eitaa logo
𝑺𝒐𝒇𝒕 𝑨𝒓𝒄𝒉𝒊𝒗𝒆📚
185 دنبال‌کننده
2 عکس
0 ویدیو
0 فایل
𓂃 میان داستان‌هایی که هرکدوم یه دنیا هستن. 📖🕯️
مشاهده در ایتا
دانلود
دخترا من چنله روزمرگیمو پاک کردم گاهی وقتا اینجا براتون اندک فعالیتی هم میکنم🤏🏻💞
𝑺𝒐𝒇𝒕 𝑨𝒓𝒄𝒉𝒊𝒗𝒆📚
پارت ³ آخرین بهار در ساکورا 🌸" زنگ خورد و همه هجوم آوردن به سمت در دبیرستان^ مانلی:خداحافظ میا می
پارت ⁴آخرین بهار در ساکورا 🌸" مانلی:سلام آتیسا سلام ناتالی ناتالی:سلام😒 میا:مانلی بیا کارت داره آقا رایان مانلی:اوکی اومدم رایان:مانلی خانم ببخشیدددد مانلی:بابت چی؟ رایان:دیروز من با توجه ام به شما براتون دشمن تراشیدم مانلی:آه اشکالی نداره بابا مشکلی نیست آقا رایان چیززهه یعنی این که اوکی- آراد:چی میگید شما دوتا؟؟ رایان:هیچی آراد جان مانلی:من دیگه برم صدام میکنن رایان:باشه.. آراد:جریان چیه رایان؟ رایان:هیچی میگم بهت میا:چیشد ؟ مانلی:میگم بهت میا:اوکی چند روز بعد~~~ مامان مانلی:پاشو پاشو الان جا میمونی مانلی:مامان امروز نمیرم مامان مانلی:باشه پس من میرم ناهار بزارم مانلی:باشه میا:مامان کجایی؟ مامان میا:اینجام بله؟ میا:یه سر میخوام برم پیشه مانلی مامان میا:نمیخواد امشب بابات یه مهمونی بزرگ گرفته باید بریم برسیم به امورات مهمونی میا:آه اوکی رایان:الو آراد آراد:جان سلام چطوری؟ رایان:خوبم مرسی آراد شما هم دعوتید مراسمه بابای میا؟ آراد:آره فک کنم امشب مانلی هم باشه رایان:هست دیگه ! ادامه رمان پارت بعد...✨️