از اون روز تا حالا شش سال میگذره و من همه ی داشته هام رو مدیون این مسیرم.
خیلی هارو دیدم که طلبه شدن اما طلبه نموندن. یا با شک و تردید پا توی این مسیر گذاشتن. خیلی های دیگه رو هم دیدم که حتی یک درصد حاضر به انتخاب این مسیر نبودن. چون این راه عاشقانه است. نیاز به عشق و معرفت داره...
دلی بهتون بگم.
از روزی که تصمیم بگیرید که طلبه بشید شیطان عزمش رو جزم میکنه که جلوی پاتون سنگ بندازه. بهتون ناامیدی تزریق کنه. شما رو درمورد این راه به شک بندازه. شما رو درگیر مسائل دنیایی کنه و به کمک بقیهی آدمها طوری این مسیر رو بد جلوه بده که شما پشیمون بشید.
اما من میگم : بجنگید، بدوید و صدِ خودتونو بزارید که بتونید به طلبگی و حوزه علمیه برسید. چون این مسیر پر از خیر و خوبی و دوستیه.
چرا انقدر مستأصل هستید؟ اگه این مسیرو دوست دارید بسم الله ...
من پای علاقهام ایستادم و امروز هرجای دنیا که برم با افتخار میگم یک طلبه ام. توی این مسیر هزار پله جلو افتادم از هم سن و سالهای خودم.
دانشگاه و حوزه و مدارس و مجالس خونگی و مساجد بارها دعوت شدم به عنوان سخنران در حالی که از همه ی اون جمع سنم کمتر بود. و تونستم به دو تا آروزی دیگه ام یعنی : نویسندگی و گویندگی هم برسم. که این هم به برکت حوزه علمیه بود. حوزه ای که به من عزت و اعتماد به نفس و علم و اعتقاد داد :)
اصلا لزومی نداره که آدم درمورد کاری که داره میکنه، اهدافش و موفقیتهاش برای دیگران توضیح بده و بخواد که اونهارو مطلع کنه. اتفاقا رشد در سکوت اتفاق میوفته..
تا حالا دیدید وقتی که یه بذر کاشته میشه لحظه به لحظه ی رشد کردنش رو به همه اعلام کنه؟ نه!
شب میخوابی صبح بیدار میشی میبینی عه! جوونه زده و سر از خاک درآورده. .
تو اگر مرا برانی، درِ دیگری نکوبم
که بهغیر آستانت همه جا پر از زیان است
#السلامعلیکیافاطمهالمعصومهس
هرآنچه دیده بیند و گوش بشنود، قلم مینویسد. مگر آنکه آدمی بخواهد تخیل کند و جهانی تازه در ذهنش ترسیم نماید تا بتواند کنجی بنشیند و بنویسد.. و اِلا اگر به گفته ها و شنیده ها و دیده ها بسنده کنیم باید برای همیشه قلم را ببوسیم و کنار بگذاریم. که گاهی جهان ِبیرون از ذهن تکراری میشود و خسته کننده؛ ولیکن دنیایِ خیالی همواره در حال تغییر و تحول و گشفتی است .
#بهقلمخودم
از واقعیاتِ اطرافِ خود اگر بخواهم روایت کنم، بی خبرم از امواجِ جهان و انگار جزیرهای دور افتاده در انتهای اقیانوسِ دنیا هستم که نه او کسی را میبینید و نه کسی او را .
روایتِ روزهایم شبیهِ کتاب داستانیست که تمام صفحاتش یک ماجرای واحد را روایت میکند. بی آنکه کلمه ای پیش یا پس داشته باشد. صبح هایم شب میشوند و شبهایم صبح. درس میخوانم، کتاب میخوانم، گاهی پشت چرخ مینشینم و با بیکلام های - یونس عبدولف - لباس هایی خلق میکنم. آدم ها را میبینم، مینویسم و تمام.
اما اگر بخواهم روایت کنم از خیالِ بلند پروازم که تشبیهش کرده ام به پروانه ای زیبا و کوچک، خیالم میشود یک کتابخانهای به بزرگیِ تمام طولِ زمین و پر از ماجرا و اتفاقاتِ عجیبِ خارق العاده که آدمیزاد دوست دارد روایت کند یا بشنود یا ببیند.
یعنی یک طورهایی حیاتی که من در ذهن پروراندهام بسیار گسترده تر و جالب تر از حیات خارج از ذهن است. که نه فقط من بلکه تمام نویسندگان جهان ناچارند برای نوشتن و دوام آوردن در این حرفه، با جهان بزرگ تری که خودشان ساختهاند رابطه ای قلبی ایجاد کنند.
#بهقلمخودم
گستره تخیل آدمی همچون جهانی است که در آن زندگی می کنیم. دنیای نویسندگی را نه پایانی هست و نه انتهایی. لکیامیم
#معرفی_کتاب
همیشه که نباید برویم سراغ کتابهای چند صد صفحهای .. گاهی کتابی به نازکیِ چند برگِ درخت، میتواند به قدر چندین هزار صفحه مطالعه برای آدمی درس و نکته داشته باشد. درست شبیه به همین کتابِ عزیز که در دل خود مسائل مهمی را جای داده و سوالات و شبهات بسیاری را برای من بر طرف کرده است. به طوری که حالا در مقابل برخی ابهامات جامعه میتوانم سینه سپر کنم و با استدلال و عقلانیت پاسخی درست بدهم..
بخرید- بخونید- کیف کنید.
مردان به داشتن عقل نیرومندتر و ضعف عواطف، برتر از زنانند، و زنان به داشتن احساسات و عواطف بیشتر از عقل، برتر از مردانند.
کتاب زن در قرآن | صفحه ۴۳
علامه سید محمد حسین طباطبایی