eitaa logo
شرح دیوان حافظ
2.1هزار دنبال‌کننده
8 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
﷽ 🌸✨ 🍃 أَلا يا أَيُّهَا السّاقِي أَدِرْ كأسًا وَ ناوِلْهَا كه عِشْق آسان نُمود أَوَّل وَلِي اُفتاد مُشكِل‌ها ــــــــــــــــــــــــــــ 🍃 به بویِ نافه‌ای كآخِر صَبا زان طُرّه بگشايد ز تابِ جَعدِ مُشكينَش چه خون اُفتاد در دِل‌ها ــــــــــــــــــــــــــــ 🍃 به می سَجّاده رَنگين كن گَرَت پيرِ مُغان گويد كه سالِك بی‌خبر نَبُوَد ز راه و رَسْمِ منزل‌ها ــــــــــــــــــــــــــــ 🍃 مرا در منزلِ جانان چه أَمنِ عيش چون هر دَم جَرَس فَرياد می‌دارد كه بَربَنديد مَحمِل‌ها ــــــــــــــــــــــــــــ 🍃 شبِ تاريك و بيمِ موج و گردابی چنين هائل كجا دانند حالِ ما سَبُكبارانِ ساحل‌ها ــــــــــــــــــــــــــــ 🍃 همه كارم ز خودكامی به بدنامی كشيد آخر نهان كی ماند آن رازی كزو سازند مَحفل‌ها ــــــــــــــــــــــــــــ 🍃 حُضوری گَر همی‌خواهی از او غايب مشو حافظ مَتی ما تَلقَ مَن تَهوی دَعِ الدُّنيا و أَهمِل‌ها
محمدرضا رنجبر 568_102189234563015.mp3
زمان: حجم: 8M
🍃 أَلا يا أَيُّهَا السّاقِي أَدِرْ كأسًا وَ ناوِلْهَا كه عِشْق آسان نُمود أَوَّل وَلِي اُفتاد مُشكِل‌ها
محمدرضا رنجبر 560_100172214792754.mp3
زمان: حجم: 12.8M
🌿 به بويِ نافِه‌ای كآخِر صَبا زان طُرّه بگشايد ز تابِ جَعدِ مُشكينَش چه خون افتاد در دِل‌ها
محمدرضا رنجبر غزل۱بیت۳.mp3
زمان: حجم: 8.6M
🌿 به مي سجّاده رَنگين كن گرت پيرِ مُغَان گويد كه سالِك بي‌خبر نَبود ز را‌ه و رَسَمِ منزل‌ها
محمدرضا رنجبر غزل۱بیت۴.mp3
زمان: حجم: 5M
🌿 مرا در منزلِ جانان چه أَمْنِ عِيش چون هر دَم جَرَس فَرياد می‌دارد كه بَربَنديد مَحمِل‌ها
محمدرضا رنجبر غزل۱بیت۵.mp3
زمان: حجم: 5.5M
🌿 شبِ تاريك و بيمِ موج و گردابي چنين هائل كجا دانند حالِ ما سَبكبارانِ ساحل‌ها
محمدرضا رنجبر غزل۱بیت۶.mp3
زمان: حجم: 5.1M
🌿 همه كارم ز خودكامی به بدنامی كشيد آخر نهان كی ماند آن رازی كزو سازند مَحفل‌ها
محمدرضا رنجبر غزل۱بیت۷.mp3
زمان: حجم: 4.4M
🌿 حُضوری گَر هَمي‌خواهی از او غايب مشو حافظ مَتى ما تَلْقَ مَنْ تَهْوى دَعِ الدُّنيا و أَهْمِلْها
اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأْساً وَ ناوِلْها کِه عِشق آسان نمود اَوَّل وَلی اُفتاد مُشکِل‌ها معنی کلمه‌ها به زبون ساده: * اَلا: هان، با توام * یا: ای * اَیُّهَا: آهای * السّاقی: ساقی، همون رفیقِ شفیق و بامرامی که تو جمع، بمبِ انرژیه. همونی که حالِ همه رو می‌سازه و با جامی، پیاله ای، پیکی جماعت رو سیراب و سرمست می کنه * اَدِر: بچرخون، بگردون * کَأساً: یه جامی * وَ: و * ناوِلْها: و بده به همه و به من * کِه: واسه این که... * عِشق: همون خاطرخواهیِ ناب، همون تپشِ قلبِ دیوانه‌وار واسه رسیدن به یار به نگار به آرزوها. * آسان: راحت و بی‌دردسر، بقول معروف همون هلو برو تو گلو! * نمود: به نظر اومد (پیش خودمون گفتیم کاری نداره که!) * اَوَّل: همون اولِ بسم‌الله. * وَلی: اما... امان از این کلمه «ولی» که همه‌ی معادلاتو به هم می‌ریزه! * اُفتاد: پیش اومد، یهو سر راهمون سبز شد. * مُشکِل‌ها: گره‌های کور، دست‌اندازهای ناجور، و داستان‌هایی که قشنگ مو به تن آدم سیخ می‌کنه! توضیح خودمونی و راحت: ای ساقی! آهای رفیق روزای سخت! حواست به ما باشه، اون جامِ حال‌خوب‌کُن رو تو جمع بچرخون و یه کم هم بده بیاد سمت ما. آخه می‌دونی چیه؟ قصه اینه که مسیر عشق و آرزوها، اولِ کار خیلی قشنگ و رویایی به نظر می‌رسید. با خودمون می‌گفتیم «تمومه! می‌ریم و تو چشم‌به‌هم‌زدنی می‌ترکونیم!» ولی... وقتی دلو زدیم به دریا و رفتیم تو دلِ ماجرا، تازه فهمیدیم اوه اوه، چه طوفان‌ها و چه دست‌اندازهای خفنی تو راهه. تازه فهمیدیم واسه رسیدن به تهِ این قصه، چقدر باید تاوان بدیم و استخون خرد کنیم! این بیت، در واقع داره یه قانونِ نانوشته و مشتی رو تو زندگیِ همه‌مون فریاد می‌زنه: «همیشه شروعِ یه مسیر، با یه ذوق و شوقِ دیوانه‌کننده همراهه، ولی موندن توش و کم نیاوردن، یه قلبِ شیر می‌خواد و یه پوستِ کرگدن!» * یا تو رفاقت و رابطه‌ها: خیلیا اولِ آشنایی فک می‌کُنن با دوتا نگاهِ جذاب و چندتا چت عاشقانه همه چی حله و رفتن تو بهشت. اما وقتی می‌رن زیر یه سقف یا رابطه‌شون جدی می‌شه، تازه چالش‌ها خودشونو نشون می‌دن. تازه می‌فهمیم واسه حفظ حرمت‌ها چقدر باید گذشت کرد و جا نزد، و جار نزد یعنی تو روزای سخت، نباید همدیگه رو سریع رها کرد یا بقول امروزیش (کَنسِل) کرد! و نباید حرفا و دلخوری‌های کوچیکِ طرف مقابلو نادیده گرفت یا بقول امروزیش (ایگْنور) کرد. باید مردونه پایِ هم وایساد که اینم به این آسونیا نیست. * یا تو کار و رسیدن به آرزوها: شروع یه کار یا یه هدف جدید، اولش پر از آدرنالین و هیجانه. با خودت می‌گی «الان دنیا رو فتح می‌کنم!» ولی دو روز بعد، شکست‌ها، بی‌پولی‌ها و استرس‌ها خِرت رو می‌چسبه. اینا دقیقاً همون دست‌اندازهاییه که حافظ داره از عمقِ تاریخ راجع بهشون بهمون هشدار می‌ده. و میگه تو این شرایط نباید دستتو ببری بالا و تسلیم بشی؛ باید دندون رو جگر بذاری، و سخت صبوری کنی. پیام عرفانی و اخلاقیش: * عرفانی: تو مسیرِ خودسازی و پیدا کردنِ خودِ واقعی، آدم اولش یه نور و یه کششِ عجیبی تو وجودش حس می‌کنه. فکر می‌کنه جاده صافه و تا فردا می‌رسه به نوکِ قله‌ی کمال. ولی واسه رسیدن به اون بالا، باید با بزرگترین دشمنت که "غرور و منیتِ" خودته سرشاخ بشی. باید تاریکی‌های ترسناکِ درونت رو شخم بزنی. اینجاست که آدم کم میاره و می‌فهمه چقدر به یه راهنما و یه استادِ خفن نیاز داره؛ کسی که بشه همون "ساقی" و با جامِ آگاهی، تا با کلمات شراب گونه و مستانه خودش به قلبِ خسته آدمی جونِ دوباره بده. * اخلاقی: این شاه‌بیتِ حافظ، مثل یه سیلیِ بیدارکننده و دلسوزانه می‌خوره تو صورتمون تا یاد بگیریم هیچ‌وقت خامِ ظاهرِ آسونِ کارها نشیم. بهمون می‌گه: رفیق! واسه رسیدن به هر چیزِ نابی تو این دنیا، باید کفشای آهنی بپوشی، روحت رو واسه دست‌وپنجه نرم کردن با طوفان‌ها بزرگ کنی و وسطِ راه وا ندی. و یادت باشه، که هیچ موفقیتِ شیرین و هیچ عشقِ موندگاری، بدونِ زخم خوردن و گذشتن از دلِ «مُشکِل‌ها» به دست نمیاد! پس محکم باش و ادامه بده.
بِه بویِ نافِه‌ای کاخَر صَبا زان طُرَّه بُگشایَد زِ تابِ جَعدِ مُشکینَش چِه خون اُفتاد دَر دِل‌ها معنی کلمه‌ها به زبون ساده: * بِه: به * بویِ: بو ولی در اینجا یعنی امید، آرزو، پس به بوی یعنی به امید به آرزوی * نافِه‌ای: بوی خوش، یه عطرِ مشتی و اصل که از آهو می‌گرفتن (نماد یه چیز خیلی نایاب و لوطی‌کش) * کآخِر: که بالاخره، ته‌ِ داستان * صَبا: اون بادِ باصفا و خنک و ملایمی که از سمت شرق می وزه بخصوص وقت صبحگاه * زان: از اون * طُرَّه: مویِ ریخته رو پیشونی، زلفِ یار * بُگشایَد: باز کنه، وا کنه * زِ: از * تابِ: پیچ و تاب، تاب و شکن * جَعدِ: موی فرفری و درهم‌برهم * مُشکینَش: سیاه رنگ و خوشبویش * چِه: چقدر * خون اُفتاد: زجر کشیدیم و غصه خوردیم خون دل خوردیم یا بقول امروزیش دِپْرِس شدیم * دَر: تو، تویِ * دِل‌ها: دل‌های ما سینه‌سوخته‌ها توضیح خودمونی و راحت: ببین رفیق، قصه اینه: به عشقِ اینکه بالاخره یه روزی اون نسیمِ باصفا بیاد و یه گره از موهای یار باز کنه تا عطرِ مشتیِ اون تو هوا بپیچه، و ما عاشقای شیدا و سینه‌سوخته‌ حظی و بهره ای ببریم چقدر از دستِ این پیچ و خمِ موهای سیاه یار خون به دل شدیم! یعنی داداش، به امیدِ اینکه یه روزی چشممون به جمال یار روشن شه و غصه‌هامون تموم بشه یا بقول امروزیش اِنْد بشه، تو این مسیرِ پر از دست‌انداز چه تاوان‌هایی که ندادیم. ربطش به زندگی روزمره خودمون چیه؟ این بیت قشنگ داره از «رنجِ انتظار» واسه یه چیز باارزش می‌گه؛ اینکه واسه رسیدن به یه نتیجه‌ی ناب، باید پوست‌کلفت باشی و کم نیاری. * تو رسیدن به یه هدف خفن: وقتی می‌خوای یه کاسبی راه بندازی یا به یه جایگاهی برسی، به امیدِ اون روزِ وصال و موفقیت (همون عطرِ نافه)، روزا و شبای پر از استرس و گیرودار (پیچ و خم موی یار) رو تحمل می‌کنی و خون‌دل می‌خوری تا بالاخره گره از کارت باز شه و جواب بگیری یا بقول امروزیش فیدْبَک بگیری. * تو رفاقت و عشق‌وعاشقی: منتظر موندن واسه یه نیم‌نگاهِ یار، پر از دلهره‌ست. آدم به عشقِ یه خبر خوب، تمامِ این دوری‌ها و طاقچه‌بالا گذاشتن‌ها رو با یه دلِ خون تحمل می‌کنه و بی‌خیال نمی‌شه. پیام عرفانی و اخلاقیش: * عرفانی: اون داش‌مشتی‌ای که تو مسیرِ رسیدن به اوس‌کریم (سالک) قدم برداشته، واسه اینکه یه نمور از لطف و نورِ خدا رو حس کنه، باید کلی بالا پایینِ روحی و امتحانای سخت (پیچ و خم زلف) رو پس بده. این «خون به دل شدن» همون تاوان و ریاضتیه که باید با مردونگی تحمل کنه تا بالاخره نسیمِ لطفِ خدا بوزه و کارش راه بیفته. * اخلاقی: تو این دنیا هیچ چیزِ باارزش و دندون‌گیری رو مفت به کسی نمی‌دن. و «امید داشتن» همون موتورِ محرکِ ما واسه رد شدن از این دست‌اندازهای زندگیه. حافظ داره می‌گه داداش، صبور باش و جلوی گره‌های کورِ زندگی زانو نزن؛ چون بالاخره یه روزی درها باز می‌شه و حالت خوب می‌شه یا بقول امروزیش اُوکِی می‌شی.
بِه مِی سَجّادِه رَنگین کُن گَرَت پیرِ مُغان گویَد کِه سالِک بی‌خَبَر نَبوَد زِ راه و رَسمِ مَنزِل‌ها معنی کلمه‌ها به زبون ساده: * بِه مِی: با شراب * سَجّادِه: جانماز، همون زیرانداز مقدسی که روش با اوس‌کریم خلوت می‌کنیم * رَنگین کُن: بریز * گَرَت: اگه بهت * پیرِ مُغان: ریش‌سفید معرفت یه آدم کاردرست که تهِ خطه * گویَد: بگه، دستور بده * کِه: واسه اینکه، آخه داداش * سالِک: کسی که تو مسیرِ یه هدفه، مسافرِ راه، بچه‌محلِ طریقت * بی‌خَبَر: شوت، تو باغ نبودن * نَبوَد: نیست * زِ: از * راه و رَسمِ: قلق‌ها، زیر و بم ها، چم و خمِ کار، فوت کوزه‌گری * مَنزِل‌ها: ایستگاه‌ها، پاتوق‌های تو مسیر، مراحلی که باید طی بشن توضیح خودمونی و راحت: حافظ اینجا داره یه حرف سنگین می‌زنه: اگه اون ریش‌سفید و استادِ کاردرستت بهت گفت که جانمازت رو (که خیلی هم برات مقدسه و روش تعصب داری) با شراب خیس کن، تو بدون سین‌جیم کردن حرفشو قبول کن یا بقول امروزیش اَکسِپْت کن! چرا؟ آخه اون پیرِ راه‌بلد، الکی و رو هوا حرف نمی‌زنه؛ اون تمام چم و خم و قلق‌های این مسیر رو چشم‌بسته بلده و می‌دونه تو هر خوان قراره چه داستانی پیش بیاد. پس فقط بهش چشم‌بسته اعتماد کن! ربطش به زندگی روزمره خودمون چیه؟ این بیت داره یه درس خیلی لوطی‌وار بهمون می‌ده: «وقتی یه مسیر جدید و پر دست‌انداز رو شروع می‌کنی و یه آدمِ گرگ‌بالون‌دیده رو به عنوان راهنما انتخاب می‌کنی، دیگه باید به حرفش گوش بدی، حتی اگه اولش حرفاش برات عجیب غریب باشه و بخوای دست رد به سینه‌اش بزنی یا بقول امروزیش ریجِکْت کنی!» * تو مریضی و دکتر رفتن: فرض کن می‌ری پیش یه دکترِ پنجه‌طلا. یه دارویی بهت می‌ده که تو پیش خودت می‌گی اصلاً چه ربطی به دردِ من داره! ولی چون می‌دونی دکتره کارش درسته و صد تا مثل تو رو درمون کرده، بهش اعتماد می‌کنی و داروهاتو می‌خوری. * تو باشگاه و ورزش: مربیت بهت می‌گه روزی صد بار فلان حرکتِ ساده و رو اعصاب رو تکرار کن. تو پیش خودت می‌گی «ای بابا، این که به درد مسابقه نمی‌خوره!» ولی چون مربیه و مسیرِ قهرمانی رو بلده، حرفشو گوش می‌دی و تازه روز مسابقه می‌فهمی چقدر همون حرکتِ الکی، پایه و اساسِ موفقیتت بوده. پیام عرفانی و اخلاقیش: * عرفانی: تو مسیر خودسازی و رسیدن به اوس‌کریم، آدم نمی‌تونه تنهایی و با عقلِ دو دو تا چهار تایِ خودش پیش بره. باید دستش رو بذاره تو دست یه پیرِ طریقت. حتی اگه اون استاد یه دستوری داد که با عقلِ ظاهر‌بینِ ما جور درنیومد، باید تسلیم باشیم و راهنماییش رو دنبال کنیم یا بقول امروزیش فالُو کنیم، چون اون پستی و بلندی‌های راه رو خیلی بهتر از ما بلده. * اخلاقی: این بیت بهمون یاد می‌ده که منیت و غرورمون رو بذاریم کنار. وقتی یه نفر از ما تو یه کاری استخون‌خردکرده‌تره، الکی باهاش کل‌کل نکنیم. شاگردی کردن یعنی تسلیمِ استاد بودن. اگه می‌خوایم تو هر مسیری به مقصد برسیم، باید به «بلدِ راه» اعتماد کنیم و سرخود بازی درنیاریم.
مَرا دَر مَنزِلِ جانان چِه اَمنِ عَیش چون هَر دَم جَرَس فَریاد می‌دارَد کِه بَربَندید مَحمِل‌ها معنی کلمه‌ها به زبون ساده: * مَرا: واسه منِ سینه‌سوخته * دَر: تو، تویِ * مَنزِلِ: پاتوق، مسافرخونه‌ی تو مسیر (اینجا منظور همین دنیاست) * جانان: یار، اوس‌کریم * چِه: چه جایِ، چطوری آخه؟ * اَمنِ: خیالِ راحت، بی‌خیالی * عِیش: خوش‌گذرونی، عشق و حال * چون: وقتی که، آخه داداش * هَر دَم: دم به دقیقه، ثانیه به ثانیه * جَرَس: زنگوله کاروان، همون بوق حرکت * فَریاد می‌دارَد: داد می‌زنه، هوار می‌کشه * کِه: که * بَربَندید: ببندید، جمع و جور کنید * مَحمِل‌ها: بار و بندیل سفر، کوله‌پشتی‌ها توضیح خودمونی و راحت: میگه: آخه واسه من تو این دنیایی که کلاً یه مسافرخونه‌ست و پاتوقِ موقته، چطوری می‌تونه آرامش داشتن یا بقول امروزیش ریلَکْس کردن و فرصتی واسه عشق و حال وجود داشته باشه؟ اونم وقتی که دم به دقیقه صدای زنگوله کاروان داره داد می‌زنه که یالا، بار و بندیلتون رو ببندید که وقت رفتنه و شوخی هم نداریم! ربطش به زندگی روزمره خودمون چیه؟ این بیت خیلی قشنگ داره بهمون می‌گه که اوضاع همیشه یه جور نمی‌مونه و حضور ما تو این دنیا و موقعیت‌هاش موقتیه. وقتی آدم بدونه یه شرایطی گذراست، دیگه نمی‌تونه با خیال تختِ تخت اونجا کنگر بخوره و لنگر بیندازه. * تو زندگی مستاجری یا خوابگاه: کسی که می‌دونه قرارداد خونه‌اش داره تموم می‌شه، هیچ‌وقت نمی‌تونه مثل یه صاحب‌خونه با خیال راحت اونجا بشینه؛ چون هر لحظه به یاد روز اسباب‌کشی و آوارگیه. * تو مواجهه با گذر عمر: ما تو این دنیا فقط یه مسافریم. مریضی‌ها، از دست دادن رفقا و سفید شدن موها، دقیقاً همون زنگ خطر یا بقول امروزیش آلارْم هستن که هی تو گوشمون می‌خونن: «رفیق! وقت کمه، یه روزی باید بلیتت رو بدی و بری»، پس دیگه جای دل‌بستن و غفلت نیست. پیام عرفانی و اخلاقیش: * عرفانی: واسه اون داش‌مشتی‌ای که تو مسیر رسیدن به خداست، این دنیا فقط یه جاده و یه توقفگاه موقته واسه رسیدن به اون معشوق ابدی، نه جایی واسه موندن! صدای زنگ کاروان، همون ندای حق یا یه تلنگر غیبیه که سالک رو بیدار می‌کنه تا تو خوابِ غفلتِ مادیات گیر نیفته و حواسش جمع باشه. * اخلاقی: این بیت بهمون یادآوری می‌کنه که به خوشی‌ها، پست و مقام‌ها و مال و اموال این دنیای گذرا مغرور نشیم. وقتی حواسمون باشه که زندگی موقتیه، باعث می‌شه روی اصلِ کار تمرکز داشتن یا بقول امروزیش فوکُوسْ کردن رو یاد بگیریم، الکی دل نبندیم و کوله‌بار معرفت و کارهای خوبمون رو واسه سفر آخرت مرد و مردونه ببندیم.