یکسان بودنِ عقیده در نگاه اول باعث میشه خیلی خوب به نظر برسه، این که دیگه نه بحثی باشه و نه دعوا بر سر عقیده درمورد آزاد بودن.
اگه عقیده یکی باشه، درواقع همه آزادن. اما این ظاهر قضیهست چرا؟
درواقع عقیده یکسان، مثل ی صفره. که نه زیباییای میتونه باشه، نه زشتیای.
انسان همیشه به دنبال فهمیدن و پیدایش چیزهای جدیده؛ این که عقایدش رو که مثل ی پازلِ چند تیکهست کامل کنه.
اون هم با کمک از بقیه. اما، اگه عقیده یکی باشه انسان باید چه عقیدهای رو کامل کنه؟ درواقع انسان اسیرِ پوچی میشه؛ رباتوارانه زندگی کردنی که عقیدهای نداره، ولی داره اونم یکسانِ
و اگه این طور باشه، اصلا داشتنِ عقیده به درد نمیخوره.
اما لاقل ربات ساختهی انسانه و بدونِ تعصب و عقیده خلق شده و حرفش چیزیه که بقیه به اون میگن، اما انسان با عقیده یکسان شاید آزاد باشه، اما حق انتخاب نداره!
شبکُش؛
یکسان بودنِ عقیده در نگاه اول باعث میشه خیلی خوب به نظر برسه، این که دیگه نه بحثی باشه و نه دعوا بر
ما توی همین زندگیای که انقدر پیچیدهست، و هر روز هزاران نفر خودکشی هم میکنن؛ میلیونها زیبایی داریم و خوبی. اما، انسان منفیگراست یعنی چیزهای منفی رو بیشتر میبینه تا چیزِ خوبی.
تفاوت دنیارو به گند کشیده ولی، هنر؛ کتاب، انسان های مختلف رو پدید آورده.
اگه عقیده یکی باشه، جنگ و صلح به چه کاری میاد؟ عقیدهی یکسان سبب میشه که همه چی شاید توی ظاهر در آرامش و صلح باشه، اما آرامش و صلح در برابر جنگ معنا پیدا میکنه نه بدونِ جنگ.
شبکُش؛
یکسان بودنِ عقیده در نگاه اول باعث میشه خیلی خوب به نظر برسه، این که دیگه نه بحثی باشه و نه دعوا بر
شاید مفهوم آزادی توی عقیدهی یکسان این باشه که: تو چیزهایی که بقیه میخوان رو انتخاب میکنی، واسه همین آزادی هست و بحث و جدلی نیست.
اما در واقع اصلا حق انتخابی نداری
راجب این من افکارِ زیادی دارم، اما نمیدونم که درستن یا نه.
ولی به نظرم برای کنترل انسان، نابود کردن عقیده و ساختنِ عقیده یکسان بهترین گزینهست؛ این رو واقعا به سیاستمداران عزیز پیشنهاد میدم برای نابود کردن انسان و انسانیت.
ولی، چرا باید فکر کنیم که این چیزِ جدیدی هست و عقیده یکسان تاحالا اتفاق نیفتاده؟ بارها اتفاق افتاده!
اما به صورتِ کلی نه.
هدایت شده از الفِ آزادی.
تو فکر میکنی آزاده بودن با دینداری در تعارضه؟
.
-من فکر میکنم که دینداری حقیقی منجر به آزاده بودن افراد میشه.
شبکُش؛
تو فکر میکنی آزاده بودن با دینداری در تعارضه؟ . -من فکر میکنم که دینداری حقیقی منجر به آزاده بودن ا
من با این جمله خیلی موافقم، اگه کسی متدینِ واقعی باشه باعث میشه که نذاره کسی اسیر خواسته و باورهای دیگه بشه.
قلم را رها کن. بگذار برقصد.
چرا میترسی؟ از خودت، یا قدرتِ قلم؟
یا از رنجهایی که هنوز درود نگفتهاند؟
آتشِ سرخ را میبینی؟
و آن درختِ تنومند را؟
سرت را در شانهام بگذار
چیزی نگو.
بگذار تنها من سخن گویم
تو روزی درختی بودی، سبز
اما خشک
و اکنون خودت با دستانِ خودت
تبدیل به هیزم شدی
تا تنها، کسی را گرم کنی
که خواستار سرما و انجماد بود
نه گرما.
و کنون، تو ماندی در آغوشِ من
با توشهای از خاکسترهایت
و در این فکر: که چگونه میشود باز
درخت شد؟
درِ گوشت را جلو بیاور تا به تو بگویم
خاکستر در آغوش باد حل میشود
و ناپیدا
پس نگو از درخت شدن، که تو محکومی
به فنایی.
شبگرد؛