eitaa logo
𝑺𝒐𝒇𝒕 𝑨𝒓𝒄𝒉𝒊𝒗𝒆📚
186 دنبال‌کننده
2 عکس
0 ویدیو
0 فایل
𓂃 میان داستان‌هایی که هرکدوم یه دنیا هستن. 📖🕯️
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت ²آخرین بهار در ساکورا 🌸" میا:میگم مانلی مانلی:جون؟! میا:ببین من کم کم داره از این دوتا پسره خوشم میاد🤭🙌🏻 مانلی:چی میگی دیوونه؟!🤣 میا:وای حال کردی چطوری ایستگاتو گرفتم؟🤣🤣🤣 مانلی:ای بیشعورررر🤬🤡.. رایان:سلام مانلی خانم مانلی:سلام آقا رایان خوب هستید؟ آراد کو؟ رایان:آراد امروز نتونست بیاد مانلی:آها رایان:بله میا:امدم و دقیقا حرفای مانلی رو پرسیدم که... مانلی:میا امروز آراد نیومده میا:آه اوکی مانلی:اُهومممم رایان:من دیگه برم صدام میکنن مانلی و میا همزمان:باشه👐🏻 ناتالی دختره پیکمی کلاس:عه سلام رایان جون خوبی؟ رایان:سلام ناتالی خانم خوبم مرسی ناتالی:چرا داشتی با مانلی و میا حرف میزدی ؟!!نمیدونم چرا هر پسری میاد تو دبیرستان ما میره سمته اونا!!!! رایان:خب شاید به خاطره چهره و رفتارشونه که واقعا خوش چهره و خوش اخلاقن این طور نیست؟ ناتالی:عه چراهمینطوره^دروغ🎀^ یکم بعد... آراد:سلام سلامممم رایان:سروکله تو که پیدا شد فکر میکردم نمیای امروز آراد:کار اداری داشتم مجبور شدم با ددی برم شرکتمون ناتالی:آراد جوننن مگه شما شرکت دارید؟ آراد:بابای من و بابای رایان.... رایان:فورا جلو دهنه آرادو گرفتم و به ناتالی گفتم بره رایان:معلوم هست چی میگی دیوونه؟ آراد:تو چرا اینجوری میکنی چی گفتم حالا مگه🙄 رایان:مگه ما میدونیم باباهای اونا چکارن ؟ که تو سریع لو میدی آراد:راست میگی ها رایان:آره پس تو دیگه حرف نزن میا:عه مانلی ببین کی اومده مانلی:مگه رایان نگفت آراد امروز نمیاد میا:چرا ولی حالا که وره دله منو و توعه مانلی :آرههه آراد :سلام دخترا چطورید چخبررر میا:چطوری آراد صبح خبری ازت نبود آراد:آره یکم کار داشتم میا:آه ادامه رمان پارت بعد...✨️
رو 8 تا مونده دخملا؟💘
ریزش داشتیم چقدر😭🖤
امروز اگه بتونم پارتو میدم💗
𝑺𝒐𝒇𝒕 𝑨𝒓𝒄𝒉𝒊𝒗𝒆📚
پارت ²آخرین بهار در ساکورا 🌸" میا:میگم مانلی مانلی:جون؟! میا:ببین من کم کم داره از این دوتا پسره
پارت ³ آخرین بهار در ساکورا 🌸" زنگ خورد و همه هجوم آوردن به سمت در دبیرستان^ مانلی:خداحافظ میا میا:خداحافظ سیسی💅🏻 مانلی:همین که از میا جدا شدم میخواستم برم اون سمت که یه ماشین داشت با سرعت میومد سمتم میا:جیغ کشیدم! مانلییییی رایان:نگاهی به مانلی کردم و باسرعت دویدم سمتش و بغلش کردم آوردمش اینور رایان:حالتون خوبه؟! مانلی:مرسی ببخشید آقا رایان نزدیک بود خودتونو هم ماشین بزنه رایان:خواهش میکنم آراد:خیره بهشون بودم که میا خانم گفت... میا:آقا آراد خیلی بهم میان مگه نه؟؟؟ آراد:آره💘 راننده شخصیه رایان:آقا حالتون خوبه؟؟ رایان:آره خوبم اراد بیا بریم خداحافظ بچها میا و مانلی:خداحافظ....- 《روز بعد♧》 ناتالی :میبینی آتیسا؟ خداشانس بده دیدی دیروز رایان چجوری مانلی بدردنخورو بغل کرد؟! آتیسا دستیاره دختره پیکمی کلاس:آره نگاش کن ایششش ادامه رمان پارت بعد...✨️