اساسِ علم ریاضی به باد خواهد رفت
اگر که مسئلهها عاشقانه حل بشود!
🖋#غلامرضا_طریقی✨
@Shere_naab
اساس علم ریاضی به باد خواهد رفت
اگر که مسئله ها عاشقانه حل بشود...
#غلامرضا_طریقی
┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
@Shere_naab
┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
چه کردهای؟ که من تیز چنگِ چشم دریده
میان اینهمه آهو دلِ شکار ندارم؟
چه رفته است؟ که من با هزار برگبرنده
دودل نشستهام و جرات قمار ندارم
#غلامرضا_طریقی
┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
@Shere_naab
┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
شاید ابلیس تو را شیطنت آموخت کہ
من در پس پردهی ایمان بہ تو کافر بشوم...
#غلامرضا_طریقی🪴
┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
@Shere_naab
┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
•••┈✾~😍~✾┈•••
ای بازیِ زیبای لبت، بسته زبان را
زیبایی تو کرده فنا فنّ بیان را
ای آمدنت مبدا تاریخ ِ تغزُل
تأخیرِ تو بر هم زده تنظیم زمان را
نقل است که در روز ِ ازل مجمع ِ لالان...
گفتارِ تو را دیده و بستند زبان را
عشق تو چه دردیست که در منظر ِ عاشق...
از تاب و تب انداخته حتی سرطان را
کافیست به مسجد بروی تا که مشایخ...
با شوق ِ تو از نیمه بگویند اذان را
روحم به تو صد نامه نوشت و نفرستاد
ترسید که دیوانه کنی نامهرسان را
#غلامرضا_طریقی
┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
@Shere_naab
┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
«شمسم» شدی و «مولويم» کردی و رفتی
با چند غزل «منزوی» ام کردی و رفتی!
چشمان تو درويش شد و شور به من داد
در پنجه ام آتش زد و تنبور به من داد!
ناگاه به هم ريخت فعولن فعلاتم
من مشتعلن مشتعلن مشتعلاتم!
#غلامرضا_طریقی
┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
@Shere_naab
┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
چه کردهای که منِ تیز چنگِ چشم دریده
میان اینهمه آهو دل شکار ندارم ...!
#غلامرضا_طریقی
┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
@Shere_naab
┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
کافی ست به مسجد بروی تا که مشایخ
با شوق تو از نیمه بگویند اذان را...
#غلامرضا_طریقی
┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
@Shere_naab
┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
عشق دانشکده تجربه انسانهاست،
گرچه چندیست، پُر از طفل دبستان شده است …
#غلامرضا_طریقی
روﺳﺮﯼ ﻭﺍ ﻣﯽﮐﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻋﯿﻨﮏ ﻣﯽﺯﻧﺪ
ﺩﺳﺘﻪﮔﻞ ﻏﺶ ﻣﯽﮐﻨﺪ، ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﭘﺸﺘﮏ ﻣﯽزﻧﺪ
ﮐﻔﺶ ﺩﺭ ﻣﯽﺁﻭﺭﯼ، ﻗﺎﻟﯽ ﻋﻼﻣﺖ ﻣﯽﺩﻫﺪ
ﺟﺎﻣﻪ ﺍﺯ ﺗﻦ ﻣﯽﮐَﻨﯽ، ﺁﯾﯿﻨﻪ ﭼﺸﻤﮏ ﻣﯽﺯﻧﺪ
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﻇّﻦِ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﯾﺎﺭﺕ ﻣﯽﺷﻮﺩ
ﮔﺎﺯ ﺁﺗﺶ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ! ﯾﺨﭽﺎﻝ ﺑﺮﻓﮏ ﻣﯽﺯﻧﺪ
ﻣﯿﻮﻩﻫﺎ ﺑﺎ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺗﺎ ﭘﯿﺶﺩﺳﺘﯽ ﻣﯽﺩﻭﻧﺪ
ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﮐﺘﺮﯼ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﯾﺶ ﻓﻨﺪﮎ ﻣﯽﺯﻧﺪ
ﺭﻭﺑﺮﻭﯾﻢ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﯽ، ﺟﺸﻦ ﺑﺮ ﭘﺎ ﻣﯽﺷﻮﺩ
ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺩﻑ ﻣﯽﻧﻮﺍﺯﺩ، ﻣﯿﺰ ﺗﻨﺒﮏ ﻣﯽﺯﻧﺪ
ﺩﺭﺩ دلها ﺍﺯ ﻟﺒﺖ ﺗﺎ ﮔﻮﺵ ﻣﻦ ﺻﻒ ﻣﯽﮐﺸﻨﺪ
ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺁﻥ، ﭼﺸﻤﺖ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﻦ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﻣﯽﺯﻧﺪ
ﻋﺸﻖ ﻣﻦ! ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﺎ اینکه ﺩﺭﮔﯿﺮ توأم
ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻗﻠﺒﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺒلها ﻟﮏ ﻣﯽﺯﻧﺪ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮔﺮ ﭼﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺮ ﺯﺩﻥ ﻣﯽﺳﺎﺯﺩﺵ
ﻋﺎﻗﺒﺖ ﻧﺦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺑﺎﺩﺑﺎﺩﮎ ﻣﯽﺯﻧﺪ
ﻋﺸﻖ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎ ﭘﺮ ﻗﻮ ﺻﺨﺮﻩ ﺭﺍ ﻣﯽﭘﺮﻭﺭﺩ
ﮔﺎﻩ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ، ﭼﮑﺶ ﺑﻪ ﻣﯿﺨﮏ ﻣﯽﺯﻧﺪ
ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺑﻮﺳﻪﺍﯼ ﺭﺍﻩ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﻨﺪﻡ ﻭ
ﺣﺮﻑ ﺁﺧﺮ ﺭﺍ ﻫﻤﯿﻦ لبهای ﮐﻮﭼﮏ ﻣﯽﺯﻧﺪ
#غلامرضا_طریقی