سلام آرزوی چشم هایم...
🕊
دَرخانہهایِخویشچہراحَتنِشَستہایم
اَمازَدیتوخِیمہبہصَحرا؛حَلالڪُن😔
یا صاحب الزمان عج
🕊
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
بطلب این عاشق دل خسته را...💔
#امام_حسین_علیه_السلام
🍃رو به شش گوشهترین
قبلهی عالم
هر صبح بردن نام
حسیـــن بن علی میچسبد:
چِــقَدَر نـام تــو زیبـاست
اَبــاعَبـــــدالله...
هرکسی داد سَلامی به تو
و اَشکَش ریخت ،،،
او نَظـَرکَــردهی زَهــراست...
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ
وَعَلى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ
وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ
وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
وعَلی العباس الحسُیْن...
ارباب بيکفن ســــــــلام...
#صبحم_بنامتان_ارباب_
تاریخ بی حضور تو یعنی دروغ محض
سالِ هزار و چندکه فرقی نمیکند...
#امید_صباغ_نو
ای تن و جان بندهی او، بندِ شکرخندهی او
عقل و خِرد خیرهی او، دل شکرآکندهی او
چیست مراد سر ما؟ ساغر مردافکن او
چیست مراد دل ما؟ دولت پایندهی او
چرخ معلّق چه بُود؟ کهنهترین خیمهی او
رستم و حمزه کی بُود؟ کشته و افکندهی او
چون سوی مردار رود، زنده شود مرده بِدو
چون سوی درویش رود، برق زند ژندهی او
هیچ نرفت و نرود از دل من صورت او
هیچ نبود و نبُود همسر و مانندهی او
ملک جهان چیست که تا او به جهان فخر کند؟
فخر جهان راست که او هست خداوندهی او
ای خُنُک آن دل که تویی غصّه و اندیشهی او
ای خُنُک آن ره که تویی باجستانندهی او
عشق بُود دلبر ما، نقش نباشد بر ما
صورت و نقشی چه بُود با دل زایندهی او؟
گفت برانم پس از این، من مگسان را ز شکر
خوش مگسی را که تویی مانع و رانندهی او
نقش فلک دزد بُود، کیسه نگهدار از او
دام بُود دانهی او، مرده بُود زندهی او
بس کن! اگرچه که سخن سهل نماید همه را
در دوهزاران نبُود یک کسِ دانندهی او...
#مولانا
با عشق،به خنده ،گریه با هر کلکی
افسار گرفت و پیر شد دل الکی
ای کاش خلاصه می شدی ای دنیا
در ذوق خرید جوجه های نمکی...
#محمدجواد_منوچهری
چه ماهرانه از این چشمه جستی و رفتی
درون آب زدی پا و دستی و رفتی
چه قولها که ندادی، هنوز یادم هست
ولی به قول خودت دل نبستی و رفتی
بلیط ویژه گرفتم برای مقصد عشق
تو در قطار هوسها نشستی و رفتی
کمانِ عشوه گرفتیّ و قلوهسنگ جفا
زدی سرِ دل ما را شکستی و رفتی
تو مرغ شاد رها بودی و به قول خودت:
از این خرابهی افسرده رستی و رفتی
تو روی واقعیات را به من نشان دادی
قشنگ تا که ببینم که هستی و رفتی
چه مهربان شده بودی در آن دَم آخر!
زدی به سینهی من پشت دستی و رفتی
هنوز پای در از ضرب عشق میلرزد
چه عاشقانه درِ خانه بستی و رفتی
درون صندوقِ قلبم هزار سرّ مگو
تو باز کردی و دیدیّ و بستی و رفتی...
#شبیر_محمدی