی عمقی ندارید.
ضربه مغزیست نتیجه شیرجه در حوضچه ذهن شما.
میگفت: دانشکده ادبیات ِ دانشگاه ِ تهران بود.
بهار بود و پنجره باز. استاد شفیعی کدکنی رو به ما دانشجوها: خاك بر سر ِ دانشجویی که عاشق نشود.
پرسیدند آیا او را تا حد مرگ دوست میداری؟
گفتم بالای قبرم از او سخن بگویید و ببینید چطور مرا زنده میکُند. -محمود درویش.