𝑺𝒐𝒇𝒕 𝑨𝒓𝒄𝒉𝒊𝒗𝒆📚
پارت ⁴آخرین بهار در ساکورا 🌸" مانلی:سلام آتیسا سلام ناتالی ناتالی:سلام😒 میا:مانلی بیا کارت داره آ
³⁸ بازدید؟به به دخترای فعال خودمممم🎀🎀🎀🎀
𝑺𝒐𝒇𝒕 𝑨𝒓𝒄𝒉𝒊𝒗𝒆📚
پارت ⁴آخرین بهار در ساکورا 🌸" مانلی:سلام آتیسا سلام ناتالی ناتالی:سلام😒 میا:مانلی بیا کارت داره آ
در شروف چهل ته بازدید زدنننن💘💘💘
𝑺𝒐𝒇𝒕 𝑨𝒓𝒄𝒉𝒊𝒗𝒆📚
پارت ⁴آخرین بهار در ساکورا 🌸" مانلی:سلام آتیسا سلام ناتالی ناتالی:سلام😒 میا:مانلی بیا کارت داره آ
پارت ⁵آخرین بهار در ساکورا 🌸"
شب مهمونی^🎀
مانلی:سلام میا وووععععع بابات چه مهمونی مجللی گرفته
میا:آره از صبح خدمتکارامون دارن کار میکنن
مانلی:میا ناتالی و آتیساهم دعوتن؟
میا:نه خداراشکر اگه بابام دعوتشون میکرد کههععع....🤡🔪
مانلی:آه
رایان:سلام آقای پارک
بابای میا:سلام شما باید پسره آقای هان باشید
رایان:بله خیلی خوشبختم از آشناییی با شما
بابای میا:باعث افتخاره😀
رایان:بلههههه...
مامان آراد: میبینی سویون همشون یسری دختره بی ریختن
مامان رایان:آره به جز مانلی و میا دخترای قشنگین
مامان آراد:آره فکر میکنم عروسای خودمونن
هردو باهم خندیدن...🙃
آراد:میگم رایان نظرت چیه بریم با دخترا یه دوری بزنیم؟
رایان:اوکیم
آراد:پسسس Let go🫴🏻
آراد:میا خانم مانلی خانم میاید بریم یه دوری این دور و برا بزنیم؟
مانلی:آقا رایان نمیان؟!
آراد:چرا با آرنجم زدم تو کتفه رایان خانم با شمان
رایان:چی ها ؟نفهمیدم چیشد ببخشید غرقه زیبایی قصره میا خانم اینا شده بودم من عاشق اینجور خونه هام
مانلی:اشکال نداره حالا میاید شماهم ؟
رایان :بله بریم
تو حیاط💅🏻"
مانلی:میگم آقا رایان یه چیزی بپرسم؟
رایان:چی بپرسید
مانلی:شما مگه از ناتالی خوشتون نمیاد ؟چرا نمیرید بهش اعتراف کنید؟؟؟
رایان:منظورتون از این حرفا چیه؟
مانلی:منظورم واضحه خب چرا وقتی دوسش داری بهش نمیگی؟
رایان:من دوسش ندارم من عاشقشه یه دختره دیگم مانلی 🙃خانمممم....
مانلی:باشه *تودلم گفتم ای کاش اون دختر من نباشم مطمئن بودم که من نیستم ناخداگاه به گریه افتادم
رایان: خیلی نگران و تند گفتم چیشده ؟حرفای من ناراحتتون کرده ببخشید منظوری نداشتم
مانلی:نه چیزی نشده من هرموقع ماه رو میبینم ناخداگاه به گریه می افتم
رایان:آها
میا و آراد اونطرف:🫠🫠🫠🫠غعش و ضعف میرفتن برا کاپلشون🤌🏻
صداشون زدن برا شام و دسره قبلش~
بعد شام~
رایان:بابا جان اگه اجازه بدید من برم شما و مامانم بعدا بیاید فقط من امشب خونه نمیام با آراد میریم تو بآغ میخوابیم
بابای رایان:مشکلی نیست میتونی بری
آراد:مامان ما رفتیم
مانلی:توهمین موقیعت میا گفت بیا ماهم باهاشون بریم
مانلی:دیوونه شدی برا چی باید ما با اونا بریم؟
میا:عه حال میده اصن نریم خبببب
مانلی:دیوونهههه🤣
میا:دردددددد*
مانلی:عههه😀
بآغ آراد و رایان"
آراد:وای رایان میتونم بگم شدیدا دلم برا این دختره میا رفته خیلی خوشگلههه
رایان:هولللللل علییی........
ادامه رمان پارت بعد...✨️
𝑺𝒐𝒇𝒕 𝑨𝒓𝒄𝒉𝒊𝒗𝒆📚
پارت ⁵آخرین بهار در ساکورا 🌸" شب مهمونی^🎀 مانلی:سلام میا وووععععع بابات چه مهمونی مجللی گرفته میا
اینم پارت طولانی دادم که خوببب بازدید بزنید💅🏻🎀🎀
𝑺𝒐𝒇𝒕 𝑨𝒓𝒄𝒉𝒊𝒗𝒆📚
پارت ⁵آخرین بهار در ساکورا 🌸" شب مهمونی^🎀 مانلی:سلام میا وووععععع بابات چه مهمونی مجللی گرفته میا
چقدرررر فعالیدددددددد😀😀😀💗💗💗💗
𝑺𝒐𝒇𝒕 𝑨𝒓𝒄𝒉𝒊𝒗𝒆📚
پارت ⁵آخرین بهار در ساکورا 🌸" شب مهمونی^🎀 مانلی:سلام میا وووععععع بابات چه مهمونی مجللی گرفته میا
این میتونید 35 بازدید بزنید؟35 تارو بزنید پارتو بدم🎀
𝐆ⱺָׄⱺָׄϑ֘ ꬺׂ֘ⱺָׄꭉׂ݂ꬻָֺꪱ݊ꬻָֺꬶ۪࣪🍮🍬⭐️⌯ ִ ۫ ּ
𝐈 ჩִ֠ⱺָׄթ᮫݂ᧉָ࣪ ỿ݂࣪ⱺָׄυ᜔ׂ ჩִ֠𐐼᳝֘ϑ֘ ઽׂ݂⍵ֹ݂ᧉָ࣪ᧉָ࣪ȶׅ֠ ϑ֘ꭉׂ݂ᧉָ࣪𐐼᳝֘ꬺׂ֘ઽׂ݂🍮🍬⭐️⌯ ִ ۫ ּ
𝐖ᧉָ࣪’ꭉׂ݂ᧉָ࣪ ꬶ۪࣪ⱺָׄꪱ݊ꬻָֺꬶ۪࣪ ȶׅ֠ⱺָׄ ϐׅ֠ᧉָ࣪ ϑ֘ⱺָׄꪱ݊ꬻָֺꬶ۪࣪ ᥣׄⱺָׄȶׅ֠ઽׂ݂ ⱺָׄƒֺ۪ 𐐼᳝֘ᥴָ۫ȶׅ֠ꪱ݊ѵֺ۪ꪱ݊ȶׅ֠ꪱ݊ᧉָ࣪ઽׂ݂🍮🍬⭐️⌯ ִ ۫ ּ✨️شب بخیر