eitaa logo
شِیخ .
11.9هزار دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
159 ویدیو
8 فایل
‌الله ‌ بانوی طلبه‌ی دهه هشتادی که شیفته‌ی کتاب و چای و نوشتن است. و او همیشه می‌نویسد‌. شبها، روزها، عصرها و همیشه! پس در این مکانِ مقدس دنبال زرق و برقهای مجازی نباش. فقط بخوان و لبخند بزن. مدیر و رزرو تبلیغات : @Oo_Parvaneh_oO
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ به طرز عجیبی نیاز دارم بخوابم و وقتی از خواب بیدار شدم خدا یه بصیرت درست و منطقی بهم داده باشه. این روزها خیلی حرف دارم برای گفتن. هم درباره قیمت طلا و دلار هم درباره ی این همه گرونی و تورم و فشار های اقتصادی. از طرفی دوست دارم بگم. از طرفی هم میترسم با تحلیل اشتباه و بدون علم، نا امیدی رو به فکر شما تزریق کنم!. ‌
‌ من از آنچه در قلب و فکرم شاخ و برگ درآورده و سبز شده باشد مینویسم. گاهی خیالم میشود برهوت و بیابانی بی آب و علف که هرگاه میخواهم درونش قدمی بگذارم و سِیری بکنم از داغی و تشنگی سریعا پا به فرار میگذارم. این روزها دقیقا در همان اتاقِ تاریکِ خالی و بی هیاهوی فکر و قلبم گیر افتاده ام. انگار کسی در را به رویم قفل کرده و من را با تمام وجودم تنها گذاشته است. آدمی هرچه بیشتر در اجتماع باشد فرصت کمتری برای با خود بودن دارد و هرچه بیشتر با خود باشد دیگر چیزی از خودش نمیابد. یک اتفاق عجیب و جان فرساست. نمی‌خواهم بگویم هیچِ هیچِ در مغزم چرخ میخورد. به قول ویکتور هوگو : هیچ، چیزی نیست. همه چیز، چیزی است. به هر حال در دل این همه هیچ و ننوشتن و بیابان و خاموشی، چیزهایی‌ست که نمی‌توانم بگویم. یا لااقل نمی‌دانم که باید چگونه بگویم؟ زندگی زیباست. جهان خرم است. و من همین را می‌گویم و همین. بی هیچ حرف پس و پیش. زیرا که آنچه در فکر دارم قابلیت این را ندارد که از چهارچوب مغزم خارج شود و بتوانم بیانش کنم. پ.ن: یک نوشته ی عجیب و غریب و بی سر و ته‌. یک گفت و گوی بی دلیل. صرفا نوشتم چون نوشتن رو دوست دارم.
فروشگاه‌مجازیمون🥺♥️ @sobhan_gom
‌ عمیقا دلم پر کشیده برای شبهای امتحانی و استرس و خوردن چند لیوان نسکافه و چای و قهوه تا خواب از سرم بپره و بتونم تا خود صبح کتاب رو ورق بزنم و بخونم و بخونم و بخونم . پ.ن: وی به شیخ علی حسادت میکنه. چون داره درس میخونه برای امتحان فردا ...
‌ مردم برای اعتراض به خیابان می‌آیند، شبکه‌‌ی میدانی دشمن هدایت اعتراضات را به دست میگیرد، اغتشاش می‌شود، کسانی که به پزشکیان رای دادند رهایش می‌کنند، زیرلحاف قایم می‌شوند و باز، بسیجیِ مظلوم، برای حفظ همین دولتی که به اول تا آخرش نقد دارد به کف خیابان می‌آید. بعد از آن؟ در انتخابات بعدی آذری جهرمی دیگری پیدا میشود و به همین آدم‌هایی که مانع از فروپاشی دولت ضعیفشان شده‌اند برچسب «طالبان» میزند، تحقیرشان می‌کند و برای کاندید جناح فاسدشان رای جمع می‌کند. همان مراحلی که بعد از آبان نحس ۹۸ طی شد. کاش نان بی‌غیرتی و‌ بی‌دردی حناق می‌شد و در گلویتان گیر می‌کرد.
‌ نگرانم. گاهی وقتها آدمیزاد فکرش نازک میشه‌. نازک و رنجور و دلگیر. بی دلیل ! وقتی فکرت نازک بشه و شکننده، بی هیچ دلیل و منطق و تبصره ای با یه تَقه ی آروم‌ ریز میشی و می‌ریزی پایین... دلم شبیه درختهای پائیزی با یه نسیمِ ملایم همه ی قشنگیاشو از دست میده و برگهای خیالش زیر پای هجوم افکارش ریز ریز میشه. ‌شب نویس.
به وقت چهارشنبه دهم دی ماه در زمستانی ترین روزها ..
شِیخ .
‌ آنقدر ناگهانی و زود‌، خوابِ صبحم بهم خورد و آنچه در خیالم پرورانده بودم مچاله شد که فکر میکردم تا چند روز متوالی اعصابم بهم ریخته باشد. به هر جان کندن و سختی و عجزی که بود چشمانم را تا ساعتِ دو بعد از ظهر باز نگهداشتم. ناهار را خورده نخورده با دوستم، راهی منزل یکی از طلابی شدیم که محفل چهارشنبه هایمان بنا بود امروز خانه او برگزار شود. خانه‌شان بینهایت گرم و با نشاط بود. با حضور فرمانده بسیج، قرآن و زیارت عاشورا با لطافتِ خاص و دلنشینی قرائت شد و نورانیت محفل کوچکمان را چند برابر کرد. موضوع گفت و گوی این هفته‌مان را بر اساس آیات قرآن انتخاب کرده بودیم: سکوت در برابر گناه ممنوع یادم رفت این را بگویم که چقدر درباره این موضوع در طول هفته فکر کرده بودم و دلم میخواست نظرات دوستانم را هم بدانم. بعد از زیارت عاشورا با اذن خانم آذرخش عزیز، چند دقیقه ای صحبت کردم. هم از کتاب مفاتیح الحیات کمک گرفته بودم و هم از اندوخته های قبلی خودم. بحث با اهمیت مساله امر به معروف شروع شد و به مصداق‌های آن منتهی شد. به اینکه در همه جا و همه وقت و هر لحظه انسان موظف است که اطرافیان خود را از بدی نهی کند و به نیکی سوق دهد. بعد از آنکه من خودم را به زور و زحمت و سختی از بالای منبر پایین آوردم؛ دوستان یکی یکی نظرات ارزشمندشان را بیان کردند. از تجربه ها و ایده هایشان گفتند. از اینکه در همه جا امکان عمل به واجبات الهی وجود دارد. البته اگر انسان دغدغه دین داشته باشد! و الا خیلی راحت همه چیز را پشت گوش می‌اندازد و با یک بهانه کوچک از زیر بار رسالتش شانه خالی میکند. هفته ای که گذشت برای من مملو از درد بود. شبهایم تا صبح به بیداری گذشت. اما قسم میخورم که در این چند ساعت محفل، به قدر یک دقیقه درد جسمانی به سراغم نیامد و حالِ دل و روح و فکر و جسمم خوب و خرم شد.. الحمدالله :)
کـٰانال پوشاک حریر شاپ رو میشناسی 😍❤️؟.) اینجـٰا معدن لباس های و 𝐉𝐨𝐥𝐧↳https://eitaa.com/harir_poshak 𝐉𝐨𝐥𝐧↳https://eitaa.com/harir_poshak ↷‌ خانومای خاص پسند اینجـٰا مخصوص شماست 🔺از کیفیت و قیمت کار هاشون که دیگه نگمـ • 🛍 《 با کارامون یه ایرانو خوش تیپ کردیم..》