eitaa logo
ꜱʜᴀᴅᴏᴡ ʙʟᴏᴏᴍ♣️
541 دنبال‌کننده
922 عکس
106 ویدیو
6 فایل
“𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘 𝑩𝒍𝒐𝒐𝒎… 𝒂 𝒎𝒆𝒕𝒂𝒑𝒉𝒐𝒓 𝒇𝒐𝒓 𝒃𝒆𝒂𝒖𝒕𝒚 𝒕𝒉𝒂𝒕 𝒈𝒓𝒐𝒘𝒔 𝒊𝒏 𝒅𝒂𝒓𝒌𝒏𝒆𝒔𝒔.” 𝑾𝒉𝒆𝒓𝒆 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 𝒇𝒊𝒓𝒔𝒕 𝒄𝒂𝒔𝒕 𝒕𝒉𝒆𝒊𝒓 𝒍𝒊𝒏𝒆, 𝒕𝒉𝒆𝒓𝒆 𝒃𝒍𝒐𝒐𝒎𝒊𝒏𝒈 𝒘𝒊𝒍𝒍 𝒆𝒏𝒕𝒘𝒊𝒏𝒆 : ⁰⁹ / ⁰⁵ / ²⁰²⁵
مشاهده در ایتا
دانلود
ما که میدونیم عذرخواهی نیست😔 درباری از شعله های نقره‌ای - سارا جی.ماس 𝕯𝖆𝖌𝖌𝖊𝖗𝖘' 𝕷𝖎𝖇𝖗𝖆𝖗𝖞📚
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
–راجع به کتابایی که خوندی جواب بده . „ کتاب مورد علاقه‌ت؟ همه چی „ کتابی که دوسش نداشتی؟ همه رو دوست دارم „ کتابی که اگه برگردی عقب هیچوقت نمیخوندیش؟ نمیدونم „ کتابی که میخوای ذهنت پاک شه تا دوباره بخونیش؟ کاراوال / درباری از خار و رز „ کتابی که ریدینگ اسلامپت کرد؟ وجود نداره „ اولین کتابی که خوندی؟ قصه های خوب برای بچه های خوب „ آخرین کتابی که خوندی؟ درباری از شعله های نقره‌ای „ کتابی که زندگی یا دیدگاهت رو تغییر داد؟ جناح چهارم „ کتابی که باعث شد گریه کنی؟ سنگدل „ کتابی که بیشتر از همه شوکه‌ت کرد؟ برگزیدگان جوان „ کتابی که ترسوندت؟ در قفل شده „ کتابی که بهت انگیزه داد؟ پادشاه فراری و شاهزاده قلابی „ اگه بتونی تو یه کتاب زندگی کنی، چه کتابیو انتخاب میکنی؟ کاراوال / درباری از خار و رز / ناتوان „ اگه بتونی شخصیت‌های یه کتابو زنده کنی، چه کتابیو انتخاب میکنی؟ ایده‌ای ندارم ولی کتاب‌هایی که ریک ریوردان و سارا جی ماس نوشتن ‌✿  ꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭starlightcaced
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از اونایی که برای اینجا هیچ ایده‌ای ندارم که چی بذارم، پس یچیزی میذارم.هیچکدوم هم بهم ربط ندارن
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
استفراغ نوبتی😔🤣 درباری از شعله های نقره‌ای - سارا جی ماس ɴɪɢʜᴛ ᴄᴏᴜʀᴛ ʟɪʙʀᴀʀʏ🌌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نه بابا منحرف چی-😔 درباری از شعله های نقره‌ای - سارا جی.ماس ɴɪɢʜᴛ ᴄᴏᴜʀᴛ ʟɪʙʀᴀʀʏ🌌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
https://eitaa.com/Nummer_ett/3804 . من یکبار کسی را کشتم. خیلی اذیتم میکرد،مدام در گوشم پچ پچ می‌کرد و راحتم نمیگذاشت. ترسو بود و همیشه ، از همه کس و همه چیز پنهان میشد. نمی‌توانست احساسات خودش را کنترل کند و هیچ کاری هم بلد نبود. من هم آسوده‌اش نگذاشتم، زندانی‌اش کردم و بارها و بارها شکنجه‌اش کردم و زجر کشیدنش را تماشا کردم. ضجه زدن‌هایش را ، به دیوارهای سیاه و سفت خودش را کوبیدن ، گریه کردن‌هایش را، التماس هایش را، از هم پاشیدن درونش را. بند بند وجودش را از هم گسستم و به تماشای جان سپردنش نشستم. من.. کشتمش... شاید بپرسید چرا کسی دنبالش نیامد یا پلیس مرا قاتل خطاب نکرد. چون هیچکس کاری به خودکشی ندارد.