فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 تعبیر جالب بانوی آمریکایی از آیه ی ۵۶ سوره ی نساء
#طوفان_الاقصی | #تبیین
هر روز یک آیه:
🌺اَعوذُ باللّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم🌺
🌹بسم الله الرحمن الرحیم🌹
« فَتَوَلَّىَ فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتَىَ»
فرعون آن مجلس را ترک کرد و تمام مکر و فریب خود را جمع نمود؛ و سپس همه را (در روز موعود) آورد.
(سوره مبارکه طه/ آیه ۶۰)
تفسیر:
به هر حال، فرعون بعد از مشاهده معجزات شگفتآور موسى (علیه السلام) و مشاهده تأثیر روانى این معجزات در اطرافیانش، تصمیم گرفت با کمک ساحران به مبارزه با او برخیزد، لذا قرار لازم را که با موسى (علیه السلام) گذارد، آن مجلس را ترک گفت و تمام مکر و فریب خود را جمع کرد و سپس همه را در روز موعود آورد (فَتَوَلّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ کَیْدَهُ ثُمَّ أَتى).
🌺🌺🌺
در این جمله کوتاه، سرگذشتهاى مفصلى که در سوره اعراف و شعراء به طور مبسوط آمده، خلاصه شده است; زیرا فرعون پس از ترک آن مجلس و جدا شدن از موسى (علیه السلام) و هارون (علیه السلام) جلسات مختلفى با مشاوران مخصوص و اطرافیان مستکبرش تشکیل داد، پس از آن از سراسر مصر، ساحران را دعوت به پایتخت نمود و آنها را با وسائل تشویق فراوان به این مبارزه سرنوشت ساز دعوت کرد، اما قرآن، همه اینها را در این سه جمله جمع کرده است: (فرعون، موسى را ترک گفت، تمام مکر خود را جمع کرد، و سپس آمد.)
(تفسیر نمونه/ ذیل آیه ۶۰ سوره مبارکه طه)
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💠موشن گرافیک احکام: حکم نت دزدی چیه ؟!
🔸احکامی که باید بدانیم
#آموزش_احکام
11.16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 کلیپ : موقفی که برای ظالم بسیار سخت است
#آیت_الله_سید_حسن_عاملی
شیفتگان تربیت
* #هــو_العشـــق 🌹 #پلاک_پنهــان #قسمت14 سریع از پله ها بالا رفت و قبل از اینکه وارد ش
* #هـــو_العشـــق 🌹
#پـلاک_پنهــان
#قسمت15
صبح بخیری گفت و بر روی صندلی نشست ،سید جوابش را داد اما فرحناز خانم به تکان دادن سری اکتفا کرد.
سمانه سریع صبحانه اش را خورد و از جایش بلند شد:
ــ با اجازه من دیگه برم دانشگاه،دیرم میشه
ــ سمانه صبر کن
ــ بله بابا
ــ در مورد جواب مثبتت به پسر محبی ،از این تصمیمت مطمئنی؟
ــ بله بابا،من دیگه برم
و بدون اینکه منتظر جواب آن ها بماند سریع از خانه بیرون رفت و تا سر خیابان را سریع قدم برداشت و برای اولین تاکسی دست تکان داد،شامس با او یار بود و اولین تاکسی برایش ایستاد.
در طول مسیر دانشگاه به تصمیم مهمی که گرفت فکر می کرد،شاید به خاطر لجبازی با کمیل باشد اما بلاخره باید این اتفاق می افتاد.
به محض اینکه وارد دانشگاه شد متوجه تجمع دانشجویان شد که درمورد بحث مهمی صحبت می کردند به سمت دوستانش رفت و سلامی کرد:
ــ سلام ،چی شده؟
ـــ یعنی نمیدونی
ــ نه!
ــ احمدی ،همین نامزد انتخابات ،دیشب تو مسیر برگشت به خونش میخواستن ترورش کنن.
سمانه متعجب به دخترا نگاه کرد و گفت:
ــ جدی؟
ــ بله
ــ وای خدای من ،خدا بخیر بگذرونه این انتخاباتو،من برم کلاسم الان شروع میشه.
بعد خداحافظی از دخترا به سمت کلاس رفت ،که در راه کسی بازویش را کشید ،برگشت که با دیدن صغری گفت:
ــ سلام بریم سرکلاس الان استاد میاد
ــ صبرکن
سمانه برگشت و به صغری نگاهی انداخت.
ــ چرا به کمیل جواب منفی دادی؟
سمانه نفس عمیقی کشید و سعی کرد عصبی نشود.
ــ گوش کن صغری...
ــ نه اینبار تو گوش کن سمانه،داداش من چی کم داره ،پول ،خونه،قیافه،هیکل،اخلاق؟
ها چی کم داره؟
چی کم داره که پسر خانم محبی داره
ــ صغری بحث این نیست
ــ پس بحث چیه؟اصلا فکر نمیکردم تو اینطور باشی ،برات متاسفم
و اجازه ای به سمانه نداد تا حرفی بزند.
کل کلاس سمانه هیچ چیزی از تدریس استاد را متوجه نشد ،حق را به صغری می داد او از چیزی خبر نداشت و الان خیلی عصبی بود ،باید سر فرصت با او صحبت می کرد،با خسته نباشید استاد همه از جایشان برخاستند ،سمانه که دیگر کلاسی نداشت به سمت خروجی دانشگاه رفت ،که برای لحظه ای ماشین مشکی رنگ را دید ،مطمئن بود این همان ماشینی است که آن روز آن ها را تعقیب می کرد!!
ماشین به سرعت حرکت کرد و به سمت آن ها آمد،سمانه کم کم متوجه شد که شخصی از صندلی عقب چیزی مشکی رنگ بیرون آورد ،ناگهان ترسی در دلش نشست و با دیدن ماشینی که به سمت صغری می رفت ،با سرعت به سمت صغری دوید و اسمش را فریاد زد...
تا به صغری رسید تنها کاری که توانست انجام دهد، آن بود که صغری را هُل بدهد و هر دو آن طرف جاده پرتاب شوند،سمانه سرش محکم به آسفالت اصابت می کند و صدای آخ گقتن صغری هم در گوشش می پیچد و ماشینی که با سرعت از کنار آن ها می گذرد آن را آرام می کند، اما با بلند کردن سرش و دیدن مایعی که با فاصله نه چندان زیاد با آن ها بر روی زمین ریخته شد و بخاری که از آن بلند شده،با ترس زمزمه کرد:
ــ اسید
سرش گیج می رفت و جلویش را تار می دید،همه اطرافشان جمع شده بودند ،صدای نگران و پر درد صغری را همراه همهمه ی بقیه می شنید که او را صدا می کرد، اما دیگر نتوانست چشمانش را باز نگه دارد و از هوش رفت.
* ادامه.دارد.... *
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
به هوش مصنوعی گفتند، اگر قرار باشه حیوونا کماندو بشن و برای یک کشور خاص بجنگند، چه حیوونی از چه کشوری دفاع میکنه؟!
البته سفارشی هم به نظر میاد
38.57M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔷 بانوان شاغل حتما این کلیپ رو ببینید...👌
شاغل شدن بخاطر چی⁉️
#دکتر_سعید_عزیزی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 تصاویر منتسب به نفتکش انگلیسی در سواحل حدیده که با حمله موشکی نیروهای یمن دچار حریق شده است
10.08M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️این بیقراری پایان ندارد
▪️کِی میرسد وقت قرار بوسۀ تو
🎥 نماهنگ جدید محمد معتمدی بهمناسبت سالگرد حاج قاسم
شعر این موسیقی براساس نامۀ حاج قاسم به دخترش سروده شده.
هر روز یک آیه:
🌺اَعوذُ باللّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم🌺
🌹بسم الله الرحمن الرحیم🌹
« قَالَ لَهُم مُّوسَىَ وَيْلَكُمْ لَا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَيُسْحِتَكُم بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَىَ»
موسی (علیهالسلام) به آنان گفت: «وای بر شما! دروغ بر خدا نبندید، که شما را با عذابی نابود میسازد! و هر کس که (بر خدا) دروغ ببندد، نومید (و شکست خورده) میشود!»
(سوره مبارکه طه/ آیه ۶۱)
تفسیر:
سرانجام روز موعود فرا رسید، موسى (علیه السلام) در برابر انبوه جمعیت قرار گرفت. جمعیتى که گروهى از آن ساحران بودند و تعداد آنها به گفته بعضى از مفسران به چهارصد نفر مى رسید و بعضى دیگر نیز اعداد بزرگترى گفته اند!
و گروهى از آنها، فرعون و اطرافیان او را تشکیل مىدادند و بالاخره گروه سوم که اکثریت از آن تشکیل یافته بود، تودههاى تماشاچى مردم بودند.
🌺🌺🌺
موسى(علیه السلام) در اینجا رو به ساحران و یا فرعونیان و ساحران کرده به آنان چنین گفت: واى بر شما، دروغ بر خدا نبندید که شما را با مجازات خود، نابود و ریشه کن خواهد ساخت (قالَ لَهُمْ مُوسى وَیْلَکُمْ لاتَفْتَرُوا عَلَى اللّهِ کَذِباً فَیُسْحِتَکُمْ بِعَذاب).
و شکست و نومیدى و خسران از آن آنهاست که بر خدا دروغ مى بندند و به او نسبت باطل مى دهند (وَ قَدْ خابَ مَنِ افْتَرى).
واضح است منظور موسى(علیه السلام) از افتراى بر خدا، آن است که کسى یا چیزى را شریک او قرار داده، معجزات فرستاده خدا را به سحر نسبت دهند، و فرعون را معبود و اِله خود بپندارند.
مسلماً کسى که چنین دروغ هائى را به خدا ببندد و با تمام قوا براى خاموش کردن نور حق بکوشد، خداوند چنین کسانى را بدون مجازات نخواهد گذارد.
(تفسیر نمونه/ ذیل آیه ۶۱ سوره مبارکه طه)