یادتونه دوازده روزی که جنگ شده بود؛ چقدر بیتاب بودیم؟ مدام اخبار رو چک میکردیم و به اقوام و دوست و آشناهامون زنگ میزدیم تا مطمئن بشیم حالشون خوبه؟ روزهای سختی بود نه؟
میدونید چرا اون چند روز، انقدر حال همه برامون مهم بود؟ مثلا اگه به تهران حمله میشد برامون فرقی نداشت که یه استان دیگه است. حسابی ناراحت میشدیم. دغدغه کمک داشتیم. دوست داشتیم کمتر آسیب وارد بشه به مملکت و مردممون. میدونید چرا؟ چون حریم وطن رو، مثل چهاردیواری خونه میدونستیم.
همه مردم کشور رو مثل اعضای خانواده خودمون میدونستیم. چون عاشق وطن بودیم و آدمهایی که داشتن توش نفس میکشیدن ..
الانم تو غزه، یه عده آدم بی گناه، ماجرای جنگی که ما فقط توی دوازده روز به ساده ترین شکل ممکن تجربه اش کردیم، به بدترین شکل ممکن دارن پشت سر میزارن و ما عین خیالمون نیست.. چرا؟ مگه پیامبر ص نفرمودند که: مَنْ سَمِعَ رَجُلاً ینادی یا لَلْمُسْلِمینْ فَلَمْ یجِبْهُ فَلَیسَ بِمُسْلِم
پس بیایید، دست کم این شبها برای بچه های غزه توی نمازهامون دعا کنیم(: فراموششون نکنیم. نذاریم این ظلم عادی بشه.
هرچی سنم بالاتر میره، بیشتر متوجه میشم که هر آدمی سبک فکری خودش رو داره، چهارچوب، قوانین و خوب و بد خودش رو داره. با درست یا غلط بودن این نظریه کاری ندارم! اما فکر میکنم قرار نیست هر چیزی که برای خودمون، عزیز و محترم و قشنگه، برای اطرافیانمون هم همینطور باشه. هرکسی حق داره طوری که خودش میپسنده زندگی کنه...
به قلم خودم
.