eitaa logo
Tsukino…!
38 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
352 ویدیو
7 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
موندم کسی تیارا و مامانش رو یادشه یا چی..
الان جا داره بگم دمتت گرممم فداتتت تو قلبم جا داریییی امااا نفس عمیق میکشم و کنترل خودم رو دستم میگیرم و کاملا درخور شأن پاسخ میدهم🤝
هدایت شده از 𝟡𝟚𝟘𝟘𝟟𝟡
اندر احوالات 22 دی ماه:
هدایت شده از 𝟡𝟚𝟘𝟘𝟟𝟡
خلاصه‌ای از فعالیتی که در این مدت به آن مشغول بودم: — — — — —
Tsukino…!
من هم با یو‌ موافقم راجب اینا... جذابیت.. راجبشون کنجکاو شدم..
https://eitaa.com/Mis0Nyc/546 مطمئنی ازت اجازه نگرفته و بی اجازه کارشو کرده؟👽 تنبیه میخواد؟👽
https://eitaa.com/Mis0Nyc/549 از چه نظر؟👽
هدایت شده از 𝟡𝟚𝟘𝟘𝟟𝟡
فن‌آرتی رندوم از ایزومی: — — — — —
هدایت شده از 𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
چند ماه پیش، در یک بعد از ظهر آرام در واتیکان، شارتِران تصادفا کامِرلنگو را دید که راه میرفت. کامِرلنگو گویا یادش بود که شارتِران همان گارد جدید است و از او خواست که در این پیاده روی همراهی اش کند. صحبت خاصی نکردند و همین هم باعث شد که شارتِران بلافاصله احساس کند جای خوبی آمده و راحت تر شد. شارتِران گفت: پدرمقدس؟ اجازه هست یک سوال عجیب از شما بپرسم؟ کامِرلنگو لبخند زد: به این شرط که بپذیری شاید من هم جواب عجیب بدم. شارتِران خندید: از همه ی کشیش هایی که تا به الان دیده ام این سوال رو پرسیدم ولی هنوز درک نمیکنم. کامِرلنگو پرسید: چه چیزی ذهنت رو اذیت میکنه؟ قدم های کوتاه و سریع برمیداشت و قبایش در همان حال به چمن میخورد. شارتِران با خود گفت: انگار حتی کفش های مشکی و پاشنه تختش هم مناسب حال اوست، انگار انعکاسی از عصاره ی وجودش است؛ مدرن اما فروتن. نفس عمیقی کشید و گفت: هیچ وقت جمع صفات قادر و مهربان رو در خداوند درک نکردم. کامِرلنگو لبخند زد: زیاد کتاب مقدس میخونی؟ -سعی میکنم زیاد بخونم. +گیج شدی چون کتاب مقدس خدا رو هم قادر به تصویر میکشه و هم مهربان... -دقیقا! +هم قادر و هم مهربان صرفا به این معناست که خداوند قادر متعاله و رحیم هم هست. -متوجه مفهوم هستم اما... اینطور به نظر میرسه که انگار تناقض دارند. +بله، تناقض هم در درد چشم میاد؛ گرسنگی انسان، جنگ، مریضی و... مطمئن بود که کامِرلنگو منظورش را بهتر از دیگران میفهمد: درسته اما اتفاقات بد همیشه توی دنیا رخ میده. مصیبت های انسان انگار اثباتیه از اینکه خدا نمیتونه هم قادر باشه ‌و‌ هم مهربان. اگه مارو دوست داره و قدرت هم داره که وضعیت مون رو تغییر بده، از درد و رنج ما جلوگیری میکرد. نه؟ کامِرلنگو اخم کرد: واقعا جلو گیری میکرد؟ شارتِران معذب شد. آیا پایش را از گلیمش دراز تر کرده بود؟ آیا این سوال از آن سوال هایی بود که خوب نیست آدم بپرسد؟ با لکنت پرسید: خب... اگه... خدا... مارو... دوست داره... و میتونه از ما محافظت کنه، باید این کارو بکنه. یا قادر و بی اعتناست یا مهربان و ناتوانه... +فرزند داری ستوان؟ صورت شارتِران گل انداخت: خیر سینیوره! +فرض کن یک پسر هفت هشت ساله داشتی... دوستش میداشتی؟ -قطعا! +آیا هر کاری از دستت بر میومد انجام نمیدادی تا مانع درد و رنجش بشی؟ -قطعا! +اجازه میدادی دوچرخه سواری بکنه؟ شارتِران لحظه ای مردد شد. کامِرلنگو گاهی انگار نه انگار که روحانی بود و زیادی مثال هایش به روز و جوان پسند بود. گفت: بله خب... قطعا بهش اجازه میدادم دوچرخه سواری کنه ولی بهش میگفتم که مراقب خودش باشه. +یعنی در مقام پدر فرزند بهش نصیحت های ساده و خوبی میکردی و بعد اجازه میدادی کار خودش رو بکنه و اشتباهاتی مرتکب بشه؟ -اگه منظورتون اینه که دنبالش راه نمیوفتادم و ناز پرورده نمیکردمش، بله. +ولی اگه میوفتاد و زانوش زخم میشد چی؟ -یاد میگرفت محتاط تر باشه. کامِرلنگو لبخند زد: یعنی هرچند قدرت دخالت داری و میتونی مانع رنج پسرت باشی، تصمیم میگیری عشقت رو به صورت دیگه ای نشون بدی، بهش اجازه میدی خودش درس بگیره. -مسلما درد و رنج بخشی از بزرگ شدنه. ما ها هم همینطوری یاد میگیریم! کامِرلنگو سری به تایید تکان داد و گفت: دقیقا. «فرشتگان و شیاطین از دَن براون»