eitaa logo
شِیخ .
10.1هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
134 ویدیو
5 فایل
‌الله ‌ - طلبه - نویسنده - فعال رسانه #طلبه‌ی‌جوان‌حزب‌اللهی . مدیر - @Oo_Parvaneh_oO تبلیغات - @O_o_tab_o_O ناشناس : https://daigo.ir/secret/84750920
مشاهده در ایتا
دانلود
انقدر بهمن رو دوست دارم که الان نمیدونم از چی بگم و از کجا بنویسم ؟
‌ هرگاه غمی روی دلم نشست آسوده‌تر قلم در دست گرفتم تا بنویسم. انگار خیالِ آدم، کلماتِ شگفت‌انگیزی دارد که تنها هنگامِ اندوه از درونِ ذهن تراوش پیدا می‌کند. حتی کنارِ هم قرار گرفتنِ جملات، در وقتِ سختی‌ها زیباتر است. این از عجایب خلقتِ آدمی‌ست که دلتنگی‌ها و دلواپسی‌ها و دل‌مشغولی‌ها از او یک شاعرِ مجنون می‌سازند و دیوان‌ها و غزل‌ها و مرثیه‌ها خلق می‌کنند. چنین غمی که حاصلش نوشتن‌ است قابل احترام و تعظیم است...
هدف از تاسیس کانال تبیین و انتشارِ مطالبِ حق بود . چیزی از خودم برای گفتن ندارم که بخواد بر خلافِ واقعیت باشه 🌹 و در آخر : قضاوت مخصوص خداست
‌ دوستان از بالا پیام دادن گفتن پست بزار اینایی که میان بمونن ولی من میگم : اونی که بخواد موندگار باشه با این چیزها موندگار نمیشه !. چی باعث شده عضو کانال بمونی و نری ؟ اینجا بگو : https://daigo.ir/secret/84750920
امروز یکم حرف دارم .
هروقت از درس خوندن خسته شدی، هروقت حس کردی صبح ها بیدار شدن و شب ها خوابیدنت مثل گذشته با هیجان و شور و ذوق نیست و هروقت که تصور کردی توی مسیری که انتخاب کردی تنهایی، برو جلوی آیینه و به خودت لبخند بزن‌. دستهای خودتو بگیر و توی چشمهات زل بزن! تو با تمام استعداد ها و توانایی ها و تخصص هایی که داری، نه تنها متعلق به یک جامعه بلکه متعلق به یک تاریخِ ارزشمند هستی. گذشتگانِ تو، تاریخ ایران رو به طرز عجیبی زیبا رقم زدن و حالا که چرخ گردون چرخیده و چرخیده تا به تو رسیده وقتشه که دست از نا امیدی و خسته شدن برداری و کولاک کنی. اگه هنرمندی با هنرت اگه طلبه ای با کلام و علم و عملت‌ اگه معلمی با گفتن حقایق و اگه وکیلی با دفاع از حق ... هرجایی که هستی توی هر موقعیت اجتماعی یا هر مرتبه ای از زندگی، سعی کن بهترین خودت رو ارائه بدی و بالاترینِ استعداد هاتو به نمایش بزاری . تو باید توی صفحه های کتابِ تاریخ موندگار باشی. تو دستهایی داری که معجزه بلدن. تا میتونی برای رسیدن به اهدافت تلاش کن. همین :)
‌ گریه میکرد بهم میگفت زمانِ انقلاب چادر از سر خانم ها می‌کشیدن به طرز وحشتناکی انقلابیون رو شکنجه میکردن و مردم برای اینکه بخوان یه قدم کوچیک برای اسلام بردارن باید حسابی سختی می‌کشیدن.از پخش اعلامیه و چاپ یواشکیِ اونها گرفته تا تظاهرات و دستگیر شدن و شکنجه های بعدش... می‌گفت یه عده از مادرها عزیز دردونه هاشونو فدا کردن و خیلی‌ها سایه سرشونو از دست دادن‌. میگفت حالا ما توی این وضعیت آروم و امینت هیچکاری برای انقلابمون نمی‌کنیم. بعد هم قطره‌ی اشک رو از گوشه‌ی چشم‌هاش پاک کرد :)
از این دعوت شدن‌های یهویی :)
گاهی که نه بیشتر از گاهی .. شاید همیشه! بله همیشه، من همیشه برای نوشتن از نورهای زندگی‌ام دست و پایم را گم میکنم. برعکسم‌ دیگر، گاهی کسی با شوقی شاعر می‌شود و گاهی کسی با شوقی تمام ادبیاتی که در ذهن پرورانده را فراموش می‌کند. من جزو همان دسته‌ی دومم که از شوق، زبانم لال می‌شود و کلماتم از بین می‌روند. حالا که می‌خواهم بنویسم نمیتوانم زیرا قلبم در آتش شعله‌وری به نامِ اشتیاقِ دیدار غوطه ور است و می‌سوزد. بسوز ای دل که این سوختن ها لازمه‌ی رسیدن و دیدار است.
...
آرزوی من این بود که با اسرائیل بجنگم نه با داعش اما چه کنم گاهی باید مثل مولا با خوارج جنگید .
همیشه قبل هر حرفی برایت شعر میخوانم، قبولم کن من آدابِ زیارت را نمیدانم :)