eitaa logo
🇵🇸𝐇𝐚𝐤𝐮;
59 دنبال‌کننده
2هزار عکس
173 ویدیو
1 فایل
_And suddenly The dreams started chasing me :) 𝓗𝓪𝓴𝓾'𝓼 𝓝𝓮𝓲𝓰𝓱𝓫𝓸𝓻𝓼 : https://eitaa.com/ShigetsuMegami/365 I'm are all ears :> : https://abzarek.ir/service-p/msg/1485679 _حتما ناشناسو چک کنین ممکنه همونجا جواب بدم ؛)
مشاهده در ایتا
دانلود
_ اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْن وَ عَلی عَلَیِ بْن الْحُسَین وَ عَلی اَوْلادِ الْحْسَیْن وَ عَلی اَصحابِ الْحُسَین
وقتی که خیلی بچه‌تر از الآن بودم یکی از رفقا داستان این نوکر با اخلاص اباعبدالله علیه‌السلام رو برام تعریف کرد و از همون موقع شیفته این مرد شدم حاج تقی شریعت از همون دوران جوانیش عهد کرده بود تا آخر عمرش برای سیدالشهداء‌ پیراهن مشکی بپوشه چند سال بعد میره مکه برای حج و طواف خانه خدا، همه مردم با لباس‌های احرام و یکدست سفیدپوش آمده بودند دور کعبه طواف کنند یه وقت شرطه‌ها دیدن یه نفر با پیراهن مشکی لای جمعیت داره دور خونه خدا طواف می‌کنه و حسین حسین میگه شرطه‌ها آمدن که بندازنش بیرون یهو درگیری پیش میاد و شرطه‌ها حاج تقی رو می‌زنند و حاج تقی از فرط کتک خوردن بیهوش میشه حاج تقی رو میبرن بیمارستان وقتی که به هوش میاد می‌بینه لباسشو از تنش درآوردن و دور انداختن و لباس بیمارستان تنش کردن این صحنه رو که می‌بینه شروع می‌کنه به داد و بیداد و بیمارستان رو میذاره روی سرش که لباس مشکی منو چرا دور انداختید و می‌شینه کلی گریه می‌کنه و از هوش میره توی عالم رؤیا حبیب ابن مظاهر میاد عیادت حاج تقی و می‌فرماید: حاج تقی پاشو اربابت سیدالشهداء دارن تشریف میارن به عیادتت حاج تقی میگه من با همه قهرم و دیگه کاری به کسی ندارم این بار خود سیدالشهداء علیه‌السلام وارد شدن و فرمودن آقاتقی پاشو اومدم عیادتت حاج تقی با بغض و گریه رو به سیدالشهداء می‌کنه و با زبون آذری عرض می‌کنه: «باشوآ دولانیم آقاجان» ولی من با شما قهرم مگه من با شما عهد نبسته بودم تا آخر عمر از غم شما پیراهن سیاه بپوشم پس چرا اجازه دادین پیراهنمو از تنم در بیارن و دور بندازن؟ سیدالشهداء علیه‌السلام فرمود: آقاتقی این پیراهن مشکی که تا الآن تنت بود رو خودت دوخته بودی بیا این پیراهن مشکی‌ای رو که مادرم با دست شکستش برات دوخته رو ازم بگیر و اینو تنت کن حاج تقی تا آخر عمرش اون پیراهن مشکی رو که حضرت علیه‌السلام بهشون عطا کرده بودن رو توی حسینیه‌شون نگهداشت و وقتی که خواستن خاکش کنن با پیراهن مشکیش دفنش کردن و کفنش هم بوریا بود آقا جان بمیرم برات به نوکرات پیراهن هدیه میدی ولی خودت بی کفن و بی پیراهنی😭💔 "شهیدبرزگر"💫 @ShahidBarzegar65
هدایت شده از مسواک|Messwak
فرض کن دیوانه‌ای سر کوچه‌تون بهت بگه؛ میدونی بابا فوت شد؟! تو هم آشفته میشی و میدوی سمت خونه، بعدش میفهمی دروغ گفته! به مراجعین اضطرابی میگم؛ مغز مثل این دیونه سرکوچه گاهی اوقات دروغ میگه،اغراق میکنه،و بدبینانه‌ترین حالت رو نتیجه گیری میکنه وتماماً هم تلاش میکنه شبیه واقعیت باشه •Drmohammadgaravand• @Messwak
𝐇𝐚𝐤𝐮[@ShigetsuMegami]
هدایت شده از شیرنارگیل :)!
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☆‌K.K.F
_قسمت shorts کومان بهترین چیز برای شروع یک روز شادن✅
هدایت شده از کوچه شهدا✔️
رفتگر محله چهره‌اش را پوشانده بود. معلوم بود همان مرد همیشگی نیست. جلو رفت و سلام داد و فهمید شهردار شهر است! قصه این بود که زن رفتگر محله مریض شده بود. به او مرخصی نمی‌دادند. می‌گفتند جایگزین ندارند. رفتگر مستقیم رفته بود پیش شهردار شهر یعنی همون آقا مهدی باکری. خلاصه دیدند آقا مهدی خودش جای رفتگر آمده سر کار. ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ "کوچه شهدا"💫 ╭┅─────────┅╮ @kooche_shohadaa ╰┅─────────┅╯
هدایت شده از شیرنارگیل :)!
845.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☆K.K.F