ولی، چرا باید فکر کنیم که این چیزِ جدیدی هست و عقیده یکسان تاحالا اتفاق نیفتاده؟ بارها اتفاق افتاده!
اما به صورتِ کلی نه.
هدایت شده از الفِ آزادی.
تو فکر میکنی آزاده بودن با دینداری در تعارضه؟
.
-من فکر میکنم که دینداری حقیقی منجر به آزاده بودن افراد میشه.
شبکُش؛
تو فکر میکنی آزاده بودن با دینداری در تعارضه؟ . -من فکر میکنم که دینداری حقیقی منجر به آزاده بودن ا
من با این جمله خیلی موافقم، اگه کسی متدینِ واقعی باشه باعث میشه که نذاره کسی اسیر خواسته و باورهای دیگه بشه.
قلم را رها کن. بگذار برقصد.
چرا میترسی؟ از خودت، یا قدرتِ قلم؟
یا از رنجهایی که هنوز درود نگفتهاند؟
آتشِ سرخ را میبینی؟
و آن درختِ تنومند را؟
سرت را در شانهام بگذار
چیزی نگو.
بگذار تنها من سخن گویم
تو روزی درختی بودی، سبز
اما خشک
و اکنون خودت با دستانِ خودت
تبدیل به هیزم شدی
تا تنها، کسی را گرم کنی
که خواستار سرما و انجماد بود
نه گرما.
و کنون، تو ماندی در آغوشِ من
با توشهای از خاکسترهایت
و در این فکر: که چگونه میشود باز
درخت شد؟
درِ گوشت را جلو بیاور تا به تو بگویم
خاکستر در آغوش باد حل میشود
و ناپیدا
پس نگو از درخت شدن، که تو محکومی
به فنایی.
شبگرد؛