eitaa logo
Tsukino…!
39 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
352 ویدیو
7 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
من دیشب در حال دعوا کردن خودم که فردا شب دیگه قطعا نه خواب خوابم: من هم‌اکنون، درحال کوچ به اتاق برای اینکه بیشتر تمرکز داشته باشم برای خوندن ادامه امتحان:
هدایت شده از Hush...!
اره، و میدونی چیه؟... "دوست داشتن" خودش یه معجزه است...
هدایت شده از 𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
شب امتحان تازه متوجه میشی که چه مطالب قشنگی رو از دست دادی و می‌تونستی بیشتر یاد بگیری...
Tsukino…!
شب امتحان تازه متوجه میشی که چه مطالب قشنگی رو از دست دادی و می‌تونستی بیشتر یاد بگیری...
ولی من این دو شب فهمیدم چه چیزای جالبی میتونم بسازم و بکشم که تا حالا ایدش به ذهنم نرسیده بود👽 مثلا یه درخت سفالی برای عروسک کوچولو ها تا بشینن روش، و هزار و یک مورد دیگه 👽..
Tsukino…!
ولی من این دو شب فهمیدم چه چیزای جالبی میتونم بسازم و بکشم که تا حالا ایدش به ذهنم نرسیده بود👽 مثلا
حتی چه فیلم هایی می‌تونستم ببینم که تا حالا فکرشم نمی‌کردم بخوام ببینمش یه روزی👽
ولی خببب.. حیف که آنجلوس نمی‌ذاره حیییففف
دوستان بی زحمت یه لطفی کنید اگه تا هفت اعلام زنده موندن نکردم یه زنگی بزنید😭😂
هرچقدر بیشتر بیدار میشم بیشتر احساس میکنم بند بند بدنم احساس از هم گسیختگی داره💀
https://eitaa.com/Gostonia/421 منم همینطو- اتفاقا تمام دیشب داشتم به اینکه بعد امتحان قراره چطوری شیرجه بزنم تو کارایی که میخوام انجام بدممم(بعد مشخص میشه.. اما قبل اینکه بتونم کاری کنم بعد از امتحان بیهوش خواهم شد.. ببینیم کی گفتم💀)
ما این همه سال تو دبیرستان مبارزه نکردیم که الان با رضایت قلبی خودمون بیایم دوروز پشت هم امتحان بدیم.. یا بدتر توی یه روز دوتا امتحان بدیم.. یا خیلی بدتر تو یه روز و یه ساعت دوتا امتحان داشته باشیم💀
پیر مردی تمام عمرش را بین بازاروکوچه سر می کرد هرکسی بار در دکانش داشت پیر افتاده را خبر می کرد او که عمری برای نان حلال گاری اش را به هر طرف می برد قول داده که رایگان ببرد بار روضه اگر به تورش خورد روزی از کوچه که به خانه رسید همسرش گفت: درد نان داریم از بد حادثه همین امشب نان نداریم و میهمان داریم سال ها با غم تهی دستی در خفایت اگرچه سر کردی می رود ابرویمان امشب دست خالی اگر تو برگردی باز هم راهی خیابان شد حجره ها را یکی یکی می دید هیچ باری نمانده روی زمین از نگاهش عذاب می بارید گوشه ای بین کوچه و بازار با خودش گفت کاش می مردم خسته ام دیگر از همه از بس حسرت عمر رفته را خوردم در همین حال بر زمین خوابید ناگهان کودکی صدایش کرد پیر مرد خمیده حیران شد گیوه را تا به تا که پایش کرد گفت جانم مرا صدا کردی زود تر عرضه کن که کارت چیست؟ مس، ملافه، گلیم ، یا قالی حاضرم من بگو که بارت چیست پسرک گفت پیش ان کوچه روضهٔ هفتگی شده برپا دیگ را از حیاط خانه ما میتوانی بیاوری آقا؟ پیرمرد از جواب او جا خورد دیگ نذری روضه را میدید گاری اش را جلو عقب کرد و به سیه روزی خودش خندید یادش افتاد عهد دیرین را روز اول که گاری اش را برد قول داده که رایگان ببرد بار روضه اگر به تورش خورد پیر مردی که در دوراهی بود این طرف دیگ نذری بی مزد آن طرف خانواده اش محتاج مرگ بر روزگار شادی دزد دیگ را برد عقل او می گفت مزد زحمت بگیر و عاقل باش که در این روزگار جایز نیست تنگدستی و کار بی پاداش دل ولی حرف دیگری میزد عهد دیرین بهانه دل بود پیرمرد از دلش حمایت کرد بس که این پیر خسته عاقل بود دیگ را برد مبلغی نگرفت دست خالی به خانه بر می گشت پیر مرد شکسته و تنها از گذشته شکسته تر می گشت تا به خانه رسید از بازار ناگهان مضطرب شد و حیران پشت در کفش های بسیار و داخل خانه مملو از مهمان از لب پنجره نگاه انداخت میوه های عجیب و رنگارنگ عطر ناب برنج ایرانی نالهٔ زعفران در هاونگ همسرش که ز خانه بیرون رفت دید مردش نشسته با حیرت گفت از دست پر رسیدن تو متحیر شدم خدا قوت تا تو از خانمان برون رفتی پیرمردی شریف و گاری کش دم در آمد و صدایم زد گفتم از پشت نرده فرمایش؟ بیقرارو شکسته چون مرغی که پر و بال بر قفس می زد عطش از چهر اش نمایان بود تشنه بود و نفس نفس می زد گفت این خوار و بار را داده است مادری قد کمان و آزرده ما بدهکار همسرت هستیم دیگ نذری برایمان برده هرکسی که ندارد عشق تورا تازه فهمیده که نداری چیست قصه کل عاشقان حسین قصه پیرمرد گاری چی ست