اول اینکه رمانت عالی هست محشر ، دوم اینکه خوشگلم مگه گرل نیستی؟
....
مرسی از نظرت 🫂🫀
آره من دخترم
خیلی رمانت خوبهههه🙃🎀💕
منم فن حامیممم و تا ابد روش کراشم
....
ممنون از نظرت🫂🫀
بچه ها حامیم لایو گذاشته بود و الان پست کرده اگه میخوای برید ببینید
🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌
🌌🌌🌌🌌🌌🌌
🌌🌌🌌🌌🌌
🌌🌌🌌🌌
🌌🌌🌌
🌌🌌
🌌
ࡄࡏ၄ܝߺߺِ ܩܣܝߺߺߊࡅߺ߲🌌 ✮☾⋆♪
๑✮๑✮๑✮๑✮๑✮๑✮๑
Part¹⁶
رسیدیم پاساژ. دوست داشتم یه لباس مشکی بخرم. رفتیم اون فروشگاهی که همیشه میرفتیم...
یه لباس که تو تن مانکن بود توجه مو جلب کرد.
+آیدا به نظرت این خوبه؟
یه سارافون مشکی بود با یه کت چرم مشکی روش و یه بوت که با چند تا چیز دیگه استایل کرده بودن.
-آره خیلی قشنگه. برو بپوش. این برای من خوبه؟
یه زیره ی مشکی بود با یه کت چرم و یه دامن جذب مشکی با یه بوت.
+آره بیا بریم بپوشیم.
رفتم تو اتاق پرو و لباس رو پوشیدم. خیلی بهم میومد. اومدم بیرون تا آیدا رو هم ببینم به اونم خیلی میومد. تصمیم گرفتیم همون ها رو برداریم. حساب کردیم و رفتیم یه کافه نشستیم.
+آیدا
-بله
+میگم اون پسره بود که باهاش قرارداد داشتم.
-خب
+شمارمو گرفته همش زنگ میزنه مزاحم میشه. میگه من دوست دارم و اینا. بعد دوست داداشم و حامیم هم هست. اسمش لیامه. ازش متنفرم.
-وای از دست اون کامران عقب مونده راحت شدی. این دوباره اومد. شانستو ها
+آره. بعد پس فردا هم هست. مشکلم اینه
-ولش کن بهش محل نده.
یه چندتا سفارش دادیم و رفتیم تو گوشی تا برامون بیارتش. رفتم تو اینستا. حامیم لایو گذاشته بود.
+آیدا. حامیم لایو گذاشته. بیا ببین!
حامی داشت با اعضای بندش آهنگ میخوند. همینجوری چندتا آهنگ خوند و بعدش گفت ببخشید الان نمیتونم کامنت هاتون رو بخونم. خداحافظتون. انقدر لبخندش قشنگ بود.
-ماهلین خانومممممممممممممم. بالاخره پیداتون شد
به طرفی که صدا اومد نگاه کردم. کامران بود واییییییییییی.
+برو گم شو تا زنگ نزدم پلیس.
-جووووووووون. بیا بریم حرف بزنیم کارت دارم.
تلفنمو باز کردم و شماره افسری که باهاش آشنا بودم رو گرفتم.
+الو سلام. ببخشید یه آقایی به اسم کامران شریعتی که پرونده دارن. قبلا هم مزاحمم شده بودن و رفتن زندان الان هم دارن برای من مزاحمت ایجاد میکنن. فک کنم بشناسیندشون آقای مولایی. خانم صابری هستم.
-سلام خانم. بله خانم یادم هستم. الان نیرو میفرستیم اونجا جهت دستگیری.
+ممنونم.
تماس رو قطع کردم.
-ترسو. میخوام حرف بزنیم کارت ندارم که زنگ زدی پلیس.
نباید میزاشتم بره.
+میخواستم ببینم هنوزم همونطور احمقی. آخه تو این مدت کوتاه کدوم پلیسی جواب میده اسکل.
-آره من هنوزم برای تو همونطور احمقم. بیا بشین حرف بزنیم.
*ماهلین نریا
+بزار برم ببینم حرف حسابش چیه
بلند شدم و رفتم سر میزی که نشسته بود نشستم.
-خب خب خب. بالاخره عاقل شدی. بیت بریم ازدواج کنیم.
+چه واسه خودت میبری و میدوزی. گوه نخور.
-اوم پس دلت میخواد بمیری.
اسلحشو در آورد و زیر میز نشونم داد
+تو یه بی شرفی. از زندان رفتن درس عبرت نگرفتی.
-هه. نه بابا
صدا خفه کن رو گذاشت رو اسلحش.
+دیونه شدی. ما الان تو کافه ایم
-آره دیونه شدم. دیوونه ی تو. اگه از جات تکون بخوری شلیک میکنم.
نفسم تو سینم حبس شده بود و قلبم تو دهنم میتپید. این دیگه چه آدمی بود. وسط اون گودال یه نور امیدی رو دیدم. مامورای پلیس آروم آروم داشتن میومدن سمتش از پشت سر.
-حالا بگو با من ازدواج میکنی یا میخوای بمیری.
+کامران نکن.
گارسون اومد سمت میزما. انگار با پلیس ها هماهنگ بود. منو رو داد دستمون. با یه خودکار. تو منوی من نوشته بودن:آروم باش. اون اسلحه داره؟
نوشتم آره
+آقا من یه آیس کارامل ماکیاتو میخوام.
منو رو گرفت و باز کرد و گفت
*این کیکی که دورش خط کشیدین هم بیارم؟
+بله ممنون
-منم دور چیزایی که میخوام خط کشیدم.
گارسون رفت و پلیسا پشت سر کامران بودن.
-حالا بگو ازدواج میکنی یا...
به قلم پاک الینا
کپی؟ به هیچ عنوان ✨