هرچی سنم بالاتر میره، بیشتر متوجه میشم که هر آدمی سبک فکری خودش رو داره، چهارچوب، قوانین و خوب و بد خودش رو داره. با درست یا غلط بودن این نظریه کاری ندارم! اما فکر میکنم قرار نیست هر چیزی که برای خودمون، عزیز و محترم و قشنگه، برای اطرافیانمون هم همینطور باشه. هرکسی حق داره طوری که خودش میپسنده زندگی کنه...
به قلم خودم
.
.
شاید این روزها کمی دور شده باشم از نوشتن. و این برای همچون منی، دردناک و وهم انگیز است. اگر روزی رها شوم از بند کاغذ و قلم، آن وقت چه کنم؟ چگونه به حیات خویش ادامه دهم؟ که اکسیژن من در این عالم همین کلمات و جملات هستند... کاش بنویسم. و فقط بنویسم.
به قلم خودم
.
دل اگر مبتلا شود؛ سختی را به جانمیخرد. که یقینا سختی و مشقت برای انسانی که معشوقه ای دارد؛ بی معنا و کم اهمیت است. آنکس که به آرمان والای خود می اندیشد، هرگز مانعی برای او تعریف نمیشود. یعنی او به آن نقطه ی نهایی نگاه میکند و تنها به شوق او گام برمیدارد. درگیر مسائل غیر ضروری حیات خویش نمیشود. دل نمیدهد به هرآن چیزی که او را از آن سرمنزل نهایی دور میسازد. چرا که به آن هدف و خواسته و معشوقه خود ایمان و واقعا به او علاقه مند است. اگر انسانی را یافتید که مدام نمیرسد. که مدام ناله میکند. که مدام نمیتواند. بدانید که او عاشق نیست...
به قول جناب سعدی : هزار جان عزیز است آن را به یک اشاره ببخشیم / که آنکه جان به تو بسپرد راه راست شناخت
به قلم خودم