بیمحبت مگذران عمر عزیز خویش را
در بهاران عندلیب و در خزان پروانه باش...
- #صائب_تبریزی
@sher_sham🌱
هدایت شده از تجمع روح واژهها
شهر از حرکت باز ایستاده بود.
گویی جهانی که تا لحظاتی پیش در تلاطم بود ، نفس خود را حبس کرده و منتظر چیزی یا کسی از ناکجاآباد است
مردم شهر از خانهها بیرون زده بودند و اتومبیلها در گوشه گوشهی خیابانها ساکت و خاموش مانده بودند
هیچ صدایی جز فریاد سکوت گوش مردم شهر را پر نمیکرد
و همه حیرت زده فقط به آسمان خیره بودند
ماه شکسته بود!
قرص زیبای ماه تکه تکه شده بود و تکههایش در کهکشان بالای سر این مردم پخش شده بود
به این میماند که ماه از بودن خسته باشد
حال که مرده مردم نگاهش میکنند
حال که نیست در پیاش میگردند
و ماه خستهتر از آن بود که بماند.
ـ M.M.M
هدایت شده از خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
این هم اولین پوستر جشنواره است. اگر خواستید جایی منتشر کنید این را میتوانید استفاده کنید.
از سلطانآباد تا آذرباد
یادداشتهای یک نویسنده و ویراستار داستانی
https://eitaa.com/Azarbadir
🕊🕊
اَللَّـهُمَّ اجْعَلْني مِنْ اَنْصارِهِ وَاَعْوانِهِ،
وَالذّابّينَ عَنْهُ،
خدايا ، مرا از ياران و مددكاران و
دفاع كنندگان از او قرار ده،
#عهد
@sher_shams
شمس
🕊🕊 اَللَّـهُمَّ اجْعَلْني مِنْ اَنْصارِهِ وَاَعْوانِهِ، وَالذّابّينَ عَنْهُ، خدايا ، مرا از ياران
🕊
ای یار ناگزیر که دل در هوای توست
جان نیز اگر قبول کنی هم برای توست
غوغای عارفان و تمنای عاشقان....
حرص بهشت نیست که شوق لقای توست ...
#سعدی
#امام_زمان
@sher_shams
در جستجویِ اَهلِ دلی عُمرِ ما گذشت
جان در هوایِ گوهرِ نایاب دادهایم
#رهی_معیری
@sher_shams
ما را دم مرگ، آبرو باشد کاش
با دوست مجال گفتگو باشد کاش
عمری به هوای دلِ خود زیستهایم
جان دادنِ ما برای او باشد کاش
-#میلاد_عرفان_پور
@sher_shams
کس به امید وفا ترک دل و دین مکناد
که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس!
- #حافظ
@sher_shams
هدایت شده از شمس
گفتیم: مگر که اولیاییم، نهایم
یا صوفی صفهٔ صفاییم، نهایم
آراسته ظاهریم و باطن، نه چنان
القصه، چنانکه مینماییم، نهایم
#شیخ_بهایی
@sher_shams ⛵️
فاش میگویم و از گفتهٔ خود دلشادم
بندهٔ عشقم و از هر دو جهان آزادم
طایرِ گلشنِ قدسم چه دهم شرحِ فراق؟
که در این دامگَهِ حادثه چون افتادم
من مَلَک بودم و فردوسِ بَرین جایَم بود
آدم آورد در این دیرِ خراب آبادم
سایهٔ طوبی و دلجوییِ حور و لبِ حوض
به هوایِ سرِ کویِ تو بِرَفت از یادم
نیست بر لوحِ دلم جز الفِ قامتِ دوست
چه کُنَم؟ حرفِ دِگَر یاد نداد استادم
کوکبِ بختِ مرا هیچ مُنَجِّم نَشِناخت
یا رب از مادرِ گیتی به چه طالع زادم؟
تا شدم حلقه به گوشِ درِ میخانهٔ عشق
هر دَم آید غمی از نو به مبارکبادم
میخورد خونِ دلم مردمک دیده، سزاست
که چرا دل به جگرگوشهٔ مردم دادم
پاک کن چهرهٔ #حافظ به سرِ زلف ز اشک
ور نه این سیلِ دَمادَم بِبَرَد بنیادم
@sher_shams🌱