eitaa logo
𝑆𝘪𝘳 ♱𝆬‌‌ 𝜀𝛈 فور نده
134 دنبال‌کننده
91 عکس
102 ویدیو
0 فایل
Звездная пыль, которая осталась на моем сердце.
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
#𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟯^᪲᪲᪲ اهی می کشیدم و آن را بیهوده می خوانم و مسیر را ادامه می دهم و می خواهم به کتابخانه ی کناری یک رستوران ایتالیایی در حومه ی نورث اند بروم تا چند کتاب کلاسیک جدید در قفسه ی کتابانم بگذارم. در فکر فرو رفته بودم و متوجه ون مدل "ویانو"، یک مشکی براق که در کنارم بود، نمی شوم، شیشه صندلی عقبش پایین می رود و چهره ی آشنایی نمایان می شود، برگشتم و با تعجب نگاه کردم. "آندره"، رومانو... روی صندلی عقب نشسته بود و چنان نگاه شدید و خمار مانندی داشت که فکرش را می کنم، او می توانست هر زنی را در عرض یک ثانیه هم خیر، در همان لحظه ی که با هم چشم تو چشم شوند ... میخکوب چشم های خاکستری اش کند. "رزالین؟، چه سوپرایز دلپذیری" "امیدوار بودم دوباره با تو برخورد کنم." با خنده ای ریز می گویم: "اینجا شهر کوچکی هم نیست." "اما تصادفی همدیگه رو دیدیم." پوزخند خفیفی روی لبانش نقش می بندد و کمی به جلو خم می شود. "شاید قرار بوده دوباره ببینمت، نمی تونستم بهت خیره نشم، کت چرمی بهت می آد." کمی صورتم برافروخته می شود و آرام تر گفتم: "از تعریفت ممنونم." با لبخندی خونسرد گفت: "باعث افتخاره." سپس او اضافه می کند: "یه پیشنهاد برات دارم.. امشب قراره توی بار نوشیدنی من یه چیز خاص داشته باشیم." آندره دست چپش را روی چانه اش گذاشت و با لبخندی از نیم رخ رو به من می کند و درحالی یک پایش روی پای دیگری ست، با نرمی می گوید: "افتخار می کنم اگر مهمون من باشی." در همان موقع اعلان های تلفنم با صدای بلند وز وز کردند، 35 ایمیل از "مورتی" و 2 پیام خوانده نشده داشتم، ابرویم از ناامیدی درهم می رود و مردد می شوم اما نفس عمیق کشیدم و چند ثانیه بعد خودم را جمع و جور کردم و با اعتماد به نفس تازه ای گفتم: "متاسفانه فعلا نمیتونم، شاید یه وقت دیگه ببینمت." با درک سری تکان می دهد اما ناگهان نگاهش تشدید می شود. "البته، پر مشغله ای." "پس چطوره در عوض برای ناهار وقتتو بگیرم؟، یه تراتوریا کوچک ولی جذاب می شناسم که نفیس ترین ماکارونی ها رو سرو می کنه." لحظه ای نگاهم بر رویش می ماند و سرم را خم می کنم و ساعت مچی ام را چک می کنم "ساعت 2 ظهر خوبه؟." لبخندی زد و گفت: "پس برات یه ماشین می فرستم" " نگران طرز لباس پوشیدنت نباش، هر چیزی که می پوشی، مطمئنم به تراتوریای دنج و معمولی می خوره." لبخندی گرم زدم که گوشه ی چشمم را چروکید، موهایم را به عقب هل دادم و گفتم : "پس بعدا می بینمت." به عقب خم می شوند و متوجه نشدم اما چشم هایش از فنته برق می زدند و با نیشخند می گوید: "من مشتاق دیدن دوباره ات می مونم" با مکثی اضافه کرد: "تا اون زمان.. قراره بهت فکر کنم رزالین." "به اینکه قراره چی بپوشی و حتی زیبا تر از قبل بنظر بیای." چشم هام برق زدن و ناگهان قلبم در دنده هایم کوپید اما خودم را سریعا جمع و جور کردم و تار مویی پشت گوش انداختم. با سر تکان دادنم، جوابش را دادم: "باشه.." همزمان که از نورث اند خارج می شود ترکیبی از دلهره و کنجکاوی در وجودم رخنه می اندازد که قرار است چه شود. *** بعد از ظهر فرا می رسد و وفادار به قول او، بعد ظهر دقیقا در جلوی درب اپارتمان یه لیموزین مشکی پدیدار می شود، راننده با لباس شیکی و کت و شلواری سیاه از صندلی راننده پیاده می شود و در عقب را برایم باز می کند. "متشکرم." راننده سری برایم تکان می دهد و در را پشت سرم می بندد. در حالی که لیموزین از حاشیه محله ام خارج می شود، روی صندلی چرمی شیک می نشانم و ذهنم غرق در افکار او شده است و قراره ناهاری که پیش روی مان قرار دارد. در خیابان اصلی ماساچوست می ایستد؛ لیموزین به ساختمانی عجیب و پوشیده شده از پیچک های گل های رز بر روی آنها را احاطه کرده است رسیده و رو به روی آن پارک می کند. راننده در را برایم باز می کند و قدم بر سنگ فرش می گذارم. ورودی تراتوریا با یک تابلوی کوچک به نام "De Enzo" ( دا انزو ) آشکار می شود. همین طور که آروم نزدیک می شوم، در ماشینی در نزدیکی ام باز می شود و آندره را میبینم در آستانه در ایستاده است. "خوش اومدی رزالین، خوشحالم تونستی بیای." کنار می رود و با دست به من اشاره می کند، وارد شوم. لبخندی کوچک زدم و در رستوران را باز کردم و وارد آنجا شدم. تراتوریا نسبتا بزرگ، دنج، با نور پردازی گرم، به کار رفتن معماری آتریوم در هر سه طبقه. لوستر هایی به طرح گل های لیلیوم از سقف آن آویزان است و حدود سه پنکه سقفی از سقف آن آویزان هستند و می چرخند. بعد از چند ثانیه ای سکوت بین مان، بلاخره زمانش بود چیزی را بر سر میز بکشانم که شکم را به نسبت به او می خوابند، هیچ چیز مشکوکی بروز ندارم و با لحن خونسردی گفتم... ادامه دارد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا