39.mp3
5.35M
غزل شمارهٔ ۳۹
حافظ
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
شمشاد خانه(سایه) پرور من از که کمتر است
ای نازنین (صنم ) تو چه مذهب گرفتهای
کت خون ما حلالتر از شیر مادر است
چون نقش غم ز دور ببینی شراب خواه
تشخیص کردهایم و مداوا مقرر است
از آستان پیر مغان سر چرا کشیم
دولت در این سرا و گشایش در این در است
یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر زبان(هرکسی) که میشنوم نامکرر است
دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت
امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است
شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم
عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است
فرق است از آب خضر که ظلمات جای اوست
تا آب ما که منبعش الله اکبر است
ما آبروی فقر و قناعت نمیبریم
با پادشه بگوی که روزی مقدر است
(در کوی(راه) ما شکسته دلی می خرند وبس
بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است)
(ما باده می خوریم و حریفان غم جهان
روزی به قدر همت هر کس مقدر است )
حافظ چه طرفه شاخ نباتیست کلک تو
کش میوه دلپذیرتر از شهد و شکر است
خنده ام بادیگری،درمان دردم مادرست
مایه ی دلگرمیَم،وقتی که سردم مادرست
آنکه درهرسجده اش حتمادعایم میکند؛
باتمام آن خطاهایی که کردم مادرست
اوکه میبخشایدومن رانمیراندزِخود؛
آن زمانی که خداهم کرده طردم مادرست
دائمادلشوره ی فردای من راداردو
میشوددلواپسم هرجاوهردم،مادرست
اوکه بی این واژه هاهم خوب میفهمدفقط
حال واحوال مراازروی زردم،مادرست
این غزل هم مانده عاجز،نه نشدوصفش کنم
اوتمام هستیم،درمان دردم مادرست
#روز_زن_و_روز_مادر_مبارک
بــا #چــشــم تــو ،از هر دو جــهان گــوشــه گــرفــتــیــم
مــائیــم و تــو اِی جــان ،ڪــه جــگــر گــوشــه مــایــی ...!
#شــهریــار
۞﴾﷽﴿۞
بِسمِ ربِّ الزَهْـــ❤️ــراء
به زمین تا که رسیدی همه جا زیبا شد
هرچه گل بود شکفت و دل باران وا شد
💛❤️💛
هر فرشته به تو یک نام بهشتی می داد
آسمان دید که مجموعه ی آن “زهرا” شد
💛❤️💛
گفت آهسته که خورشید بتابد همه جا
این چنین نـام تو اعـــلام به یک دنیا شد
💛❤️💛
رسمشان بود عرب ها که به گُل پشت کنند
رحمــت آمــدنت مـژده ی”اعطیـنـا” شد
💛❤️💛
یک شب آویخته شد چادرت از عرش خدا
عطـر رویایــی آن قسـمت مریم ها شد
💛❤️💛
عشــق هـنگام نمـازت به تماشـا آمـد
“وندرین دایره، سرگشته ی پابرجا” شد
💛❤️💛
روز میلاد شما بود و دلم خواست، غزل
عرض تبریک قشنـگی بشود، آیا شد؟
•|میلاد حضرٺ زهرا_س|•
💚یاس بۍنشاݩ علـــــــۍ(ع)💚
یک شاخه گل چه کارها که با یک
زن نمیکند یک شاخه
گل زورش خیلی خیلی زیاد است
تمام زخمهای زنها را خوب میکنه
تمام غصه هایش را پاک میکنه
عطر گل تمام وجودش را میگیره
خستگی هایش را میبرد
یک شاخه گل 🌹
آنقدر زورش زیاد است که تمام
زنها "در مقابلش کم میآورند"
فقط گل را از دست چه
کسی بگیرند.......
تو را مادر
چنان چون ابر باریدی و
بر بستان جود و هم وجودم
دوستت دارم
تو را
آموزگار اولم بودی
که بر گلزار و شاخسار تو آسودم
دوستت دارم
#غلامرضا_شادمان 97/12
🌹خاطرهای که گریهی امام را درآورد
✍رهبر انقلاب؛ در یکی از شهرها که زمان ریاست جمهوری رفته بودم. بعد سخنرانی، میرفتم طرف ماشین که سوار بشوم، شنفتم که یک خانمی از پشت سر در وسط جمعیّت مرتّب صدا میزند و اسم بنده را میآورد. فهمیدم کار مهمّی دارد؛ ایستادم. گفتم بگذارید این خانم بیاید ببینم چهکار دارد که در این جمعیّت اینجور داد میکشد. آمد جلو، گفت که آقا پسر من اسیر شده بود، شاید گفت تنها پسرم؛ چند روز پیش اطّلاع پیدا کردم که در اسارتگاه #شهید شده؛ به امام بگویید فدای سرتان؛ و اگر باز هم پسر داشته باشم، باز هم میفرستم. این پیغامی بود که یک مادر [شهید گفت]. ببینید این روحیّه را! من آمدم به امام این را عرض کردم، امام گریهاش گرفت؛ از شنیدن این سخن و این احساس، اشک به چشم امام آمد. این روحیّهها برای چه کسی بود، برای چه بود؟ جز برای خدا یک چنین چیزهایی را انسان نمیتواند مشاهده کند که مادر دو شهید بچّههایش را خودش ببرد داخل قبر بگذارد و گریه نکند! یا بخواهد از دوروبریهایش که گریه نکنند، بگوید من بچّههایم را در راه خدا دادهام، خوشحال هم باشد؛ اینها آن آرمان است. ۹۵/۷/۵
🌸ولادت حضرت فاطمه زهرا (س)
و روز مادر بر همگان گرامی باد🌸