- در چشمهایش ، رازی نهفته بود که هیچ کلمهای توانِ ترجمهاش را نداشت . انگار تمامِ قصههای ناتمامِ دنیا در عمقِ همان نگاه جمع شده بود ؛ نگاهی که وقتی به تو دوخته میشد ، جهان برای لحظهای از حرکت میایستاد و تنها صدای تپش قلب بود که در سکوتِ فضا طنین میانداخت ( : 🌚