eitaa logo
شاید من!
13 دنبال‌کننده
9 عکس
7 ویدیو
1 فایل
حتی این‌جا هم صددرصد من دیده نمی‌شود... شاید روزی، ورق برگشت و من، صاحب تمام من شد! حالا خوب یا بد؟ شکست یا برد؟ آن‌روز، باید دیدنی باشد.🤡 "به مکان امن من خوش آمدید"🩵✨ برای حرف‌هاتون: https://daigo.ir/secret/21556156406 [ @Man84_0 ]
مشاهده در ایتا
دانلود
روزم سوم چالش نوشتن: دلت برای چه کسی یا چه چیزی یا چه مکانی تنگ شده؟ سوال غم‌انگیزیه برام. پر از جوابم براش؛ ولی جوابی که لایق رونمایی باشه... خب پس طبیعتاً باید پررنگ‌ترین دلتنگیم رو رونمایی کنم. دلم برای چه کسی تنگ شده؟ اسمش رو نمیارم؛ ولی برای اونه. برای همون کسی که من دلتنگ‌ترین نسخه‌ی خودم رو از سه سال پیش ناخواسته براش به نمایش گذاشتم. همونی که سال‌هاست منکر دلتنگی‌هام براش می‌شم و معتقدم هرچی که می‌شه تقصیر نبودن اونه! همون کسی که مالک عمیق‌ترین و طولانی‌ترین گریه‌هام و درواقع زجه‌هایی که زدمه! دلم برای چه چیزی یا چه مکانی تنگ می‌شه؟ برای این دوتا سوال، احتمالاً یه جواب داشته باشم؛ خونه‌ی مامان‌جون. اتفاقات و حال خوب و زندگی در جریانی که توی خونه‌ی مادربزرگ رخ می‌ده. دلتنگ قدیمم. تمام چیزهایی که به زمان قدیم و زمان بچگیمون مربوط می‌شه. امّا این دلتنگی دلیل بر این نیست که دوست دارم برگردم به قدیم؛ من فقط دلتنگ قدیمم، نه خواستار برگشتن به قدیم!(: و... دلم برای همه‌چیز سال ۹۲,۹۳,۹۴، خیلی تنگه. خیلی. جواب من برای امشب اینه...:)
شاید من!
می‌گه که: هنوزم چشمای تو، مثل شبای پر ستارست...
می‌گه که:
به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد!
دستانم، بی‌تاب سردیِ مزارش بودند...:)
روز چهارم چالش نوشتن: موفقیت رو توی چی می‌بینی؟ خب جواب دقیقی برای این سوال ندارم... موفقیت هرکسی برای خودش ناب و متفاوته. به‌نظرم آدم‌های کمی هستن که صددرصد انسان موفقی باشن؛ توی همه‌ی امور. هر کسی توی هر چیزی که موفق باشه، ممکنه توی مورد دیگه‌ای ضعف داشته باشه. از طرفی کاملاً با نظر وی‌ین موافقم؛ موفقیت توی «رضایت‌مندی» هم خلاصه می‌شه. رضایت از هر چیزی که داری، از هر موقعیتی که توش هستی، از هر چیزی نداری و غیره و... و البته رشد. موفقیت توی رشد هم به فراوانی دیده می‌شه. جواب من برای امشب اینه...:)
شاید من!
می‌گه که: به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد!
می‌گه که:
چه حسی داره لب دره لغزیدن؟
ببخشید که فعالیت نمی‌کنم. به یادتونم.:)
ولی منم دلم می‌خواست از شوق و اشتیاق رسیدن به دلدار، توی مسیر مشایه، وقتی از قاب روبه‌روم عکس می‌گیرم تا برای عزیزانم بفرستم، زیرش تایپ کنم: «عمود ۱۲۸؛ به یادتونم. یا علی(ع).»
روز هفتم چالش نوشتن: به‌نظرت دیدگاهی که پیرامون اطرافت داری بدبینانه‌ست یا خوش‌بینانه؟ نمی‌تونم انتخاب کنم کدومشونه؛ یه وقت‌هایی نگاه بدبینانه‌م بیشتر از خوش‌بینانه‌ست و یه وقت‌هایی هم نگاه خوش‌بینانه‌م یه‌جوری از بدبینانه نگاه کردن اطرافم جلو می‌زنه که بیخیال عالم، به عشق و صفای خودم و عزیزانم می‌پردازم. دیدگاه خوش‌بینانه آدم رو، رو به جلو حرکت می‌ده؛ و بلعکس، دیدگاه بدبینانه باعث پس‌رفت آدم می‌شه. در هر صورت هم توی زندگی به جفت دیدگاه‌ها نیازه؛ ولی چه بهتر که تلاش کنیم نگاهمون به دنیا و پیرامونمون بیشتر خوش‌بینانه باشه تا بدبینانه. جواب من برای امشب اینه...:)
شاید روزی مرگ، واسطه‌ی دیدار ما شود!
نمی‌خوام برگردم!(:
اون‌روز مامان می‌گفت: «این‌همه ظرف‌ها رو شستی، سینکم یه دست بکش که معلوم بشه تمیز شده و کار کردی». بعدش فکر کردم مامان راست می‌گه؛ تو هرچقدر هم ظرف بشوری، هرچقدر هم آدم‌های سمی و کثیف رو از سینک زندگی و ذهنت حذف کنی، خوبه‌ها... ولی آخرش تو می‌مونی و یه سینک کثیف پر از آشغال‌های باقی مونده. تو می‌مونی و یه ذهن آشفته پر از خاطرات باقی مونده اون ظرف‌های کثیف حذف شده. پ‌ن: آدم باید بعد از تمیزکاری درونی، بیرون رو هم یه دستی بکشه تا کامل مشخص بشه اون‌جا تمیز شده و کلی سرش وقت و انرژی رفته... شما چی؟ بعد از تمیز کردن/مرتب کردن ذهنتون، سینکش هم دست می‌کشید و تمیزکاری آخر رو هم انجام می‌دید؟ یا مثل من توی مرحله‌ی یکی مونده به آخر و قبل از رسیدن به غول، رهاش می‌کنید؟