eitaa logo
𝑺𝒐𝒇𝒕 𝑨𝒓𝒄𝒉𝒊𝒗𝒆📚
185 دنبال‌کننده
2 عکس
0 ویدیو
0 فایل
𓂃 میان داستان‌هایی که هرکدوم یه دنیا هستن. 📖🕯️
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز اگه بتونم پارتو میدم💗
𝑺𝒐𝒇𝒕 𝑨𝒓𝒄𝒉𝒊𝒗𝒆📚
پارت ²آخرین بهار در ساکورا 🌸" میا:میگم مانلی مانلی:جون؟! میا:ببین من کم کم داره از این دوتا پسره
پارت ³ آخرین بهار در ساکورا 🌸" زنگ خورد و همه هجوم آوردن به سمت در دبیرستان^ مانلی:خداحافظ میا میا:خداحافظ سیسی💅🏻 مانلی:همین که از میا جدا شدم میخواستم برم اون سمت که یه ماشین داشت با سرعت میومد سمتم میا:جیغ کشیدم! مانلییییی رایان:نگاهی به مانلی کردم و باسرعت دویدم سمتش و بغلش کردم آوردمش اینور رایان:حالتون خوبه؟! مانلی:مرسی ببخشید آقا رایان نزدیک بود خودتونو هم ماشین بزنه رایان:خواهش میکنم آراد:خیره بهشون بودم که میا خانم گفت... میا:آقا آراد خیلی بهم میان مگه نه؟؟؟ آراد:آره💘 راننده شخصیه رایان:آقا حالتون خوبه؟؟ رایان:آره خوبم اراد بیا بریم خداحافظ بچها میا و مانلی:خداحافظ....- 《روز بعد♧》 ناتالی :میبینی آتیسا؟ خداشانس بده دیدی دیروز رایان چجوری مانلی بدردنخورو بغل کرد؟! آتیسا دستیاره دختره پیکمی کلاس:آره نگاش کن ایششش ادامه رمان پارت بعد...✨️
تا فردا بازدید هارو بزنید فردا پارتو بدم بهتون💅🏼✨️
کلا ⁷ تا؟!!!!🤡
بازدید هارو نمیزنید پارت بدم؟💓🤌🏻
دخترا من چنله روزمرگیمو پاک کردم گاهی وقتا اینجا براتون اندک فعالیتی هم میکنم🤏🏻💞