eitaa logo
شیوا رسانه
147 دنبال‌کننده
85 عکس
7 ویدیو
0 فایل
کانال خبری تحلیلی؛ صرفا تحلیل تحولات روز
مشاهده در ایتا
دانلود
*بن‌بست با ایران پایدار نیست؛ مسئله، تبدیل قدرت به دستاورد سیاسی است* ریچارد هاس و کارولین کیسین در مقاله‌ای در مجله فارن افرز با عنوان «بن‌بست با ایران پایدار نیست»، بر ضرورت یافتن راهکاری دیپلماتیک برای پایان جنگ و مهار پیامدهای آن، به‌ویژه در حوزه انرژی و امنیت منطقه‌ای، تأکید می‌کنند. تحلیل من: مسئله اصلی در چنین تقابلی، صرفاً برآورد توان نظامی طرفین نیست؛ بلکه سنجش فاصله میان اهداف اعلام‌شده و نتایج قابل دستیابی است. قدرت نظامی می‌تواند هزینه‌هایی به طرف مقابل تحمیل کند، اما اگر به توافقی سیاسی و ترتیبات امنیتی پایدار منجر نشود، ممکن است جنگ به چرخه‌ای فرسایشی تبدیل شود که هزینه‌های آن از میدان نبرد فراتر می‌رود. برای ایران، این معادله ابعادی فراتر از امنیت نظامی دارد. استمرار نااطمینانی می‌تواند بر سرمایه‌گذاری، تجارت، درآمدهای ارزی، ثبات اقتصادی و در نهایت معیشت خانوارها اثر بگذارد. اهمیت تنگه هرمز نیز در همین پیوند نهفته است: هرگونه اختلال در این گذرگاه، علاوه بر پیامدهای منطقه‌ای، می‌تواند بر بازار جهانی انرژی و محاسبات قدرت‌های بزرگ اثر بگذارد؛ هرچند میزان این آثار به دامنه و مدت اختلال بستگی دارد. از این منظر، دیپلماسی نه جایگزین امنیت ملی، بلکه یکی از ابزارهای تأمین و تثبیت آن است. مذاکره زمانی معنا پیدا می‌کند که بتواند منافع اساسی کشور را در چارچوب تعهدات روشن، راستی‌آزمایی‌پذیر و قابل اجرا حفظ کند. توافق بدون ضمانت اجرایی شکننده است؛ همان‌طور که ادامه تقابل بدون افق سیاسی روشن می‌تواند هزینه‌های فزاینده‌ای ایجاد کند. معیار ارزیابی هر راهبرد باید این باشد: آیا نتیجه آن، امنیت پایدارتر، قدرت چانه‌زنی مؤثرتر و چشم‌انداز اقتصادی قابل پیش‌بینی‌تری برای کشور فراهم می‌کند؟ برای جامعه ایران، مسئله نهایی تنها چگونگی پایان جنگ نیست؛ بلکه چگونگی جلوگیری از انتقال هزینه‌های تقابل به آینده اقتصادی و زندگی نسل‌های بعد است. منبع: Foreign Affairs عنوان: The Stalemate With Iran Is Not Sustainable نویسندگان: ریچارد هاس و کارولین کیسین ✍️علیرضا شیوا | تحلیلگر رسانه ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ 🖌کانال-خبری-تحلیلی-شیواـرسانه/ https://eitaa.com/Shiva_Resane
🔴 جنگی که از میدان نبرد به سفره مردم اروپا رسیده است 🔹 مکرون: جنگ آمریکا علیه ایران، هزینه‌های زندگی در فرانسه را افزایش داده است. اظهارات امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، درباره افزایش هزینه‌های زندگی و به‌و یژه قیمت انرژی، نشان می‌دهد که پیامدهای جنگ در خاورمیانه به مرزهای منطقه محدود نمانده است. 🔸 ۱. انرژی؛ اهرم فشار ژئوپلیتیکی هرگونه اختلال در جریان انرژی خلیج فارس و تنگه هرمز می‌تواند قیمت نفت، هزینه حمل‌ونقل و بهای کالاها را افزایش دهد. در چنین شرایطی، شهروندان اروپایی نیز هزینه جنگی را می‌پردازند که مستقیماً در آن حضور ندارند. 🔸 ۲. از تورم تا بحران سیاسی افزایش هزینه‌های زندگی می‌تواند نارضایتی عمومی را تشدید کند و دولت‌های اروپایی را برای ادامه حمایت از سیاست‌های نظامی تحت فشار قرار دهد. جنگ، در این شرایط، فقط یک مسئله امنیتی نیست؛ به موضوعی در سیاست داخلی نیز تبدیل می‌شود. 🔸 ۳. شکاف در اردوگاه غرب منافع آمریکا و اروپا همیشه یکسان نیست. واشنگتن ممکن است اولویت‌های نظامی و امنیتی خود را دنبال کند، اما دولت‌های اروپایی ناچارند هزینه انرژی، فشار اقتصادی بر خانوارها و پیامدهای اجتماعی جنگ را نیز در محاسبات خود لحاظ کنند. 🔸 ۴. پیام راهبردی برای ایران از نگاه من، نباید مخالفت اروپا با گسترش جنگ را به معنای حمایت کامل از سیاست‌های ایران تعبیر کرد. بااین‌حال، افزایش هزینه‌های جنگ برای اقتصاد غرب می‌تواند دامنه انتخاب‌های سیاسی و نظامی دولت‌های حامی جنگ را محدود کند. جمع‌بندی تحلیلی: در جنگ‌های معاصر، برتری نظامی به‌تنهایی تضمین‌کننده پیروزی راهبردی نیست. توانایی مدیری ت هزینه‌های اقتصادی، حفظ انسجام سیاسی و نگه‌داشتن حمایت عمومی نیز بخشی از معادله قدرت است. جنگی که هزینه‌هایش به سفره مردم برسد، دیر یا زود به مسئله‌ای برای سیاستمداران تبدیل خواهد شد. 📌 منبع: الجزیره انگلیسی؛ گزارش اظهارات امانوئل مکرون درباره افزایش هزینه‌های زندگی و قیمت انرژی در فرانسه. ✍️ علیرضا شیوا | تحلیلگر رسانه 🖌کانال-خبری-تحلیلی-شیواـرسانه/ https://eitaa.com/Shiva_Resane
‏در این تحلیل، محور اصلی را از نگاه رسانه‌ای و ژئوپلیتیک بر یک نکته متمرکز می‌کنم: اشتباه گرفتن مذاکره با تسلیم، می‌تواند محاسبات واشنگتن درباره ایران و مسیر پایان دادن به رویارویی را با خطا مواجه کند. مسئله فقط ارزیابی اراده سیاسی تهران نیست؛ بلکه شناخت منطق تصمیم‌گیری ایران، جایگاه تنگه هرمز و تفاوت میان پیروزی نظامی و دستیابی به نتیجه سیاسی است. ‏مذاکره با ایران؛ چرا واشنگتن تسلیم را با توافق اشتباه می‌گیرد؟ ‏اظهارات دنی سیترو نوویچ، مسئول سابق میز ایران در وزارت دفاع اسرائیل، حاوی یک نکته راهبردی است که به‌نظر می‌رسد همچنان در محاسبات واشنگتن نادیده گرفته می‌شود: فشار نظامی و اقتصادی الزاماً به تغییر محاسبات سیاسی تهران منجر نمی‌شود. ‏مسئله اصلی در تقابل ایران و آمریکا، صرفاً میزان قدرت نظامی یا شدت تحریم‌ها نیست؛ بلکه تفاوت در تعریف دو طرف از نتیجه مطلوب یک توافق است. واشنگتن به‌دنبال محدود کردن ظرفیت‌های راهبردی ایران است، درحالی‌که تهران می‌کوشد هزینه‌های عقب‌نشینی را مدیریت کند و از تبدیل مذاکره به پذیرش یک‌جانبه خواسته‌های آمریکا جلوگیری کند. ‏در این میان، تنگه هرمز دیگر صرفاً یک گذرگاه دریایی نیست؛ به یکی از محورهای اصلی چانه‌زنی ژئوپلیتیک تبدیل شده است. گزارش‌های اخیر نیز نشان می‌دهد که اختلاف بر سر ترتیب حل‌وفصل مسئله هرمز و آغاز مذاکرات هسته‌ای، همچنان یکی از موانع اصلی توافق است. واشنگتن بر تقدم پرونده هسته‌ای تأکید دارد، درحالی‌که تهران خواهان رسیدگی مقدماتی به مطالبات خود درباره تنگه، محاصره دریایی و تحریم‌هاست. منبع: رویترز و آسوشیتدپرس⁠ ‏از نگاه من، خطای احتمالی راهبرد آمریکا در این است که توان تحمیل هزینه را با توان تحمیل اراده سیاسی یکسان فرض کند. ممکن است فشار نظامی زیرساخت‌ها را تضعیف کند و تحریم‌ها هزینه‌های اقتصادی سنگینی به کشور تحمیل کنند؛ اما این نتایج به‌خودی‌خود تضمین نمی‌کنند که طرف مقابل در میز مذاکره همان چیزی را بپذیرد که واشنگتن می‌خواهد. ‏البته این به معنای نادیده گرفتن آسیب‌پذیری‌های ایران یا تضمین موفقیت راهبرد تهران نیست. تحمل هزینه، به‌تنهایی راهبرد پایدار نمی‌سازد و مقاومت سیاسی نیز زمانی به دستاورد تبدیل می‌شود که بتواند به نتیجه‌ای قابل‌دفاع در عرصه دیپلماسی و منافع ملی منجر شود. ‏نکته مهم دیگر، تفاوت میان آمادگی برای مذاکره و آمادگی برای واگذاری امتیازات بنیادین است. مذاکره می‌تواند ابزاری برای کاهش هزینه‌ها، خرید زمان یا دستیابی به توافق باشد؛ اما هیچ‌یک از این اهداف الزاماً به معنای پذیرش تمام شروط طرف مقابل نیست. ‏در نهایت، پرسش اصلی این نیست که کدام طرف با صدای بلندتری از پیروزی سخن می‌گوید؛ پرسش این است که نتیجه نهایی رویارویی تا چه اندازه با اهداف اعلام‌شده هر طرف فاصله دارد. ‏در ژئوپلیتیک، پیروزی نظامی زمانی به پیروزی سیاسی تبدیل می‌شود که بتواند نظمی پایدار و نتیجه‌ای قابل‌قبول ایجاد کند. در غیر این صورت، پایان یک مرحله از درگیری ممکن است صرفاً مقدمه مرحله بعدی باشد. ‏روزهای پیش‌رو، آزمونی برای هر دو طرف است: آیا فشار و تقابل به توافقی مبتنی بر محاسبه منافع منجر می‌شود، یا شکاف میان خواسته‌های واشنگتن و خطوط قرمز تهران، مسیر رویارویی را طولانی‌تر خواهد کرد؟ ‏✍️ علیرضا شیوا | تحلیلگر رسانه ‏‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌ 🖌کانال-خبری-تحلیلی-شیواـرسانه/ https://eitaa.com/Shiva_Resane
نامه واشنگتن به تهران؛ دیپلماسی در سایه فشار یا تلاش برای تغییر معادله مذاکره؟ آنچه در گزارش نیویورک‌تایمز درباره ارسال نامه جی‌دی ونس به محسن رضایی از طریقمیانجی‌گری قطر مطرح شده، صرفاً یک ابتکار دیپلماتیک معمولی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از تلاش واشنگتن برای باز کردن مجدد مسیر مذاکره در شرایطی است که اختلافات دو طرف همچنان بر سر ترتیب و چارچوب توافق پابرجاست. نکته مهم در این ماجرا، انتخاب محسن رضایی به‌عنوان مخاطب نامه است. این انتخاب می‌تواند نشان‌دهنده تمایل واشنگتن به ارتباط با یکی از چهره‌های مؤثر در ساختار امنیتی و سیاسی ایران باشد؛ مسیری که احتمالاً با هدف عبور از اختلافات موجود در کانال‌های دیپلماتیک دنبال می‌شود. اما مسئله اصلی، اصل مذاکره نیست؛ مسئله این است که مذاکره از کجا آغاز شود و هر طرف چه چیزی را پیش‌شرط ورود به گفت‌وگو می‌داند. واشنگتن خواهان قرار گرفتن پرونده هسته‌ای ایران در مرکز مذاکرات از همان ابتداست؛ در مقابل، تهران بر این موضع تأکید دارد که پایان جنگ، رفع محاصره دریایی و آزادسازی دارایی‌های مسدودشده باید پیش از ورود به مذاکرات جامع تعیین تکلیف شوند. این اختلاف، در واقع اختلاف بر سر دستور کار نیست؛ اختلاف بر سر ترتیب امتیازدهی و تضمین‌های متقابل است. از منظر راهبردی، آمریکا می‌خواهد موضوع هسته‌ای را در چارچوبی گسترده‌تر و هم‌زمان با مسائل امنیتی و منطقه‌ای مدیریت کند؛ درحالی‌که موضع اعلام‌شده ایران بر این اصل استوار است که نمی‌توان در شرایط تداوم فشار و محدودیت، وارد مذاکره‌ای شد که نتیجه آن از پیش تحت تأثیر اهرم‌های طرف مقابل قرار گرفته باشد. نکته قابل تأمل دیگر، مواضع متفاوت دونالد ترامپ درباره ماهیت این نامه است. درحالی‌که گزارش‌های رسانه‌ای از تلاش برای احیای مذاکرات سخن می‌گویند، ترامپ موضوع ارتباط ونس را به تأمین نیازهای پزشکی ایران مرتبط دانسته است. این تفاوت روایت، خود بخشی از پیچیدگی فضای سیاسی و دیپلماتیک کنونی است. جمع‌بندی من: به نظر می‌رسد واشنگتن در پی آزمودن امکان بازگشت به میز مذاکره، بدون کنار گذاشتن اهرم‌های فشار خود است. در مقابل، تهران نیز تلاش می‌کند ورود به هر فرآیند دیپلماتیک را به تغییر شرایط میدانی و اقتصادی گره بزند. بنابراین، نباید ارسال این نامه را به‌معنای نزدیک شدن قطعی دو طرف به توافق تلقی کرد. آنچه اکنون اهمیت دارد، نه تبادل پیام‌ها، بلکه میزان آمادگی طرفین برای تغییر در محاسبات و پذیرش یک چارچوب متقابل است. در چنین شرایطی، دیپلماسی و فشار دو مسیر جداگانه نیستند؛ هر دو بخشی از رقابت بر سر شکل دادن به معادله پس از جنگ هستند. پرسش محوری همچنان باقی است: آیا واشنگتن حاضر است پیش از طرح مطالبات هسته‌ای، درباره پایان فشارهای اقتصادی و دریایی تصمیم بگیرد؟ و آیا تهران حاضر خواهد بود در برابر دریافت تضمین‌های عملی، درباره چارچوب مذاکرات جامع انعطاف نشان دهد؟ پاسخ به این دو پرسش، مسیر آینده روابط تهران و واشنگتن را بیش از هر نامه و پیام دیپلماتیکی مشخص خواهد کرد. منابع و ملاحظات خبری: * گزارش نیویورک‌تایمز، بازنشرشده در فیلادلفیا اینکوایرر، ۲۹ اکتبر ۲۰۲۶. Inquirer.com * گزارش وال‌استریت ژورنال درباره مأموریت ونس و چارچوب پیشنهادی مذاکرات. The Wall Street Journal * گزارش رویترز درباره دریافت نامه و موضع اعلام‌شده تهران و همچنین توضیح ترامپ درباره ماهیت تماس. Reuters * گزارش اکسیوس درباره اختلاف دو طرف بر سر تقدم موضوع هسته‌ای یا رفع محدودیت‌های اقتصادی. Axios ✍️علیرضا شیوا، تحلیلگر رسانه 🖌کانال-خبری-تحلیلی-شیواـرسانه/ https://eitaa.com/Shiva_Resane
*سیاست در عصر توییت؛ وقتی سرعت جای تأمل را می‌گیرد* 📚 نگاهی به کتاب «توییتری‌شدن سیاست» اثر محمد رهبری کتاب «توییتری‌شدن سیاست» تلاشی است برای فهم یکی از تحولات مهم سیاست در عصر دیجیتال؛ تغییری که در آن شبکه‌های اجتماعی، به‌ویژه توییتر، دیگر صرفاً ابزار اطلاع‌رسانی نیستند، بلکه به میدان شکل‌گیری افکار عمومی، رقابت سیاسی و بازتعریف قدرت تبدیل شده‌اند. محمد رهبری در این اثر نشان می‌دهد که چگونه سیاست از ساختارهای سنتی ارتباطی فاصله گرفته و به فضایی وارد شده است که سرعت انتشار، قدرت بازنشر و تأثیرگذاری پیام‌های کوتاه، نقشی تعیین‌کننده پیدا کرده‌اند. اما این تحول دو روی متفاوت دارد: از یک سو، امکان ارتباط مستقیم سیاستمداران و شهروندان، دسترسی به دیدگاه‌های متنوع و شکستن انحصار رسانه‌ای را فراهم می‌کند؛ از سوی دیگر، قطبی‌شدن جامعه، شکل‌گیری قبیله‌های دیجیتال، غلبه هیجان بر استدلال و تبدیل گفت‌وگو به جدال‌های فرسایشی را به دنبال دارد. از منظر تحلیل رسانه‌ای، مهم‌ترین پیام این کتاب برای من این است: در دنیای امروز، سیاست فقط در پارلمان‌ها، احزاب و رسانه‌های رسمی شکل نمی‌گیرد؛ بلکه بخش مهمی از آن در شبکه‌هایی ساخته می‌شود که در آن‌ها روایت‌ها با سرعت منتشر می‌شوند، افکار عمومی جهت می‌گیرند و گاهی یک پیام کوتاه می‌تواند بر برداشت جامعه از یک رویداد سیاسی تأثیر بگذارد. با این حال، نباید میزان فعالیت در شبکه‌های اجتماعی را معادل افکار عمومی کل جامعه دانست. صدای پرحجم کاربران یک پلتفرم، لزوماً بازتاب صدای اکثریت مردم نیست. جمع‌بندی: توییتر فقط سیاست را به فضای مجازی منتقل نکرده است؛ بلکه تا حدودی منطق سیاست‌ورزی را نیز تغییر داده است. امروز قدرت فقط در تولید واقعیت سیاسی نیست، بلکه در توانایی ساخت، انتشار و تثبیت روایت از واقعیت نیز قرار دارد. در چنین شرایطی، شناخت سازوکار شبکه‌های اجتماعی و جنگ روایت‌ها، دیگر یک انتخاب تخصصی نیست؛ ضرورتی برای فهم سیاست معاصر است. ✍️ علیرضا شیوا | تحلیلگر رسانه منبع: کتاب «توییتری‌شدن سیاست»، نوشته محمد رهبری 🖌کانال-خبری-تحلیلی-شیواـرسانه/ https://eitaa.com/Shiva_Resane
*‏جهان در آستانه بازآرایی قدرت؛ سه بلوک و پایان دوران وسط‌بازی* ‏اظهارات خاویر میلی، رئیس‌جمهور راست‌گرای آرژانتین و از متحد ان دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، از منظر تحولات نظم جهانی قابل تأمل است. به اعتقاد من، جهان در حال عبور از نظم سنتی گذشته و حرکت به سمت آرایشی تازه از قدرت است؛ آرایشی که می‌توان آن را در قالب سه بلوک اصلی تحلیل کرد. ‏۱. بلوک راست‌گرای ملی‌گرا ‏در یک سوی میدان، جریان راست‌گرای ملی‌گرا به رهبری دونالد ترامپ و متحدانش قرار دارد. اسرائیل، آرژانتینِ خاویر میلی و شماری از متحدان آمریکا در آسیا، خاورمیانه و آمریکای لاتین در بخش‌هایی از این جریان هم‌پوشانی منافع دارند. ‏وجه مشترک این بلوک، تأکید بر حاکمیت ملی، قدرت نظامی، منافع ملی و مقابله با بخشی از سازوکارهای نظم لیبرال جهانی است. ‏۲. بلوک گلوبالیستی؛ شبکه قدرت اقتصادی و نهادی ‏بلوک دوم را باید شبکه‌ای پیچیده از قدرت اقتصادی، مالی و سیاسی دانست که در آن منافع چین، بریتانیا، بخش‌هایی از ساختار سیاسی آمریکا، جریان‌های لیبرال و چپ اروپا و نهادهای فراملی با یکدیگر تلاقی پیدا می‌کنند. ‏نسبت چین و بریتانیا با این شبکه محل بحث است؛ اما واقعیت این است که روابط اقتصادی و سیاسی کشورهایی مانند هند، پاکستان، کانادا و استرالیا با چین، پیچیدگی این آرایش را نشان می‌دهد. ‏ترکیه، قطر و مالزی نیز به دلیل موقعیت اقتصادی و ژئوپلیتیکی خود در این معادلات اهمیت دارند. در بسیاری از ساختارهای سیاسی این بلوک، جریان‌های لیبرال و چپ نفوذ قابل توجهی دارند. ‏۳. بلوک اقتدارگرایی شرقی؛ محور پوتین ‏در سوی دیگر، محور روسیه پوتین و متحدان اقتدارگرای آن قرار دارد؛ از بلاروس و کره شمالی تا کوبا، نیکاراگوئه و برخی دولت‌های آسیای مرکزی. ‏جمهوری اسلامی ایران نیز در سال‌های گذشته، از طریق همکاری‌های نظامی و امنیتی با روسیه و ارتباط با شبکه‌ای از بازیگران غیردولتی مسلح در منطقه، در بخش‌هایی از این محور قرار گرفته است. ‏وجه مشترک این جریان، مخالفت با نظم تحت رهبری غرب و تلاش برای حفظ حوزه‌های نفوذ خود است؛ هرچند منافع اعضای آن الزاماً یکسان نیست. ‏پایان دوران وسط‌بازی؟ ‏تحولات کنونی نشان می‌دهد کشورهایی که تاکنون تلاش کرده‌اند میان قدرت‌های بزرگ مانور کنند، به‌تدریج با انتخاب‌های دشوارتری مواجه می‌شوند. ‏اتحادیه اروپا، عربستان سعودی، ترکیه و شماری از کشورهای عربی و آسیایی، دیگر نمی‌توانند بدون هزینه میان این بلوک‌ها حرکت کنند. ‏دعوت ترامپ به انزوای جمهوری اسلامی نیز فراتر از یک موضع‌گیری سیاسی مقطعی، می‌تواند آزمونی برای سنجش جهت‌گیری متحدان آمریکا و کشورهای مردد باشد. ‏ایران؛ نقطه حساس معادله ‏در این میان، ایران یکی از نقاط حساس بازآرایی قدرت جهانی است. جمهوری اسلامی با انتخابی راهبردی مواجه شده است: ادامه تقابل و پذیرش هزینه‌های فزاینده یا ورود به فرآیند تغییرات بنیادین در ساختار قدرت و مناسبات خارجی. ‏هم‌زمان، جریان تکنوکرات و بروکرات کشور باید میان تداوم ساختار موجود و مشارکت در یک گذار سیاسی مسالمت‌آمیز تصمیم بگیرد. در این میان، انتقال قدرت به رهبری شاهزاده رضا پهلوی یکی از گزینه‌های مطرح در فضای سیاسی مخالفان جمهوری اسلامی است که تحقق آن به سازوکارهای سیاسی و اراده عمومی نیاز دارد. ‏کوبا نیز با میراث سیاسی دوران کاسترو و کره شمالی در بلندمدت با چالش‌های مشابهی در عرصه نظم جهانی مواجه خواهند شد. ‏جمع‌بندی ‏آنچه امروز شاهد آن هستیم، صرفاً رقابت چند دولت یا رهبر سیاسی نیست؛ بلکه کشمکشی بر سر تعریف نظم آینده جهان است. ‏تضعیف جریان راست‌گرای ملی‌گرا در آمریکا و اسرائیل می‌تواند موقعیت گلوبالیست‌ها را تقویت کند و تضعیف محور اقتدارگرایی شرقی نیز توازن قدرت را تغییر خواهد داد. ‏البته هیچ‌یک از این بلوک‌ها یکپارچه نیستند و تضاد منافع اعضای آنها می‌تواند آرایش قدرت را دستخوش تغییر کند. ‏با این حال، یک واقعیت روشن است: دوران وسط‌بازی و بهره‌برداری کم‌هزینه از رقابت قدرت‌های بزرگ رو به پایان است. برای بسیاری از کشورها، زمان انتخاب و بازنگری در محاسبات راهبردی فرا رسیده است. ‏✍️علیرضا شیوا | تحلیلگر رسانه ‏‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ 🖌کانال-خبری-تحلیلی-شیواـرسانه/ https://eitaa.com/Shiva_Resane
*‏شیطان در جزئیات است؛ مذاکرات ایران و آمریکا را باید فراتر از تیترها خواند* ‏در دیپلماسی، همیشه آنچه پشت میز مذاکره گفته می‌شود، به‌اندازه آنچه در متن توافق نوشته می‌شود اهمیت ندارد. شاید حتی مهم‌تر از آن باشد. ‏عبارت معروف «شیطان در جزئیات است» دقیقاً در چنین شرایطی معنا پیدا می‌کند. ‏مذاکرات ایران و آمریکا را نباید صرفاً با خبرهایی مانند بازگشت به میز مذاکره، میانجی‌گری قطر یا احتمال دستیابی به توافق ارزیابی کرد. مسئله اصلی، جزئیاتی است که هنوز دو طرف درباره آن اختلاف دارند. ‏نخستین اختلاف، ترتیب تعهدات است. واشنگتن خواهان قرار گرفتن پرونده هسته‌ای در ابتدای مذاکرات است؛ تهران در مقابل، پایان محاصره اقتصادی و رفع محدودیت‌های نفتی را از اولویت‌های خود می‌داند. این اختلاف صرفاً یک اختلاف شکلی نیست؛ هر طرف می‌خواهد طرف مقابل پیش از دریافت امتیاز، بخشی از ابزار فشار خود را کنار بگذارد. ‏دومین مسئله، تضمین اجرای توافق است. تجربه توافق‌های موقت و فروپاشی تفاهم‌های قبلی نشان داده که امضای یک سند، الزاماً به معنای پایداری آن نیست. پرسش اساسی این است: چه سازوکاری مانع بازگشت یک‌جانبه فشارها و تعهدگریزی خواهد شد؟ ‏سومین موضوع، فاصله میان روایت سیاسی و واقعیت دیپلماتیک است. هر دو طرف برای افکار عمومی خود به تصویری از موفقیت نیاز دارند. اما توافقی که در عرصهرسانه‌ای پیروزی معرفی شود، اگر در جزئیات اجرایی به بن‌بست برسد، چیزی جز تعلیق بحران نخواهد بود. ‏تحولات ۳۱ اکتبر و تلاش میانجی‌های قطری برای بازگرداندن دو طرف به مسیر گفت‌وگو نیز نشان می‌دهد که کانال دیپلماسی همچنان فعال است؛ هرچند گزارش‌ها درباره میزان پیشرفت و حتی شکل مذاکرات یکسان نیستند. ‏از نگاه من، برای ارزیابی سرنوشت این مذاکرات باید به‌جای تمرکز بر تیترهای امیدوارکننده یا تهدیدهای سیاسی، چند پرسش را دنبال کرد: ‏رفع تحریم‌ها دقیقاً چگونه و در چه مراحلی انجام خواهد شد؟ ‏تعهدات هسته‌ای در برابر چه تضمین‌هایی قرار می‌گیرند؟ ‏محاصره اقتصادی و محدودیت‌های تجاری چه زمانی و با چه سازوکاری تغییر می‌کنند؟ ‏آیا توافق احتمالی قابلیت دوام دارد یا صرفاً فرصتی برای مدیریت موقت بحران است؟ ‏جمع‌بندی: ‏در مذاکرات ایران و آمریکا، مسئله فقط رسیدن به توافق نیست؛ مسئله اصلی، تعریف توافقی است که هر دو طرف بتوانند آن را بپذیرند و به اجرای آن متعهد بمانند. ‏در سیاست بین‌الملل، گاهی یک واژه در متن توافق، یک تبصره در سازوکار اجرایی یا حتی ترتیب اجرای تعهدات، می‌تواند سرنوشت ماه‌ها مذاکره را تغییر دهد. ‏به همین دلیل، نباید فریب کلیات را خورد؛ زیرا ممکن است توافق روی کاغذ شکل بگیرد، اما شیطان همچنان در جزئیات آن پنهان مانده باشد. ‏✍️علیرضا شیوا | تحلیلگر رسانه ‏‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌‌ 🖌کانال-خبری-تحلیلی-شیواـرسانه/ https://eitaa.com/Shiva_Resane