https://eitaa.com/Shabbkosh/129 اگر ما تغییر کنیم ولی قانون های طبیعت تغییر نمیکنه.پس علم و چیزایی مثل زیست و شیمی همون باقی میمونه.فقط ادبیات و فلسفه و چیزهایی که انسان با معنای کلمات ساخته دیگه بی معنی میشه.حقیقت های بینهایت دنیا همچنان برجا هستن؛که هنوز خیلی چیزها هست که ما نمیدونیم.حتی نمیدونیم در اعماق دریا چه خبره،چه برسه به فضا که هیچی نمیدونیم.حتی درمورد انسان و روح و خدا هم چیزی نمیدونیم.اگر انسان ها برای ارضای حس کنجکاوی و فهمیدن بیشتر زندگی کنن،این حس هیچوقت کامل ادم رو ارضا نمیکنه(برای کنجکاوی پایانی نیست) و در نتیجه انسان هیچوقت احساس خالی بودن از بی عقیدگی نمیکنه.
_
شبکُش؛
https://eitaa.com/Shabbkosh/129 اگر ما تغییر کنیم ولی قانون های طبیعت تغییر نمیکنه.پس علم و چیزایی م
قانون طبیعیت رو کی کشف کرده؟ انسان.اگه عقیده انسان تغییر کنه، طبیعت تغییر نمیکنه اما قوانین چرا. اره، باقی میمونن. حقیقت یچیز واحده و همیشه اون طور میمونه ی حقیقت مطلق، اما اگه انسان کنجکاو شده تا اون رو بفهمه، با دگرگونی در عقیدهش هم میاد قوانین اون رو انکار میکنه یا به طورِ دیگهای میگه. مثلِ دروغگویی که خودش هم میدونه داره دروغ میگه، اما الکی میگه حقیقت رو میگم و انقدر این رو تلقین میکنه که واقعا اون دروغ فقط برای اون تبدیل به حقیقت میشه. و الان، حقیقت کل جامعه یکی باشه، ی طرزِ فکر همین دروغ برای همشون حقیقت میشه و چون طرزِ فکر دیگهای نیست کسی نمیگه که شاید اشتباه باشه و به دنبال حقیقت واقعی بگرده. من با چیزی که انسان با معنای کلمات معنی ساخته و اون بیمعنی میشه مخالفم. گرچه واژه در بیان عقیده و طرزِ فکر خیلی کم توان هست، اما نمیشه چیزی رو که درون و باور انسان رو به تصویر میکشه بیمعنی نامید؛ حتی اگه یروز انسان تغییر کنه و زیست تغییر نکنه. چرا زیست تغییر نمیکنه؟ چون چیزی هست که ما میبینیم، و انسان نمیتونه چیزی که همه اون رو میبینن انکار کنه و بیاد بگه بدنی نیست! اما میتونه به جای اسم سلول، بگه اصلا سلولی نیست یا انسان از همون بدن تشکیل شده بدون این که بگه بدنِ انسان از چه چیزی تشکیل شده. یجا خوندم نوشته بود: حقیقت تنها وجود خداست؛ و حقیقتِ دیگه وجود نداره. حرفش درست بود، اما این به کلی استدلال نیست! حتی نمیدونیم در اعماقِ دریا چه خبره، بر حال اشاره داره درحالی که شاید ما توی آینده بفهمیم! اگه انسان اول خودش رو نشناسه، قطعا بدونه توی فضا یا دریا هم چی هست خیلی به دردش نمیخوره چون نمیدونه از اون چیز، چی میخواد. درمورد روح و خدا ما میدونیم، اما به دنبال چیزهایی دیگهای هستیم واسهی همین ادعای ندانستن میکنیم! درحالی که میدونیم اما بیشتر میخوایم بدونیم یا میخوایم چیزی رو بدونیم که خودمون دوست داریم بدونیم. صدرصد. چون هیچ صدی واسه انسان وجود نداره. اما شاید گاهی اوقات با جمع شدن ناقصها، یک چیز کامل به دنیا بیاد! نتیجهتون با سخن هاتون چندان ارتباطی نداشت به نظرم، اگه ممکنه بیشتر توضیح بدید.