🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌
🌌🌌🌌🌌🌌🌌
🌌🌌🌌🌌🌌
🌌🌌🌌🌌
🌌🌌🌌
🌌🌌
🌌
ࡄࡏ၄ܝߺߺِ ܩܣܝߺߺߊࡅߺ߲🌌 ✮☾⋆♪
๑✮๑✮๑✮๑✮๑✮๑✮๑
Part⁵
داشتم طرحی که صبح شروع کرده بودم رو کامل میکردم که گوشیم زنگ خورد. رامین بود.
+سلام داداشی
-سلام عزیزدلم. چطوری؟ قرارداد رو چیکار کردی؟
+مرسی داداشی من خوبم تو چطوری؟ هیچی به سلامتی بستیم و همکارمون شروع شد.
-ممنونم. به سلامتی. دلم برات تنگ شده. یه سر به ما نمیزنی؟
+ داداشی خودت که میدونی از صبح تا شب مزونم. فردا مزون تعطیله یه قرار میزارم همدیگه رو ببینیم.
- اوکیه. برای ساعت چند بریم ؟
+ ساعت ۵ بیا دنبالم
- باش
+ میبینمت
-منم. دیگه کاری با من نداری؟
+نه داداشی. خدافظ
-خدافظ
یه ساعت زنگ گذاشتم برای فردا که یادم نره. درسته که فقط ١ هفته بود رامین رو ندیده بودم ولی خیلی دلم براش تنگ شده بود. درسته مامان و بابا رو هم خیلی وقته ندیدم ولی رامین مثل یه دوست هوامو داره. خیلی دوسش دارم. فکرمو درگیر نکنم برم سراغ طرحم...
داشتم طرحم رو تکمیل میکردم که تلفن دفتر زنگ خورد.
+بله؟
-مائده هستم خانم صابری. وقت سرو ناهار هست. منتظرتونم.
+باشه حتما
چقدر زمان زود میگذره. از جام بلند شدم گ به سمت سالن غذاخوری رفتم. از اونجایی که بچه ها تا ساعت 8 شب باید باشن گفتم ناهار خوری درست کنم که اذیت نشن. سلام کردمو نشستم سر میز...
بعد ناهار یه نظارت به کار بچه ها کردم و رفتم تو اتاق تا طرح رو امروز کامل کنم. فقط رنگ لباس مونده بود که انتخابش کنم. شروع کردم...
بالاخره طرحم تموم شد. خیلی از نتیجه راضیم. برم طرح رو بدم بچه ها تا درستش کنن.داشتم از در خارج میشدم که گوشیم زنگ خورد. وای امروز چقدر زنگم میزنن. شمارش ناشناس بود.
+بله؟...
به قلم پاک الینا 🌌
کپی؟ به هیچ عنوان ✨
🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌
🌌🌌🌌🌌🌌🌌
🌌🌌🌌🌌🌌
🌌🌌🌌🌌
🌌🌌🌌
🌌🌌
🌌
ࡄࡏ၄ܝߺߺِ ܩܣܝߺߺߊࡅߺ߲🌌 ✮☾⋆♪
๑✮๑✮๑✮๑✮๑✮๑✮๑
Part⁶
-سلام ماهلین خانم. من لیام هستم. لیام نیابتی
+ببخشید شماره من رو از کی گرفتید؟
-دیگه ماهم روش هایی برا خودمون داریم
+کارتون جناب
-والا حقیقتش من از شما خوشم میاد. خواستم ببینم میتونیم قرار بزاریم با هم دیگه آشنا بشیم؟
+ببخشید ولی نه جناب. من نه علاقه ای به شما دارم و نه قصدی برای دوستی. ممنون میشم دیگه مزاحم نشید.
تماس رو قطع کردم. پسره ی پررو برا خودش چه فکر کرده. اَه.
آیدا :
وقتی ماهلین رفت منم آماده شدم که برم سالن رو باز کنم. وای صبح سکته کردم اون لیوان آب پرتقال از دستم افتاد. داشتم با آهنگای حامیم دابسمش میرفتم 😅
نمیدونم چجوری ولی دیگه. آخه کدوم خواننده ای بهتر از حامیم آهنگ میخونه. دیگه هیچی سوار ماشین شدمو آهنگ قلب منی رو پلی کردم.
یه جوری بنده من دلم به تو
که هرچیم الان بگم به تو
یه گوشه از تموم حسمو
نمیشه توی حرف بدم به تو
چجوری از دلم بگم به تو
بگم میتونه چی شه بعد تو
بگم چقدر دلم شکسته
خسته میشه بعد تو
تموم زندگیم برای تو
تموم قلب من فدای تو
هوام شدی دوام شدی
من چی بشم برای تو
ماه بشم تو شبای تو
راه برم تو هوای تو
شاه توی قصه بشم
برای تویی که قلب منی
همه هم و غم منی
شونه ی تو خونمه
تنها نقطه ی امن منی
قلب منی
یعنی میمیرم تو که باهام
قهری یعنی
جونمو میدم تو باهام حرف بزنی
حرف بزنی حرف بزنی.....
به قلم پاک الینا🌌
کپی؟ به هیچ عنوان ✨
🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌
🌌🌌🌌🌌🌌🌌
🌌🌌🌌🌌🌌
🌌🌌🌌🌌
🌌🌌🌌
🌌🌌
🌌
ࡄࡏ၄ܝߺߺِ ܩܣܝߺߺߊࡅߺ߲🌌 ✮☾⋆♪
๑✮๑✮๑✮๑✮๑✮๑✮๑
Part⁷
رسیدم به سالن و درش رو باز کردم. کولر رو روشن کردم رفتم تا لامپا رو روشن کنم...
به لنا و نیایش و مبینا سلام کردم همیشه باهم میومدن. بقیه بچه ها هم کم کم اومدن و مشتری ها هم رسیدن. رفتم تو اتاق میکاپ تا عروس رو آماده کنم.
ماهلین :
ساعت یه ربع به ٨ شده بود و داشتم کارهای آخر رو میکردم که سالن رو ببندیم. بچه ها داشتن وسایل شون رو جمع میکردن و من هم همینطور. تا وسایلمو جمع کنم و یه سر به بخش های سالن بزنم ساعت ٨ شد و بچه ها خداحافظی کردن و رفتن منم در رو بستم و رفتم تو پارکینگ و سوار ماشینم شدم. تو راه یه کافه دیدم. باخودم گفتم حالا که آیدا صبح زحمت کشیده و صبونه آماده کرده منم یه چیزی بگیرم که بخوریم. ماشینو پارک کردم و رفتم توکافه....
وای چقدر شلوغ بود. دوتا کیک شکلاتی گرفتم و دوتا هات چاکلت گرفتم. و رفتم به سمت خونه...
از اونجایی که آیدا ساعت ٩ میومد، کلی وقت داشتم. منظورم نیم ساعته. یه میز عسلی برداشتم و یه رومیزی خوشگل هم انداختم روش. دوتا بشقاب برداشتم و کیکارو گذاشتم داخلشون. و هات چاکلت هارو ریختم تو ماگ هامون. یه سینی تنقلات هم با چیزایی که تو خونه داشتیم درست کردم. یه فیلم خوب هم پیدا کردم که ببینیم...
+سوپرایز
-وای ماهلین مرسی ❤️
+خواهش میکنم عزیزم برو لباساتو عوض کن بیا فیلم ببینیم💗
-باشه مرسی. راستی قرارداد چجوری پیش رفت؟
+کیک هم شیرینی حساب میشه؟
-خداروشکر
+مرسی
آیدا:
امروز لنا گفت که یه دوست جدید پیدا کرده و اجازه خواست که بیارتش تو اکیپ......
به قلم پاک الینا 🌌
کپی؟ به هیچ عنوان ✨
ࡄࡏ၄ܝߺ̈ߺِ ܩܣܝߺ̈ߺߊࡅߺ߲🌌✮☾⋆♪
ناشناس همیشگیمون ✨ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_smm7huz&btn=هم.صحبتی.برای.شما
بچه ها بیاید بگید تا اینجا چطور بوده
اگر ۵ تا پیام بدید تا 12 به پارت دیگم میزارم😉
🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌
🌌🌌🌌🌌🌌🌌
🌌🌌🌌🌌🌌
🌌🌌🌌🌌
🌌🌌🌌
🌌🌌
🌌
ࡄࡏ၄ܝߺ̈ߺِ ܩܣܝߺ̈ߺߊࡅߺ߲🌌 ✮☾⋆♪
๑✮๑✮๑✮๑✮๑✮๑✮๑
Part⁸
دختر خوشگلی بود. همه موافق بودیم. بچه ها از من خواستن که نظر ماهلین رو هم بپرسم. فکرم درگیر اون دختره بود. لباسام رو عوض کردم و رفتم پیش ماهلین.
+خب ماهلین خانم. اینا چی هستن؟
-جبران صبحونه هستن. حالا بیا بشین اول ابنا رو بخوریم و حرف بزنیم بعد بریم فیلم ببینیم
+مرسی عزیزم باش. راستی یه چیزی میخواستم بهت بگم.
-باز چی شده آیدا؟
+نگاه کن لنا یه دوست جدید پیدا کرده خیلی اصرار داشت اونم بیاریم تو اکیپ. بچه ها گفتن نظرتو بپرسم.
-خب چند سالشه؟اسمش؟خوشگل بود؟ پایه بود؟
+ ٢۵ جانا خیلی آره
-من اوکیم
+واقعا؟
-آره دیگه.
+مرسی
-کاری که نکردم
+میگم میشه یکم آهنگ بزارم؟
-بزار. اینام بخور
+باش
ماهلین :
آیدا آهنگش رو گذاشت. همون خواننده ای بود که صبح آهنگش رو گوش میداد. آهنگ قشنگی بود.
+آیدا،اسم آهنگ و خوانندش چی هست؟
-آهنگش من با تو اینم و خوانندش حامیم
+قشنگه.
-مرسی
فیلم رو گذاشتم ببینیم.....
آخرای فیلم بود که آیفون رو زدن. آیدا رفت و جواب داد.
+کی بود آیدا؟
-غدا آورده بود.
+ما که چیزی سفارش ندادیم.
-من دادم. حالاهم میرم بگیرم.
+مرسی آیدا
-خواهش عزیزم.
آیدا پیتزا سفارش دادهبود نشستیم و شاممون رو همراه با فیلم خوردیم. بعدش هم شب بخیر گفتیم و رفتیم تو اتاقمون. یاد خواننده ای افتادم که آیدا آهنگاش رو گوش میکرد. داخل گوگل سرچ کردم و کلی دربارش خوندم. خیلی جذاب بود. خوشم اومد ازش. ساعت 12 تو رخت خواب بودم و الان ساعت ٢ بود. دیگه گوشیو گذاشتم کنار چون فردا باید زود بیدار شم..
به قلم پاک الینا🌌
کپی؟ به هیچ عنوان ✨