eitaa logo
شـعـــــرنـاب
4.1هزار دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.2هزار ویدیو
6 فایل
خامش نشسته شـعرم ، در پیش دیدگانت ای شیوه ی نگاهت،از #شعرناب خوش تر زیبـــاترین و نـــاب تــــــرین اشعار کلاسیک ومعاصر در #کانال‌شـعــــرناب. آیدی جهت تبلیغات : @sherijat_tab پل ارتباطی ما: https://harfeto.timefriend.net/16528142314913
مشاهده در ایتا
دانلود
اساسِ علم ریاضی به باد خواهد رفت اگر که مسئله‌ها عاشقانه حل بشود! 🖋@Shere_naab
اساس علم ریاضی به باد خواهد رفت اگر که مسئله ها عاشقانه حل بشود... ┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ @Shere_naab ┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
‏چه کرده‌ای؟ که من تیز چنگِ چشم دریده میان این‌همه آهو دلِ شکار ندارم؟ چه رفته است؟ که من با هزار برگ‌برنده دو‌دل نشسته‌ام و جرات قمار ندارم ┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ @Shere_naab ┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
شاید ابلیس تو را شیطنت آموخت کہ من در پس پرده‌ی ایمان بہ تو کافر بشوم... 🪴 ┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ @Shere_naab ┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
•••┈✾~😍~✾┈••• ای بازیِ زیبای لبت، بسته زبان را زیبایی تو کرده فنا فنّ بیان را  ای آمدنت مبدا تاریخ ِ تغزُل تأخیرِ تو بر هم زده تنظیم زمان را نقل است که در روز ِ ازل مجمع ِ لالان... گفتارِ تو را دیده و بستند زبان را عشق تو چه دردی‌ست که در منظر ِ عاشق... از تاب و تب انداخته حتی سرطان را کافی‌ست به مسجد بروی تا که مشایخ... با شوق ِ تو از نیمه بگویند اذان را روحم به تو صد نامه نوشت و نفرستاد ترسید که دیوانه کنی نامه‌رسان را ┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ @Shere_naab ┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
«شمسم» شدی و «مولويم» کردی و رفتی با چند غزل «منزوی» ام کردی و رفتی! چشمان تو درويش شد و شور به من داد در پنجه ام آتش زد و تنبور به من داد! ناگاه به هم ريخت فعولن فعلاتم من مشتعلن مشتعلن مشتعلاتم! ┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ @Shere_naab ┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
چه کرده‌ای که منِ تیز چنگِ چشم دریده میان این‌همه آهو دل شکار ندارم ...! ┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ @Shere_naab ┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
کافی ست به مسجد بروی تا که مشایخ با شوق تو از نیمه بگویند اذان را... ┈┈••✾•🌷•✾••┈┈ @Shere_naab ┈┈••✾•🌷•✾••┈┈
عشق دانشکده تجربه انسانهاست، گرچه چندیست، پُر از طفل دبستان شده است …
روﺳﺮﯼ ﻭﺍ ﻣﯽ‌ﮐﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻋﯿﻨﮏ ﻣﯽ‌ﺯﻧﺪ ﺩﺳﺘﻪ‌ﮔﻞ ﻏﺶ ﻣﯽ‌ﮐﻨﺪ، ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﭘﺸﺘﮏ ﻣﯽزﻧﺪ ﮐﻔﺶ ﺩﺭ ﻣﯽ‌ﺁﻭﺭﯼ، ﻗﺎﻟﯽ ﻋﻼﻣﺖ ﻣﯽ‌ﺩﻫﺪ ﺟﺎﻣﻪ ﺍﺯ ﺗﻦ ﻣﯽ‌ﮐَﻨﯽ، ﺁﯾﯿﻨﻪ ﭼﺸﻤﮏ ﻣﯽ‌ﺯﻧﺪ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﻇّﻦِ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﯾﺎﺭﺕ ﻣﯽ‌ﺷﻮﺩ ﮔﺎﺯ ﺁﺗﺶ ﻣﯽ‌ﺧﻮﺭﺩ! ﯾﺨﭽﺎﻝ ﺑﺮﻓﮏ ﻣﯽﺯﻧﺪ ﻣﯿﻮﻩ‌ﻫﺎ ﺑﺎ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺗﺎ ﭘﯿﺶ‌ﺩﺳﺘﯽ ﻣﯽﺩﻭﻧﺪ ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﮐﺘﺮﯼ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﯾﺶ ﻓﻨﺪﮎ ﻣﯽﺯﻧﺪ ﺭﻭﺑﺮﻭﯾﻢ ﻣﯽ‌ﻧﺸﯿﻨﯽ، ﺟﺸﻦ ﺑﺮ ﭘﺎ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺩﻑ ﻣﯽ‌ﻧﻮﺍﺯﺩ، ﻣﯿﺰ ﺗﻨﺒﮏ ﻣﯽ‌ﺯﻧﺪ ﺩﺭﺩ دل‌ها ﺍﺯ ﻟﺒﺖ ﺗﺎ ﮔﻮﺵ ﻣﻦ ﺻﻒ ﻣﯽﮐﺸﻨﺪ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺁﻥ، ﭼﺸﻤﺖ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﻦ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﻣﯽﺯﻧﺪ ﻋﺸﻖ ﻣﻦ! ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﺎ این‌که ﺩﺭﮔﯿﺮ توأم ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻗﻠﺒﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺒل‌‌ها ﻟﮏ ﻣﯽ‌ﺯﻧﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮔﺮ ﭼﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺮ ﺯﺩﻥ ﻣﯽ‌ﺳﺎﺯﺩﺵ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﻧﺦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺑﺎﺩﺑﺎﺩﮎ ﻣﯽ‌ﺯﻧﺪ ﻋﺸﻖ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎ ﭘﺮ ﻗﻮ ﺻﺨﺮﻩ ﺭﺍ ﻣﯽ‌ﭘﺮﻭﺭﺩ ﮔﺎﻩ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ، ﭼﮑﺶ ﺑﻪ ﻣﯿﺨﮏ ﻣﯽﺯﻧﺪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺑﻮﺳﻪﺍﯼ ﺭﺍﻩ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﻨﺪﻡ ﻭ ﺣﺮﻑ ﺁﺧﺮ ﺭﺍ ﻫﻤﯿﻦ لب‌های ﮐﻮﭼﮏ ﻣﯽﺯﻧﺪ