بِه خُدا کِه جُرعِهای دِه تُو بِه حافِظِ سَحَرْخیز
کِه دُعایِ صُبحگاهی اَثَری کُنَد شُما را
معنی کلمهها به زبون ساده:
* بِه خُدا کِه: به خدا قسم، ناموساً، جدی میگم
* جُرعِهای: یه قُلُپ، یه نَمه، یه چکه از اون کَرَم و حالِ خوب
* دِه: بده، به ما هم یه نگاهی بنداز
* تُو: تو
* بِه: به
* حافِظِ: به من حافظ
* سَحَرْخیز: کسی که کلهسحر بیداره و تو حال و هوای خودشه
* کِه: واسه اینکه، چونکه
* دُعایِ: دعای، طلب خیرِ
* صُبحگاهی: دعایی که دمدمای صبح و تو خلوت خونده میشه
* اَثَری کُنَد: کار خودش رو میکنه، جواب میده
* شُما را: واسه شما، به نفع شما تموم میشه یا بهقول امروزیا بِه نَفْعِتون کار میکنه و (ساپُورتِتون) میکنه.
توضیح خودمونی و راحت:
حافظ اینجا داره خیلی لاتی و با مرام حرف میزنه. میگه: به جان خودم یه نَمه از اون حال خوب و لطفت رو به من، که کلهسحر به یادت بیداره هم بده. بعدش هم با یه دلبریِ خاصی دلیلش رو میگه: آخه من آدم سحرخیزیام و دم صبح دعات میکنم. دعای سحر هم که میدونی ردخور نداره! یعنی داره ناز میکشه و میگه یه لطفی در حق ما بکن، چون دعای خیرِ من آخرش به درد خودت هم میخوره و ازت محافظت میکنه یا بهقول امروزیا (کاوِرِت) میکنه.
این حرف خیلی شبیه این رفاقتهای مشتی و بامرامِ بین آدماست تو زندگی روزمره:
* تو رفاقتها: به رفیق فابت میگی «داداش، یه نَمه هوای ما رو داشته باش، ما که همیشه پشتتیم و هوات رو داریم یا بهقول امروزیا (بَکآپِتیم).»
* تو محل کار: یه همکاری که همیشه کار راه بندازه، وقتی گیر میکنه به بقیه میگه «حالا شما هم یه کم هوای ما رو داشته باشین، دمتون گرم.»
* تو خانواده: مادربزرگ مهربونی که همیشه دعاش پشت سر بچههاست، وقتی چیزی میخواد با یه لحن شیرین میگه «مادر جون این کارو برام بکنید، من که همیشه دعاتون میکنم یا بقول امروزیا انرژی مثبت براتون میفرستم .
پیام عرفانی و اخلاقیش:
* از نگاه عرفانی: حافظ میگه سحرخیزی خیلی قیمت داره. تو اون خلوتِ دمِ صبح، دل آدم زلاله و سیمش زودتر وصل میشه. واسه همین میگن دعای سحر خیلی خفنه و بیبروبرگرد جواب میده.
* از نگاه اخلاقی: این بیت یه درس مشتی بهمون میده؛ اینکه قدر آدمایی که خالصانه خیرمون رو میخوان و دعامون میکنن رو بدونیم و پشت گوش نندازیمشون.
رفاقتها و رابطهها وقتی قشنگ و موندگار میشه که توش هوای همدیگه رو داشته باشیم و این مرام و معرفت، دوطرفه باشه.
﷽ 🌸✨
در هیاهوی زندگی امروز، گاه خلوتی کوتاه و دلنشین با غزلیات جادویی حافظ، می تواند روح آدمی را جلا بخشد. 🍃📖☕️
💎 همراهان گرانقدر؛
از آنجا که برای تهیه، تدوین و ارائه این شرح، عشق، زمان و زحمات فراوانی صرف شده است ❤️⏳، صمیمانه سپاسگزار میشویم اگر با مهر و همت خود، رسانه ما باشید و لینک کانال را برای دوستان، گروهها و سایر شیفتگان ادبیات ارسال کنید. 🕊💌
👇 🔗 لینک دعوت به کانال:
🔶 لینک کانال ایتا:
https://eitaa.com/Sharhesher/6
🔴 لینک کانال روبیکا:
https://rubika.ir/sharhesher/BGJAGDAJGHHICBBD
﷽ 🌸✨
🍃 اگر آن تُرکِ شیرازی به دست آرد دلِ ما را
به خالِ هندویَش بخشم سمرقند و بخارا را
ــــــــــــــــــــــــــــ
🍃 بده ساقی میِ باقی که در جنّت نخواهی یافت
کنارِ آبِ رُکنآباد و گلگشتِ مُصلّا را
ــــــــــــــــــــــــــــ
🍃 فغان کاین لولیانِ شوخِ شیرینکارِ شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که تُرکان خوانِ یغما را
ــــــــــــــــــــــــــــ
🍃 ز عشقِ ناتمامِ ما جمالِ یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت رویِ زیبا را
ــــــــــــــــــــــــــــ
🍃 حدیث از مطرب و می گو و رازِ دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
ــــــــــــــــــــــــــــ
🍃 من از آن حُسنِ روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پردهٔ عصمت برون آرد زلیخا را
ــــــــــــــــــــــــــــ
🍃 اگر دشنام فرمایی و گر نفرین، دعا گویم
جوابِ تلخ میزیبد لبِ لعلِ شکرخا را
ــــــــــــــــــــــــــــ
🍃 نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستتر دارند
جوانانِ سعادتمند پندِ پیرِ دانا را
ــــــــــــــــــــــــــــ
🍃 غزل گفتی و دُر سفتی، بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظمِ تو افشاند فلک عقدِ ثریا را
#غزل_4
محمدرضا رنجبر غزل۴بیت۱.mp3
زمان:
حجم:
4.8M
🍃 اگر آن تُرکِ شیرازی به دست آرد دلِ ما را
به خالِ هندویَش بخشم سمرقند و بخارا را
#غزل_4
اِگَر آن تُرکِ شیرازی بِه دَست آرَد دِلِ ما را
بِه خالِ هِندویَش بَخشَم سَمَرقَند و بُخارا را
معنی کلمهها به زبون ساده:
* اِگَر: اگه
* آن: اون
* تُرکِ شیرازی: یار زیبا و قشنگ، جذاب (قدیما به آدمای خیلی زیبا و تو دل برو میگفتن ترک)
* بِه دَست آرَد: دل ببره، دلبری کنه و بهمون توجه کنه، یا بقول امروزیش پیاممون رو بخونه و (سِین) کنه!
* دِلِ ما را: دلِ بیقرار و عاشق ما رو
* بِه: در عوضِ، به پاسِ
* خالِ هِندویَش: خالِ سیاه و کشندهی روی گونش
* بَخشَم: فدا میکنم، بیخیالِ همهچی میشم، ششدانگ به نامش میزنم
* سَمَرقَند و بُخارا را: شهرای سمرقند و بخارا رو (که اون زمان پرچمدارِ ثروت و لاکچریترین شهرای دنیا بودن)
توضیح خودمونی و راحت:
رفیق، حافظ اینجا داره کولاک میکنه! میگه اگه اون یار زیبای شیرازی یه نگاه خریدارانه به ما ببندازه و دلمون رو ببره، منم انقدر ذوقمرگ میشم که فقط به عشق همون یه دونه خالِ سیاه و دلبرِ روی صورتش، دو تا شهر بزرگ و ثروتمند مثل سمرقند و بخارا رو یکجا به نامش میزنم! یعنی تموم دار و ندارم و کل دنیا فدای یه تار موش.
و این یعنی تو عالم عاشقی نباید حسابگر بود؛ وقتی یکی رو میخوای، باید بقیهی دنیا رو نادیده بگیری یا بقول امروزیش (اِیگنور) کنی تا فقط یار بخنده. حتماً دیدی وقتی یکی بدجوری خاطرخواه میشه، حاضره واسه یه لبخند کسی که دوستش داره، کل زندگیشو بریزه به پاش. یا مثلاً پدر و مادرا که حاضرن تموم دارایی و جوونیشون رو بدن تا بچهشون یه غصه کوچیک نخوره؛ این همون بخشیدنِ سمرقند و بخاراست! یه مرامِ مشتی و بیقید و شرط.
پیام عرفانی و اخلاقیش:
* عرفانی: تو نگاه عرفانی، قصه خیلی عمیقتر و تکوندهندهتر میشه. اگه یه لحظه لطف و نگاه خدا شامل حال آدم بشه، آدمِ عاشق حاضره کل زرق و برق دنیا رو رها کنه یا بقول امروزیش از این دنیای مادی (لِفت) بده، تا فقط به همون یه لحظه وصل و نزدیکی به خدا برسه. چون پیش اون عشقِ بینهایت، تموم دنیا قد یه ارزن هم نمیارزه.
* اخلاقی: این بیت یه تلنگرِ اساسی به قلبمونه؛ بهمون یادآوری میکنه که ارزش عشق، محبت و چیزای دلی، خیلی خیلی بیشتر از پول و ثروت دنیاست. وقتی پای عشق واقعی وسط باشه، مادیات کلاً رنگ میبازن، بیارزش میشن و میرن تو حاشیه. عشق یعنی گذشتن از همهچی، واسه رسیدن به اصلِ مطلب!
محمدرضا رنجبر غزل۴بیت۲.mp3
زمان:
حجم:
8.1M
🍃 بده ساقی میِ باقی که در جنّت نخواهی یافت
کنارِ آبِ رُکنآباد و گلگشتِ مُصلّا را
«بِدِه ساقی مِیِ باقی کِه دَر جَنَّت نَخواهی یافت
کِنارِ آبِ رُکن آباد و گُلگَشتِ مُصَلّا را»
معنی کلمهها به زبون ساده:
* بِدِه: بده، برسون به دستمون.
* ساقی: اونی که تو جمع، جامی بدست داره و جماعت رو مست می کنه
* مِیِ باقی: اون تهمایه ناب، اون نوشیدنی اصیل و موندگاری که ته شیشه مونده.
* کِه: آخه، واسه اینکه...
* دَر جَنَّت: تو خودِ خودِ بهشت با اون همه دم و دستگاهش!
* نَخواهی یافت: عمراً پیدا کنی، بگردی نیست که نیست.
* کِنارِ: بغل، لبِ آب.
* آبِ رُکن آباد: اون رودخونه خفن و باصفای رکنآباد تو شیراز.
* و: و
* گُلگَشتِ مُصَلّا را: اون باغهای سرسبز و پاتوقهای مشتیِ مصلا واسه گشتوگذار و صفا کردن.
توضیح خودمونی و راحت:
ای ساقی! هرچی از اون نوشیدنیِ ناب و حالخوبکن ته جامت مونده، بده ما و بیخیالِ وعدههای دور و دراز؛ و رویاپردازی واسه آینده رو رها کن یا بقول امروزیش بیخیالِ (فانتِزی) شو! تو خودِ بهشتِ موعود هم که بری، این حال و هوای مشتی، این صدای آبِ چشمه رکنآباد و این باغهای قشنگِ مصلای شیراز رو عمراً پیدا نمیکنی. همین جا رو بچسب که بهشت همینجاست!
ببین قضیه خیلی سادهست؛ حافظ اینجا داره همون حرفی رو میزنه که ما امروز بهش میگیم **«در لحظه زندگی کن» حرفش اینه که حس و حالِ «همین الان» و «همینجا» یه چیزِ یونیک و تکرارنشدنیه. میگه رفیق! انقدر منتظر یه آینده بینقص (حتی بهشت) نباش که لذتهای کوچیک و باصفای الان رو از دست بدی. چون این حال و هوا، با همین آدما و تو همین لحظه، دیگه حتی تو بهشت هم گیرت نمیاد!
مثل این میمونه که بگی لذتِ خوردنِ یه فلافلِ مشتی با رفقا تو خیابونای شهرِ خودمون تو این شبِ بارونی رو، با بهترین هتل لوکس دنیا تو ده سال دیگه هم عوض نمیکنم! حافظ دقیقاً همینو میگه، فقط خیلی کلاسیکتر!
ربطش به زندگی روزمره خودمون چیه؟
این بیت داره با تمام وجود داد میزنه که «آقا جان، دم غنیمته! از همین الانِت کمال لذت رو ببر یا بقول امروزیش (فول اِنجُوی) کن!» ما آدما خیلی وقتا قشنگیهای دور و برمون رو نادیده میگیریم و همهاش منتظریم یه روزی تو یه جای رویایی حالمون خوب بشه.
* تو دورهمیها: دیدی بعضی وقتا با رفیقای فابریکت یا خانواده نشستین یه چای قندپهلوی ساده میخورین و از ته دل ریسه میرین همون لحظه، از صد تا سفر گرونقیمت و پر زرق و برق یا بقول امروزیش (لاکچِری) بهتره. تو اون لحظه نباید غصه فردا رو بخوری؛ باید بگی این دورهمیِ خاکی روی فرشِ خونه رو تو هیچ جای دنیا پیدا نمیکنم!
* لذت بردن از چیزای کوچیک: قدم زدن تو یه پارکِ محله خودمون تو فصل بهار، گاهی از رفتن به بهترین جاهای دنیا هم بیشتر حال میده، به شرطی که دلت همونجا باشه، قدرش رو بدونی و حال و هوا رو بگیری یا بقول امروزیش (وایبِ) اون لحظه رو با تمام وجود حس کنی.
پیام عرفانی و اخلاقیش:
* عرفانی: تو نگاه عرفانی، حافظ داره خیلی قشنگ و لطیف میگه تجلی و نور خدا دقیقاً همین جاست؛ تو همین دنیا و لابهلای همین زیباییهای طبیعت. و عاشق واقعی، رسیدن به خدا و اون حالِ خوشِ معنوی رو تو همین لحظه تجربه میکنه و حالِ نقد رو به امیدِ بهشتِ نسیه از دست نمیده.
* اخلاقی: پیام اخلاقیش همون «در لحظه زندگی کردن» هست. یعنی زیباییهای تو مشتت و نقدِ زندگیت رو ببین، قدر وطن و شهرت رو بدون و شادیِ الانتو به تعویق ننداز واسه یه زمانِ نامعلوم تو آینده. معطل نکن رفیق؛ بهشت رو همین جا واسه خودت بساز.
محمدرضا رنجبر غزل۴بیت۳.mp3
زمان:
حجم:
10.2M
🍃 فغان کاین لولیانِ شوخِ شیرینکارِ شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که تُرکان خوانِ یغما را
فَغان کاین لولیانِ شوخِ شیرینکارِ شَهرآشوب
چُنان بُردَند صَبر از دِل کِه تُرکان خوانِ یَغما را
معنی کلمهها به زبون ساده:
* فَغان: ای داد بیداد! وای از این حال!
* کاین: که این
* لولیان: آدمای کولیصفت؛ همونایی که رها، بیخیال، بازیگوش و عجیب دلبرن.
* شوخ: طناز، بانمک، کسی که یه شیطنتِ جسورانه تو چشماشه.
* شیرینکار: کسی که هر کاری میکنه، هر ادا و اطواری که میاد، بدجوری به دل مینشینه.
* شَهرآشوب: کسی که با یه نگاه یا یه لبخند، میتونه یه شهر رو به هم بریزه و دیوونه خودش کنه.
* چُنان: یه جوری...
* بُردَند: قاپیدن، تار و مار کردن.
* صَبر: طاقت، قرار، اون آرامشِ عمیقِ تو سینه.
* از دِل: از تو دلم.
* کِه: مثلِ، همونجوری که.
* تُرکان: سربازای جنگجو و تند و تیزِ قدیم که تو غارت کردن معروف بودن.
* خوانِ یَغما را: سفرهی غارت (قدیما پادشاهها یه سفرهی درندشت مینداختن و به همه بخصوص سربازا میگفتن هرچی میتونین بردارین و ببرین!)
توضیح خودمونی و راحت:
حافظ تو این بیت داره از اون لحظههایی حرف میزنه که یه نفر جوری دلتو میبره که کلاً سیستمت ارور میده!
میگه: امان از دست این دلبرهای پرانرژی، بانمک و شیطونی که با یه نگاهشون کل شهر رو به هم میریزن! اینا یه جوری ریختن تو دلم و تمام صبر و قرارم رو قاپیدن و بردن، که انگار یه لشکرِ سربازِ گرسنه ریختن سر یه سفرهی مجانی و دارن غارتش میکنن!
در حقیقت به یه رسم تاریخی اشاره میکنه. تو قدیم رسم بوده پادشاهها یه سفره بزرگ و پر از نعمت میچیدن و به همه بخصوص سربازهای جنگجو و فرز اجازه میدادن بهش حمله کنن و تو یه چشم به هم زدن همهچیز رو غارت کنن. حافظ میگه این دلبرها هم دقیقاً با همون سرعت و ولع، صبر و قرار و آرامش رو از سفره دل من قاپیدن و غارت کردن؛ جوری که انگار به سفره و خوان یغما حمله کردن و حتی یه ذره آرامش تو وجودم باقی نذاشتن.
خلاصه اینکه این دلبرای شوخ شیرین کار چنان ماهرانه و سریع دل و دینم رو بردن که هیچ راه مقاومتی برام نموند!
ربطش به زندگی روزمره خودمون چیه؟
این بیت دقیقاً واسه همون لحظههاییه که یه چیزی یا یه کسی مثل یه طوفان میاد تو زندگیت و دکمهی تنظیماتت رو کلاً به هم میریزه!
* تو عاشقی و روابط: دیدی یه وقتایی یه نفر با یه نگاه یا یه لبخند، جوری بهت ضربه میزنه که شدیداً شیفته و دیوونهاش میشی و دیگه نه خواب داری نه خوراک. و انگار اون آدمِ منطقیِ همیشگی، کلاً ناپدید میشه و دلت مثل همون سفرهی غارتشده، زیر و رو میشه.
* ذوقِ یه چیز جدید: بعضی وقتا هم یه هدفِ خفن یا یه آرزوی بزرگ (مثل یه ماشینِ خفن، یه شغلِ رویایی یا یه مهاجرت) جوری دلتو میبره که یه حال و هوای عجیب یا بقول امروزیش یه (وایبِ) دیوانهوار بهت میده که تا بهش نرسی، اصلاً آروم و قرار نداری و تمامِ تمرکزت به یغما میره!
پیام عرفانی و اخلاقیش:
پیام عرفانیش:
تو نگاه عرفانی، این «زیبارویانِ شهرآشوب» یا همون لولیان شوخ و شیرینکار، در واقع همون جلوهها، نورِ خدا و لحظههای نابِ کشف و شهود هستن. حافظ میگه وقتی زیباییِ مطلقِ خدا به دلِ یه آدمِ عاشق میتابه، مثل یه طوفانِ قشنگ تمام سیستمش رو هک میکنه! صبر و قرار و عقلش رو یه جوری غارت میکنه که طرف کلاً بیخیالِ دنیا و حسابکتابهاش میشه.
پیامش اینه که عشقِ الهی یه نیروی ویرانگرِ قشنگه. وقتی بیاد، تمامِ منیت، غرور و اون کنترلِ خشکی که رو خودت داری رو میشوره میبره و تو رو تو یه بیقراریِ شیرین غرق میکنه. و اینکه تو مسیرِ معنویت، باید آماده باشی که عقلت رو بدی و یه دلِ بیقرار و عاشق تحویل بگیری.
پیام اخلاقی:
پیامش واسه زندگیِ ما اینه که رفیق، خیلی به اراده و منطقِ خودت مغرور نباش! یه وقتایی تو زندگی، یه عشقِ واقعی، یه هدفِ خفن و بزرگ، یا یه زیباییِ خالص جوری بهت میزنه که تمامِ مقاومتت میریزه پایین و بقول معروف خلعسلاحت میکنه.
بهمون یاد میده که عشق، یه نیروی مهارنشدنیه. بعضی وقتا لازمه دست از اون گاردِ سفت و سخت و منطقیِ خودمون برداریم، سپر بندازیم و اجازه بدیم یه عشق یا یه شور و شوقِ عمیق، دلمون رو زیر و رو کنه و زندگیمون رو از این روتینِ خستهکننده دربیاره. خلاصه که تو عشق، باید جرأتِ از دست دادنِ کنترلت رو داشته باشی!
محمدرضا رنجبر غزل۴بیت۴.mp3
زمان:
حجم:
7.5M
🍃 ز عشقِ ناتمامِ ما جمالِ یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت رویِ زیبا را
زِ عِشقِ ناتَمامِ ما جَمالِ یار مُستَغنی اَست
بِه آب و رَنگ و خال و خَط چِه حاجَت رویِ زیبا را؟
معنی کلمهها به زبون ساده:
* زِ : از
* عِشقِ ناتَمامِ ما: عشق نصفهونیمه ما، پر از بالا پایین و دستوپاشکستهی ما
* جَمالِ یار: اون قشنگی، ابهت و جذابیتِ بینهایتِ یار
* مُستَغنی اَست: بینیازه، اصلاً احتیاجی نداره، تو یه لِوِل و سطحِ دیگهست!
* بِه: به
* آب و رَنگ: سرخاب سفیداب، کرمپودر و رژ لب (کلاً ابزارهای ظاهرسازی)
* خال و خَط: خالِ صورت، خط چشم و تتو (بزکدوزک کردن)
* چِه حاجَت: چه نیازی داره؟
* رویِ زیبا را: اون چهرهای که ذاتاً و از بیخوبُن ماهه و میدرخشه
توضیح خودمونی و راحت:
«زِ عِشقِ ناتَمامِ ما جَمالِ یار مُستَغنی اَست»
«مستغنی» یعنی بینیازِ بینیاز، کسی که تو اوج کماله و لنگِ هیچکس و هیچچیز نیست. حافظ اینجا داره میگه: ببین، جذابیت و قشنگیِ اون یار (که میتونه خدا یا معشوقِ بینقص باشه) اونقدر کامله که اصلاً هیچ نیازی به عشقِ دستوپاشکسته و پر از ایرادِ ما نداره. یعنی چه ما عاشقش باشیم چه نباشیم، ذرهای از بزرگی و دلبریِ اون کم و زیاد نمیشه. خودش بهتنهایی همهچیزتمومه.
«بِه آب و رَنگ و خال و خَط چِه حاجَت رویِ زیبا را؟»
اینجا دیگه تهِ مثال زدنه! «آب و رنگ و خال و خط» همون لوازم آرایش، سرمه کشیدن و دستکاریهای ظاهریِ امروزه. حافظ میگه آخه صورتی که مادرزادی بینقصه و مثل ماه میدرخشه، چه نیازی به سرخابسفیداب و بزکدوزک داره؟ زیباییِ واقعی تو ذاتشه و نیازی به هیچ چیزِ اضافهای از بیرون نداره.
خلاصه کلام:
حافظ داره میگه: «عشقِ ما برای اون یار، دقیقاً مثل آرایش کردنِ یه چهرهی ذاتاً بینقصه. همونطور که یه صورتِ فوقالعاده قشنگ نیازی به هیچ دستکاری و رنگولعابی نداره، بزرگی و کمالِ اون معشوق هم نیازی به این نداره که ما با عشقِ ناقصمون بخوایم چیزی بهش اضافه کنیم. اون خودش یه تنه تو اوجه!»
میبینی عجب نگاهِ عمیق و مثالِ ملموس و قشنگی تو همین یه بیت قایم شده بود؟ با یه مثالِ ساده از آرایش نکردنِ یه چهرهی زیبا و بینقص، چه تصویرِ بزرگی از کمال و بینیازی رو به رخ کشید!
و حافظ بخوبی از این مثال استفاده میکنه تا یه حرف بزرگتر بزنه. میگه یار (چه یه معشوقِ زمینیِ فوقالعاده، چه خدا و اون کمالِ مطلق) انقدر تو ذاتِ خودش بینقص و خفنه، که اصلاً لَنگِ عشقِ نصفهونیمه، پر از ایراد و دستوپاشکستهی ما نیست. فکر نکن اگه تو عاشقش شدی یا عبادتش کردی، چیزی به کلاس و عظمتش اضافه میشه! اون بدونِ ما هم در اوجِ کماله.
خلاصهی کلامش اینه: کمال و زیباییِ واقعی، اصیله. نه نیازی به بزکدوزک ظاهری داره، نه محتاجِ تایید و لایک و عشقِ ماست. این ماییم که به اون زیبایی نیاز داریم، وگرنه خورشید نیازی نداره کسی از نورش تعریف کنه!
ربطش به زندگی روزمره خودمون چیه؟
این بیت دقیقاً واسه وقتاییه که یه چیزی یا یه کسی ذاتاً درسته و اصیله، و دیگه نیازی به ادا اصول و ظاهرسازی نداره.
* تو زیبایی و ظاهر: دیدی بعضیا هیچ آرایشی ندارن ولی صورتشون یه نمک و قشنگیِ عجیبی داره؟ اینا هموناییان که زیباییِ طبیعی دارن و نیازی به خودنمایی کردن یا بقول امروزیش شُو آف کردن ندارن. هرچی هم بمالن به صورتشون، باز به اون قشنگیِ چهرهی ساده و معصومشون نمیرسه.
* تو کار و مهارت: یه آدمِ کاردرست و خفن رو در نظر بگیر. این آدم نیازی نداره هی الکی از خودش تعریف کنه یا با حرفای قلمبهسلمبه بخواد خودشو گنده نشون بده (همون آب و رنگ). کارش خودش داد میزنه که چقدر درسته! تعریف و تمجیدهای نصفهنیمهی ما هم چیزی به ارزشِ اون آدمحسابی اضافه نمیکنه، فقط ماییم که از دیدنِ هنرش نهایت لذت رو میبریم یا بقول امروزیش فول اِنجُوی میشیم!
پیام عرفانی و اخلاقیش:
* عرفانی: تو فاز عرفان، منظور از «یار» همون خدای بزرگ و کمالِ مطلقه. یعنی خدا اونقدر عظیم و بینقصه که اصلاً به عبادتِ پر از ریا و عشقِ پر از عیبِ ما نیازی نداره. اگه ما عاشقشیم و دورش میگردیم، واسه اینه که خودمون حالمون خوب بشه، دلمون آروم بگیره و قد بکشیم. ما بهش محتاجیم، وگرنه چیزی به اون پادشاهی و بزرگیِ خدا اضافه نمیشه. خدا که لنگِ تاییدِ ما نیست یا بقول امروزیش دنبالِ لایک گرفتن از ما نمیگرده!
* اخلاقی: اینجا حافظ یه سیلیِ قشنگِ بیدارکننده بهمون میزنه و میگه: «اصیل باش!»
کسی که ذاتش درسته، کارش درسته یا قلبش پاکه، اصلاً نیازی به ادا اصول، ماسک زدن و ظاهرسازی نداره. دقیقاً مثل یه صورتِ ماه و طبیعی که هیچ نیازی به فیلترهای اینستاگرام و یه خروار آرایش نداره تا به چشم بیاد.
ارزش و قشنگیِ واقعی از درونِت میجوشه. پس به جای اینکه همهش درگیرِ ویترین ساختن برای بقیه و شُو آف باشی، روی اصلِ وجودت کار کن. جنسِ اصل، خودش میدرخشه و نیازی به تبلیغ و بزکدوزک نداره!
محمدرضا رنجبر غزل۴بیت۵.mp3
زمان:
حجم:
4.7M
🍃 حدیث از مطرب و می گو و رازِ دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را