eitaa logo
🌷شهادت🕊
5.9هزار دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
3.2هزار ویدیو
3 فایل
ارسال و کپی مطالب فقط با لینک مجاز است با انتشار مطالب همراه لینک کانال ما را به دیگران معرفی ‌کنید. https://eitaa.com/joinchat/2895775040Cef2994e495 لینک پیام ناشناس https://harfeto.timefriend.net/17422438638135 ارسال نظرات پیشنهادت
مشاهده در ایتا
دانلود
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊 🚩در محضر ولایت ولادت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم - سخنرانی امام @Shahdat313
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊 🍃۱۷ ربیع الاول میلاد پیامبر اکرم(ص) و امام جعفر صادق (ع) مبارک باد @Shahdat313
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊 🍃 زیباترین صلوات بر پیامبر اعظم @Shahdat313
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🕊 🌷استانبولی .. ناهار امروز نوش جان @Shahdat313
16.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊 خاطرات زیبا و بسیار شنیدنی یک رزمنده در خطوط عملیاتی پنج از ایثار و شجاعت رزمندگان اسلام @Shahdat313
16.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊 🌷روایتی از نبرد در خرمشهر و ملاقات با شهید آوینی و ماجرایی جذاب از نبرد با تانک‌ها و اتفاقی که در این حین برای شهید آوینی افتاد! خاطره‌ای که راوی آن پس از سال‌ها متوجه شد که طرف مقابل ایشان همان شهید آوینی معروف بوده است! با چاشنی طنز شهیدسیدمرتضی‌آوینی @Shahdat313
‌‌🕊 🌷یکی‌دیگر از ویژگی های جواد چشم پاکی‌اش بود. من نزدیک بیست سال باهاش بودم، این مدت جاهای زیادی رفتیم و آدم های زیادی دیدم که بالاخره‌چشمشان‌هرز رفت اما جواد نه. گاهی می‌رفتیم‌جاهایی که مشکل‌منکراتی داشتند جواد حواسش هم به چشم‌ های خودش بود هم به حرمت زن ها و دخترها، گیرم خودآنهاچندان حرمتی برای خودشان قائل نبودند. جواد می گفت:« نگاه ما که حرمت دارد.» شده‌بودکه‌توی یک خانه با چنین وضعیتی روبه رو میشد.همه‌را که‌جمع وجور میکرد، می رفت یک گوشه می‌نشست زارزار گریه میکرد. می گفت:« خدا وکیلی نگاه کنید، ما این همه شهید دادیم این همه در به دری کشیدیم که بیاییم ببینیم جوان هایمان این ریختی اند؟». به نظر من برای همین هم توی سیستم اطلاعات سپاه بند نشد. وقتی این چیزها را می‌دید به هم می‌ریخت. می‌گفت:«من حاضرم چاقو و تیر بخورم ولی این چیزها را نبینم!». 📚 کتاب بی برادرصفحه۵۵ شهیدجوادمحمدی @Shahdat313
🕊 🌷همرزم شهید: حميدرضا جعفرزاده در مبارزه با نفس سرآمد بود. يک روز او را با لباس بسيجی سوار بر دوچرخه ديدم، در حالی که يک ساک دستی رنگ و رو رفته و پاره همراهش بود. برای خريد وارد بازار شد. ساک به قدری کهنه و مندرس بود که آدم خجالت می کشيد با آن به بازار برود. جعفرزاده با آن ساک به بازار می آمد و خريد می کرد. يک بار وقتی علت را پرسيدم، گفت: «با اين کار به نفسم می فهمانم که تو کسی نيستی.» شهیدحمیدرضا جعفرزاده @Shahdat313
🕊 🌷سختی‌ها را تحمل کنید... ان‌شاءالله با نهایتِ اقتدار و توان به انقلابِ اتصال پیدا می‌کند و تحققِ این آرزو، چندان دور نیست شهیدابراهیم‌همت @Shahdat313
🕊 🌷چه دریاچه ای بود نگاهت و من نمی دانستم تا کجاها همراهِ خنده ات در آن پارو خواهم زد ... بهش مرخصی داده بودند بروند حج، نرفت... گفت: "ما اگه نصیبمون بشه می ریم پیش خود خدا ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌..." قائم مقام فرماندهی قرارگاه مهندسی 📚 منبع: کتاب یادگاران شهیدمهندس‌محمدتقی‌رضوی‌مبرقع @Shahdat313