eitaa logo
شعر هیأت
14.3هزار دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
253 ویدیو
28 فایل
مؤسسهٔ فرهنگی هنری «شعر هیأت» شناسهٔ ملی: ۱۴۰۱۴۶۷۲۶۹۹ 🚩 شعر هیأت ✅ eitaa.com/ShereHeyat 🚩 شعر هیأت | نوحه و سرود ✅ eitaa.com/ShereHeyat_Nohe 🚩 شعر هیأت | کودک و نوجوان ✅ eitaa.com/ShereHeyat_Nojavan
مشاهده در ایتا
دانلود
🔸کعب شاعری است که در جنگ‌ها و وقایع پیش از تبوک به پشتیبانی همه‌جانبه از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) برخاسته بود و این حمایت به قدری چشمگیر است که در تاریخ ادبیات عرب از او در کنار حسّان بن ثابت و عبدالله بن رواحه به شاعرالرسول(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یاد می‌کنند. حضور شاعری مانند کعب در تبوک حائز اهمیت و نبودش محسوس بود. در این لشکرکشی سایر مجاهدان حضور داشتند و نبود چند نفر به چشم نمی‌آمد اما با این حال پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از مسلمانان سراغ کعب را گرفتند. 🔹بین سپاه اسلام و روم در نهایت جنگی رخ نداد اما همین حرکت به سمت دشمن و عقب راندن او، آثار روانی مثبتی داشت. وقتی سپاه اسلام به مدینه بازگشت این سه تن برای عرض معذرت و بیان عذر تقصیر به محضر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) رسیدند اما با برخورد سرد پیامبر رحمت(صلی‌الله‌علیه‌وآله) مواجه شدند. حضرت نه به آن‌ها اعتنایی کردند و نه با آن‌ها صحبتی داشتند. به مسلمانان نیز فرمودند که با این سه تن قطع ارتباط کنند تا وحی الهی در مورد آن‌ها نازل شود. نه در شهر و نه در خانه کسی حق هم‌صحبتی با آن‌ها را نداشت. شیوۀ تأدیب پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) مخصوصا برای شاعری مثل کعب بسیار سنگین بود. عذاب بیشتر از این، که شاعر باشی اما نه کسی تمایلی به شنیدن اشعارت داشته باشد و نه حتی اجازۀ تکلم با تو را! 🔸روزها به دامن عفو الهی متوسل می‌شدند و شب‌ها را با ندبه و زاری صبح می‌کردند اما هیچ فرجی حاصل نمی‌شد. نبود هم‌صحبت مانند موریانه روح و روان آن‌ها را می‌خورد و انزوا و تنهایی کار این سه نفر را به جنون کشانده بود. دیگر توان ماندن در خانه را نداشتند. آشفته‌تر از همیشه سر به کوه و بیابان گذاشتند و هر کدام در گوشه‌ای از کوه با توبه و انابه خود را سرزنش می‌کردند و روح بی‌قرارشان را تسلی می‌دادند. 🔹پنجاه روز به همین روال گذشت تا بالاخره آیۀ ۱۱۸ سورۀ توبه نازل شد: «وَ عَلَى الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَ ضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ؛ و رحمت خدا شامل حال آن سه نفری شد که با تساهل از شرکت در جنگ بازمانده بودند و مسلمانان به دستور پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) با آنان قطع رابطه کردند. تا جایی که زمین با همۀ وسعتش بر آنان تنگ شد و از شدت غصه و عذاب وجدان، دل‌هایشان نیز در مضیقه قرار گرفت. و دانستند که هیچ پناهگاهی از خدا جز به سوی او نیست. پس خدا به رحمتش بر آنان توجه کرد تا توبه کنند زیرا خدا بسیار توبه‌پذیر و مهربان است.» 🔸آیه از شدت این تأدیب و عذاب روحی پرده برمی‌دارد و بیان می‌کند چگونه رحمت الهی آن‌ها را از جهنمی که برای خود ساخته بودند نجات داد. همه فهمیدند سزای کسی که در امر جهاد سهل‌انگاری کند توبیخ است، حتی اگر گذشتۀ درخشانی داشته باشد،‌ حتی اگر شاعرالرسول(صلی‌الله‌علیه‌وآله) باشد. ✍🏻 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📜 منابع: ۱. التبيان فی تفسير القرآن، ج۵، ص۳۱۵. ۲. تفسیر قمی، ج۱، ص۲۹۶. ۳. تفسیر اهل‌بیت، ج۶، ص۳۷۲. ۴. مجمع البيان فی تفسير القرآن، ج۵، ص۱۲۰. ۵. جامع البيان، ج۱۴، ص۵۴۲. ۶. السیرة النبوية، ج۴، ص۹۵۸. ۷. الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۸۲. ✅ @ShereHeyat
🔹تو و سکوت؟🔹 سلام شاعر هیأت! تو و سکوت؟ چرا؟ دلم برای تو و شعرهای تو تنگ است برای مردم شهر از حماسه‌ها بنویس! جهان کفر و یهود است و بر سر جنگ است میان جمعیت بی‌شمار این هیأت کجا نشسته‌ای و ساکتی چرا ای دوست؟ کجاست زمزمه‌هایت که دل‌نشنین بودند؟ نه شعر از تو شنیدیم، نه صدا ای دوست! به جملهٔ «لعَن اللّه اُمّتاً سمِعَت...» کمی درنگ کن و بعد قصهٔ: «رضیَت...» برای مردم شَهرت بیا و شعر بخوان بگو شکوه جهاد است، شعر هیأتی‌ات تمام شهر شده موکب حماسه و اشک بیا به هیأت آمادگاه منتظران به سوگ دخترکان شهید مینابی کمی حماسه، سپس روضهٔ رقیه بخوان دویست دختر رعنا، پری دریایی میان مدرسه‌ای بی‌پناه کشته شدند بپرس از خودت ای روضه‌خوان عاشورا که کودکان به کدامین گناه کشته شدند؟ چقدر زمزمه خواندی به یاد طفل رباب چقدر ضجه زدی در میان هروله‌ها رسیده‌ایم به طفل سه‌روزه در این رزم سه‌شعبه‌های مدرن و جنون حرمله‌ها بپرس از خودت آیا که خوابی یا بیدار پس از تلاوت آیات سورهٔ زلزال ببین که تجربه کردند مردم مظلوم در این سه چار دهه، چند روضهٔ گودال؟ به گریه‌های علی فکر کن! دلیلش چیست؟ شنید خلخال از پای دختری بردند و گفت: مردم! از این غصه کیست جان بدهد؟ و با سکوت، دلش را چگونه آزردند... ببین که چله گرفتند مردم این شهر که هرشب است شب قدر و چشمشان بیدار تجسم همهٔ زخم‌های تاریخ است سکوت شاعر و مداح هیأت سکولار هنوز هم که هنوز است خوب یادم هست که مهر زد به دهان تو فتنهٔ دگران نداشت شعر تو آیات سورهٔ طوفان میان موج شعار «نه غزه نه لبنان» رفیق هیأتی من! چقدر دلتنگم برای شعر تو و آن صدای سرشارت بخوان که از تو فقط این صداست می‌ماند که تیغ زندگی و مرگ توست اشعارت که بود گفت... - اگرچه بنا به توهین نیست- که گفت: کرب‌وبلا جای بی‌هدف‌ها نیست درست گفت ادبیات ما مقاومت است میان هیأتِ ما جای بی‌طرف‌ها نیست ببین خیابان‌ها هیأتی بزرگ شده تمام شهر پر از ذکر «یالثارات» است اگرچه شمر و شبث، تیغ بیعت آوردند گلوی شهر پر از خون سرخ هیهات است... ✍🏻 @ShereHeyat
هنوز این شور، شور گرمسیری‌ست هنوز این سنج و دمامِ دلیری‌ست حرامی‌های آمریکا بدانند هنوز این تنگه، دست تنگسیری‌ست 📝 🏷 @ShereHeyat
15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این خاک که شور گرمسیری دارد در سینه صلابت و دلیری دارد آمادهٔ پیکار، ببین صف در صف این خطه هزار تنگسیری دارد 📝 🏷 @ShereHeyat
🔹لشکر یاران🔹 بعدِ بمب دشمنان، رعدی زد و باران رسید گفتم ای همسنگران، نیروی پشتیبان رسید! ما به امید خدا، دشمن به امید خود است کی شود با اسب چوبین تا دژ یزدان رسید؟ ابر اگر دیدید، خوش باشید: او یک لشکر است گر نسیم آمد، چنین گویید: یک گردان رسید چشم ما لبریز اشک و ناگهان باران گرفت... پس به استقبال یاران، لشکر یاران رسید با شهیدان خدا، آغاز شد این ماجرا پس یقیناً می‌شود تا قله، تا پایان رسید بر خیام شکّ و اردوگاه کفر و خیل جهل وای از روزی که بانگ جبههٔ ایمان رسید آن‌همه تکبیرها کز کودکی سر داده‌ایم منجنیق مرگ شد، تا لانهٔ شیطان رسید طعنه و رنج و جراحت بس، که از قعر تنور دل قوی دارید -ای دریادلان- طوفان رسید ناوها و‌ دیوها بگریختند از مرز ما تا نسیمِ بادبانِ نوحِ کشتی‌بان رسید کوچه‌های زنده از نام شهیدان، این زمان لشکر فریادشان تا سنگر میدان رسید از پسِ چل‌سال صبر، اینک زمان انتقام چون زمام روزگاران، در کف انسان رسید صلح؟ سازش؟ صبر؟ آتش‌بس؟ غرامت؟ نه عزیز! تازه این شمشیر دست مردم ایران رسید 📝 @ShereHeyat
سرو است و به ایستادگی متهم است از شش جهت آماج هزاران ستم است شعرم همه ارزانی این یک‌ مصراع: «جمهوری اسلامی ایران، حرم است» 📝 🏷 | @ShereHeyat
🔹ملت مبعوث🔹 از تنگهٔ هرمز بگو، از رد شدن هرگز با هر که خواهی صلح کن، با بی‌وطن هرگز خون امام ما به ما آموخت؛ جز با تیغ حرفی نباید گفت با پیمان‌شکن هرگز از داغ آقا سوختیم، آتش به جان داریم دیگر از آتش‌بس نگو با ما سخن هرگز ما قوم سلمانیم و از نسل سلیمانی باکی نداریم از نثار جان و تن هرگز ای ملت مبعوث! این «اللهُ اکبر»ها کم نیست از سجیل‌های نقطه‌زن هرگز از پای لانچر تا خیابان، مرد میدانیم فرقی ندارد پیر و برنا، مرد و زن هرگز بر پرچم ما اسم اعظم حک شده با خون می‌افتد این پرچم به دست اهرمن؟ هرگز پایین می‌آید آخر آیا پرچم ایران؟ جز آن زمانی که شود ما را کفن، هرگز ای دل! «حسینِ فاطمه» آغوش وا کرده برخیز! «عابس» شو، نمان در پیرهن هرگز عزت در «ایران حسینی» می‌شود معنی مرگ آری، اما زیر ذلت زیستن هرگز بی برق و آب و گاز، حتی بی هوا؛ سهل است یک لحظه اما زندگانی بی وطن؛ هرگز صهیون گریزان است از خیبرشکن؟ بدجور ایران هراسی دارد از سنگرشکن؟ هرگز هر قوم از اسطوره‌هایش درس می‌گیرد خائن یهودا بود، اما تهمتن هرگز ما عشق ایرانیم، چشم اما نمی‌بندیم بر روی لبنان و فلسطین و یمن هرگز موسی جلودار است، از فرعون باکی نیست تا راهبر داریم، بیم از راهزن هرگز از حملهٔ تاتارِ شرق و بربرِ غربی زخمی شد، اما خم نشد سرو کهن هرگز از ترس استکبار زانو زد جهان، اما جمهوری اسلامی ایران من هرگز گر یار دشمن چار سوی عالم کفر است ایران نخواهد یاوری جز پنج‌تن هرگز مولای ما! دریاب ایران را که این ملت یاری ندارد جز شما «یابن‌الحسن»! هرگز 📝 @ShereHeyat
تا صبح ظهور این بهاران باقی‌ست عطر نفس پیر جماران باقی‌ست فانی بشود هرچه در این عالم، باز جمهوری اسلامی ایران باقی‌ست 📝 🏷 | @ShereHeyat
🔹لاله‌زار غیرت🔹 وارث نور و غرورم، جذبه‌ای عرفانی‌ام اهل فرهنگ و خرد، اسطورهٔ ایرانی‌ام جلوه‌جلوه، معنی باران و خورشیدم هنوز کوه همّتِ، موج عزّت، برق امّیدم هنوز از دیار آسمان‌خیز کیومرث آمدم با سری سرخ و وجودی خالی از ترس آمدم عزم پولادین البرز است در دستان من گاه موشک گاه هم گُرز است در دستان من داغدار ایرجم، مثل فریدونم هنوز غرق زخمم، فاتح هنگامهٔ خونم هنوز با دلم آمیختم اندیشهٔ زرتشت را خم نکردم زیر بار زورگویان پشت را چون سیاوش لاله‌زار غیرت آتش منم خشم گیوم، عزم بیژن، زَهرهٔ آرش منم زادهٔ تهمینه‌ام، من از تبار رستمم در دلیری روز و شب، آیینه‌دار رستمم پوزهٔ اسکندران: بر خاک‌ مالان دیده‌ام قیصران را زیر پای خویش نالان دیده‌ام :: بعد سلمان، نور را در جام باور ریختم عشق ایران و محمد را به هم آمیختم با علی در کارزار شوق، همراه آمدم با حسن در روزهای صبر و غم راه آمدم رگ‌به‌رگ خون حسینی جوش زد در سینه‌ام عکس اولاد علی تابیده در آیینه‌ام بارها با آل بوسفیان به هیجا رفته‌ام گاه دسته‌دسته و گه‌گاه تنها رفته‌ام بیرق عباسیان را بر زمین کوبیده‌ام روزهایی تلخ... دوران‌های شیرین دیده‌ام رودکی در رودکی شعر است، سرتاپای من عاشق فردوسی‌ام، ایران من: دنیای من! ننگ غوغای مغول را با خرد طی کرده‌ام با حماسه، اسب مست فتنه را پی کرده‌ام مثل شعر سعدی و حافظ، بهاری پر گُلم چشمه‌ساری پر تغزّل، کوهساری پر گُلم اهل شیراز، اهل دزفول، اهل تهرانم اگر، اهل ساری، اصفهان، از خاک گیلانم اگر، زادهٔ قم، مرد خوزستان و یزد و ساوه‌ام هرکه هستم از تبار داستان کاوه‌ام کوسهٔ خشم خلیجم، شیر الوندم، ببین من عقاب آسمان‌سیر دماوندم، ببین :: هان بکش ما را حرامی! دشمن جانت منم! ترسوی پستوگرفته...! مرد میدانت منم! ای مصیبت‌زاده! از تیرت نمی‌ترسم بزن! دیگر از غوغای شمشیرت نمی‌ترسم بزن.. از کفن، از چادر گلگون نمی‌ترسیم ما لاله‌زار غیرتیم از خون نمی‌ترسیم ما از خطر ما را مترسان باغ صدبرگیم ما مرد داغیم و حماسه، عاشق مرگیم ما 📝 @ShereHeyat
حُبّ الوطن است نقش پیشانی ما حفظِ تو نشانهٔ مسلمانی ما تا صبح ظهور پای تو می‌مانیم جمهوری اسلامی ایرانی ما 📝 (عاصی خراسانی) 🏷 | @ShereHeyat
20.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلم قرار نمی‌گیرد از فغان، بی‌تو سپندوار ز کف داده‌ام عنان، بی‌تو ز تلخ‌کامی دوران نشد دلم فارغ ز جام عیش، لبی تر نکرد جان، بی‌تو چو آسمان مه‌آلوده‌ام ز دل‌تنگی پر است سینه‌ام از اندُه‌ گران، بی‌تو نسیم صبح نمی‌آورَد ترانۀ شوق سر بهار ندارند بلبلان، بی‌تو لب از حکایت شب‌های تار می‌بندم اگر امان دهدم چشم خون‌فشان، بی‌تو چو شمعِ کشته، ندارم شراره‌ای به زبان نمی‌زند سخنم آتشی به جان، بی‌تو عقیق صبر به زیر زبان تشنه نهم چو یادم آید از آن شکّرین دهان، بی‌تو گزارۀ غم دل را مگر کنم چو «امین» جدا ز خلق به محراب جمکران، بی‌تو 📝 رضوان‌الله‌علیه ✅ @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹پایان انتظار🔹 به خودنماییِ برگی، مگو بهار می‌آید بهار ماست سواری که از غبار می‌آید قرارهای زمین را به هم زنید که یارم از آسمان چه به موقع سر قرار می‌آید یقینی است برایم حضور حضرتش آن‌سان که روز روشنم اکنون به چشم تار می‌آید: درفش عدل علم شد، و زار، کار ستم شد که برگزیده‌سواری به کارزار می‌آید به چشم، برقِ پر از رعدِ تیغِ حیدرِ کرّار به گوش، بانگِ چکاچاکِ ذوالفقار می‌آید زمان اگر همه شب باشد، آفتاب شود او زمین اگر همه صحراست، آبشار می‌آید سپاه دشمن اگر کوه، کاه در نظر او ز بیم کَرّ و فَرِ او، حقیر و خوار می‌آید اگرچه جنگ کند، جنگ را دمی نپسندد به کارزار به دستور کردگار می‌آید برای صلح می‌آید، برای شوق می‌آید برای عشق می‌آید، برای یار می‌آید کسی که بر سر جنگ است با تمام حسودان کسی که با همهٔ عاشقان کنار می‌آید به دادخواهی از انبوه بی‌گناه یتیمان به دست‌گیری این کودکان زار می‌آید اگرچه رنج جهان را فراگرفته، همین هم نشانه‌ای‌ست که پایان انتظار می‌آید به لاله‌ای که برون کرده سر ز برف، نظر کن قسم به داغ شهیدان، که آن بهار می‌آید 📝 🌐 shereheyat.ir/node/5452@ShereHeyat