تا وقتی پدر و مادرتون هر دو با هم زنده هستند لذتشو ببرید؛
حتی یکیشونم نباشند زندگی کیفیتش میاد پایین.
قدر بدونید اگه اوضاع خوبه، حتی به نون و
پنیری و لبخند مامان و باباتون کنار هم.
زندگی هر انسانی به قبل و بعد از این دوران تقسیم میشه.
•هرهاینسبث•
@Messwak
مهمونی دادن برا شما از نظر مالی سخت نشده؟
هنوزم برا میز مهمونی گل میخرید؟ چند رنگ فینگرفود درست میکنید؟
تو اینستا یه جوری مهمونی میدن و میز میچینن و سینی مزه و اینا میذارن، که حس میکنم فقط منم که قدرت خریدم نسبت به قبل کم شده☹️
•شیرینی مربایی•
@Messwak
این حقیقت که بنده قانوناً، اساساً و حقیقتا یک بزرگسال هستم و بزرگسال خواهم ماند بنده را آزرده خاطر میسازد.
•parody جعبه•
@Messwak
جسارت نباشه من میخوام این جمله "کار که عار نیست" رو اصلاح کنم.
چرا دوست من، اگه داری کاری انجام میدی که توانایی انجام کار بهتری را داری، در حق خودت و جامعه کم کاری میکنی.
کاری که کمتر از تواناییهات هست را انجام نده.پافشاری کن تا اندازه تواناییهات و شان و منزلت خودت کاری پیدا کنی.
•فرشید•
@Messwak
این که همه یهشکل میشن خیلی غمگینم میکنه. همه ابروها مث موکت، موها یهرنگ، ناخنا یهشکل، دندونا شبیه آدامس، حتی تیپا و سبک لباس پوشیدنا یهشکل.
•ورتا•
@Messwak
به نظرم این مدل صمیمیت که بی برنامه میتونین برین خونه دوستاتون و باهم هیچ کاری نکنین خیلی دلچسبه، یعنی صرفا کنار هم باشینو هرکی سرش گرم خودش.
•اُرنج اِلف•
@Messwak
بعد صد سال یه رژگونهی صورتی زدم بابام جلو ۶۰ تا مهمون ده بار پرسید گرمته؟ الانم رفته دستگاه فشار اورده ببینه فشارم رفته بالا یا نه:)
@Messwak
بشر سالهاست که دنبال اختراع ماشین زمانه، در حالیکه ما پرایدو داریم و قبلا ثابت کرده فاصله بین دنیا و آخرتو در کمترین زمان ممکن طی میکنه
@Messwak
شاید خیلیا یادشون نیاد ولی دهه ۸۰ اوج قرعه کشی جوایز بانک ها بود.
سال ۸۵ بانک ملت ۵۰۰ تا شمش طلای ۱ کیلویی جایزه داد که اون موقع قیمتش ۲۲ میلیون تومن بود. همون شمش طلا الان قیمتش حدود ۱۶ میلیارد تومنه.
بانک تجارت هم یه بنز الگانس که آخرین مدل بنز بود رو جایزه گذاشت که قیمتش حدود ۱۰۰ میلیون تومن بود.
ولی الان بانکها برای دادن ۲۰۰ میلیون وام قرعه کشی میکنن 😂
@Messwak
سر کوچه نشسته بودم و با یک ماشین پلاستیکی که چرخ نداشت بازی میکردم.
مثل یه خواب مبهم خاطرم هست!
یکدفعه پدرم از سر کوچه وارد شد و من رو محکم بغل کرد..
محححکممممم!
و رفت توی خونه!
و صدای جیغ و شیوَن از خونه بلند شد!
چون پدرم به مراسم ختم خودش وارد شده بود!
دو روز قبل مادرم به مرکز بهداشت شهر کِرِند زنگ زده بود که احوال پدرمو بپرسه..
یکی از اعضای مجاهدین خلق گوشی رو برداشته بود و این جمله رو گفته بود:
"دنبال چی هستی ما تمام پرسنل اینجا رو کشتیم"
پدرم از دست اونها فرار کرده بود و بعد از چند روز پیاده روی به شدت وزن کم کرده بود و خونریزی معده داشت!
هنوز هم صحنههای فجیع کشتار مجاهدین رو خواب میبینه و فریاد میزنه!
》سعید خان《
@Messwak