در همین لحظات که هر یک از ما گوشه ای تکیه زده ایم کسی در زیرِ لگدِ آجر ها فشرده میشود،کسانی عزیزانشان را به دست خاک امانت می سپارند،کودک هایی از صداهای دلخراش اشک هایشان روان میشود و در آغوشِ مادر پناه میگیرند،افرادی برای عزیزشان که احتمالا هر آن ممکن است موشکی میهمانِ خانه اش بشود دعا میکند و ریز ریز اشک میریزند،اما کسانی هستند که هیچکدام از این ها را لمس نکرده اند،دم از کمک میزنند و شادی میکنند،کمکی که قصدِ جانمان را کرده ست،کمکی که نقشه ها برای کودکانمان دارد،کمکی که چشمِ دیدنِ لبخند های دخترانمان را ندارد،کمی چشم هایتان را باز کنید،هزاران آدم مرده ست،هزاران آدم سال را با جایِ خالیِ عزیزشان تحویل کرده اند،هزاران خانه خراب شده ست،چشم هایتان را باز کنید.
shadow
راستش انقدر این غم سنگینه که وقتی جنگ تموم شد تا دوسال بعدش غمگین میمونم.
من هنوز غمِ شهدای اغتشاشات به دلم مونده،واقعا باید دوسال غمگین بمونم تا این حجم از غم هضم شه