eitaa logo
Tsukino...:)
53 دنبال‌کننده
138 عکس
15 ویدیو
0 فایل
بنفشه ای تک و تنها در بیابان، زیر نور مهتاب نشسته بود.. https://eitaa.com/Marius_Sh
مشاهده در ایتا
دانلود
استاد از کارم راضی به نظر رسید🥺
هدایت شده از "Letters to Mari"
ماریوس قلم رو از کاغذ برداشت. کی اینو کشیده بود؟ اصلا یادش نمیومد.. اما خاطرات اون روز هنوزم جلوی چشمش بود. رزاموند، با تاجی از گل های رز.. خودش تیغ های گل ها رو جدا کرده بود تا بچه ها ازش تاج درست کنن.. تولد رز بود و بچه ها میخواستن برای مامانشون سنگ تموم بذارن.. موفق هم شدن.. دختر تابستان اون روز خوشحال ترین بود.. چه خاطره ی خوبی... بهت زده انگشتاش رو زیر چشمش کشید. گریه کرده بود..؟ کی؟ چطور اصلا متوجه نشده بود.. البته حق داشت.. بعد از این همه مدت، خیلی دلش براشون تنگ شده بود..
هدایت شده از "Letters to Mari"
این بار قلم رو برداشت و تصور کرد همینجاست.. روی صندلی کنارش نشسته و سرش روی میزه.. احتمالا خوابش برده.. همیشه همین اتفاق میفتاد.. شبا وقتی که از سر کار برمیگشت، اول میومد تا باهم درس بخونن.. همیشه دلش میخواست ماریوس هم بتونه درسش رو ادامه بده.. دوست داشت بتونن باهم برن دانشگاه.. صدای گریه ی بچه ها رو که شنید، چشماش از تعجب گرد شد. دیگه توی خونه ی پدریش نبود. رز، کنارش روی میز خواب بود و به نظر می‌رسید بچه ها بیدار شدن.. سراسیمه بلند شد و آهسته در اتاق رو بست. بچه ها رو بغل کرد و به آشپزخونه رفت. شیشه ها رو برداشت و شیرشون رو آماده کرد.. کمی بعد، همه خوابیده بودن و ماریوس تنها بیدار بود.. لبخندی زد. «کاش هیچ وقت این خوشی ها تموم نشن.. زندگی پر از بالا و پایین هاست.. هیچ وقت قرار نیست دست از سرمون برداره.. یه روز شادیم و یه روز غمگین.. اما من به زندگیم افتخار میکنم، چون قلبم اسودست.. آسوده از اینکه میتونم لبخند بزنم و احساس کنم که چی اطرافم میگذره.. برای زنده بودن همین دو رکن کافیه..»