eitaa logo
ࡄࡏ၄‌ܝߺ̈ߺِ‌ ܩܣܝߺ̈ߺߊ‌ࡅߺ߲🌌✮☾⋆♪
101 دنبال‌کننده
80 عکس
6 ویدیو
0 فایل
رمان سکوتِ مهتاب 🌌✨ "عضو جمعیت نویسندگان📖" 📝𝟭𝟯𝟰 رمآنی از جنس عشق،حسرت،نفرت،شادی،غم و... سرگذشت ماهلین و حامی🕯️✨ همراهمون باشید🕊️ من کجام؟ @E13_92
مشاهده در ایتا
دانلود
سالگرد سیاه سفید مبارکه 🕊✨
🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌 🌌🌌 🌌 ࡄࡏ၄‌ܝߺ‌ߺِ‌ ܩܣܝߺ‌ߺߊ‌ࡅߺ߲🌌 ✮☾⋆♪ ๑✮๑✮๑✮๑✮๑✮๑✮๑ Part⁶ -سلام ماهلین خانم. من لیام هستم. لیام نیابتی +ببخشید شماره من رو از کی گرفتید؟ -دیگه ماهم روش هایی برا خودمون داریم +کارتون جناب -والا حقیقتش من از شما خوشم میاد. خواستم ببینم میتونیم قرار بزاریم با هم دیگه آشنا بشیم؟ +ببخشید ولی نه جناب. من نه علاقه ای به شما دارم و نه قصدی برای دوستی. ممنون میشم دیگه مزاحم نشید. تماس رو قطع کردم. پسره ی پررو برا خودش چه فکر کرده. اَه. آیدا : وقتی ماهلین رفت منم آماده شدم که برم سالن رو باز کنم. وای صبح سکته کردم اون لیوان آب پرتقال از دستم افتاد. داشتم با آهنگای حامیم دابسمش میرفتم 😅 نمیدونم چجوری ولی دیگه. آخه کدوم خواننده ای بهتر از حامیم آهنگ میخونه. دیگه هیچی سوار ماشین شدمو آهنگ قلب منی رو پلی کردم. یه جوری بنده من دلم به تو که هرچیم الان بگم به تو یه گوشه از تموم حسمو نمیشه توی حرف بدم به تو چجوری از دلم بگم به تو بگم میتونه چی شه بعد تو بگم چقدر دلم شکسته خسته میشه بعد تو تموم زندگیم برای تو تموم قلب من فدای تو هوام شدی دوام شدی من چی بشم برای تو ماه بشم تو شبای تو راه برم تو هوای تو شاه توی قصه بشم برای تویی که قلب منی همه هم و غم منی شونه ی تو خونمه تنها نقطه ی امن منی قلب منی یعنی میمیرم تو که باهام قهری یعنی جونمو میدم تو باهام حرف بزنی حرف بزنی حرف بزنی..... به قلم پاک الینا🌌 کپی؟ به هیچ عنوان ✨
🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌 🌌🌌 🌌 ࡄࡏ၄‌ܝߺ‌ߺِ‌ ܩܣܝߺ‌ߺߊ‌ࡅߺ߲🌌 ✮☾⋆♪ ๑✮๑✮๑✮๑✮๑✮๑✮๑ Part⁷ رسیدم به سالن و درش رو باز کردم. کولر رو روشن کردم رفتم تا لامپا رو روشن کنم... به لنا و نیایش و مبینا سلام کردم همیشه باهم میومدن. بقیه بچه ها هم کم کم اومدن و مشتری ها هم رسیدن. رفتم تو اتاق میکاپ تا عروس رو آماده کنم. ماهلین : ساعت یه ربع به ٨ شده بود و داشتم کارهای آخر رو میکردم که سالن رو ببندیم. بچه ها داشتن وسایل شون رو جمع میکردن و من هم همینطور. تا وسایلمو جمع کنم و یه سر به بخش های سالن بزنم ساعت ٨ شد و بچه ها خداحافظی کردن و رفتن منم در رو بستم و رفتم تو پارکینگ و سوار ماشینم شدم. تو راه یه کافه دیدم. باخودم گفتم حالا که آیدا صبح زحمت کشیده و صبونه آماده کرده منم یه چیزی بگیرم که بخوریم. ماشینو پارک کردم و رفتم توکافه.... وای چقدر شلوغ بود. دوتا کیک شکلاتی گرفتم و دوتا هات چاکلت گرفتم. و رفتم به سمت خونه... از اونجایی که آیدا ساعت ٩ میومد، کلی وقت داشتم. منظورم نیم ساعته. یه میز عسلی برداشتم و یه رومیزی خوشگل هم انداختم روش. دوتا بشقاب برداشتم و کیکارو گذاشتم داخلشون. و هات چاکلت هارو ریختم تو ماگ هامون. یه سینی تنقلات هم با چیزایی که تو خونه داشتیم درست کردم. یه فیلم خوب هم پیدا کردم که ببینیم... +سوپرایز -وای ماهلین مرسی ❤️ +خواهش میکنم عزیزم برو لباساتو عوض کن بیا فیلم ببینیم💗 -باشه مرسی. راستی قرارداد چجوری پیش رفت؟ +کیک هم شیرینی حساب میشه؟ -خداروشکر +مرسی آیدا: امروز لنا گفت که یه دوست جدید پیدا کرده و اجازه خواست که بیارتش تو اکیپ...... به قلم پاک الینا 🌌 کپی؟ به هیچ عنوان ✨
٠٠:٠٠+۵ به فداتون ✨
🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌 🌌🌌 🌌 ࡄࡏ၄‌ܝߺ̈ߺِ‌ ܩܣܝߺ̈ߺߊ‌ࡅߺ߲🌌 ✮☾⋆♪ ๑✮๑✮๑✮๑✮๑✮๑✮๑ Part⁸ دختر خوشگلی بود. همه موافق بودیم. بچه ها از من خواستن که نظر ماهلین رو هم بپرسم. فکرم درگیر اون دختره بود. لباسام رو عوض کردم و رفتم پیش ماهلین. +خب ماهلین خانم. اینا چی هستن؟ -جبران صبحونه هستن. حالا بیا بشین اول ابنا رو بخوریم و حرف بزنیم بعد بریم فیلم ببینیم +مرسی عزیزم باش. راستی یه چیزی میخواستم بهت بگم. -باز چی شده آیدا؟ +نگاه کن لنا یه دوست جدید پیدا کرده خیلی اصرار داشت اونم بیاریم تو اکیپ. بچه ها گفتن نظرتو بپرسم. -خب چند سالشه؟اسمش؟خوشگل بود؟ پایه بود؟ + ٢۵ جانا خیلی آره -من اوکیم +واقعا؟ -آره دیگه. +مرسی -کاری که نکردم +میگم میشه یکم آهنگ بزارم؟ -بزار. اینام بخور +باش ماهلین : آیدا آهنگش رو گذاشت. همون خواننده ای بود که صبح آهنگش رو گوش میداد. آهنگ قشنگی بود. +آیدا،اسم آهنگ و خوانندش چی هست؟ -آهنگش من با تو اینم و خوانندش حامیم +قشنگه. -مرسی فیلم رو گذاشتم ببینیم..... آخرای فیلم بود که آیفون رو زدن. آیدا رفت و جواب داد. +کی بود آیدا؟ -غدا آورده بود. +ما که چیزی سفارش ندادیم. -من دادم. حالاهم میرم بگیرم. +مرسی آیدا -خواهش عزیزم. آیدا پیتزا سفارش داده‌بود نشستیم و شاممون رو همراه با فیلم خوردیم. بعدش هم شب بخیر گفتیم و رفتیم تو اتاقمون. یاد خواننده ای افتادم که آیدا آهنگاش رو گوش می‌کرد. داخل گوگل سرچ کردم و کلی دربارش خوندم. خیلی جذاب بود. خوشم اومد ازش. ساعت 12 تو رخت خواب بودم و الان ساعت ٢ بود. دیگه گوشیو گذاشتم کنار چون فردا باید زود بیدار شم.. به قلم پاک الینا🌌 کپی؟ به هیچ عنوان ✨
🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌 🌌🌌 🌌 ࡄࡏ၄‌ܝߺ̈ߺِ‌ ܩܣܝߺ̈ߺߊ‌ࡅߺ߲🌌 ✮☾⋆♪ ๑✮๑✮๑✮๑✮๑✮๑✮๑ Part⁹ نه فردا جمعه هست مزون تعطیله. خب خوبه برم تو گوشی بگردم... ساعت ۴ شده بود! چشام دیگه نمی‌کشید. گوشیو گذاشتم کنار و خوابیدم... حامی: با سر و صدای جانا بیدار شدم. مثل همیشه هرکاری که می‌کرد،سرو صدا داشت. ساعت رو چک کردم ٩ صبح بود. از تخت بلند شدم. +سلام به همگی -سلام پسرم. خوب خوابیدی مامان ؟ "سلام پسرم. صبحت بخیر بابا جان ×سلام داداشی. +ممنون مامان. صبح شماهم بخیر بابا. سلام جانا خانوم. رفتم و صورتم رو شستم و صبحونه ای که مامان لیلا آماده کرده بود رو خوردم. فردا و پس فردا کنسرت داشتم و امروز میخواستم با بچه ها تمرین کنم. به علیرضا زنگ زدم -سلام آقا حامی. چه خبرا؟ دستت خورد زنگ به ما زدی؟ +سلام علیرضا. سلامتی. نه بابا اینطوریاست. میخواستم یه قرار بزاریم امروز تمرین کنیم که فکر کنم نمیای. -باشه بابا حالا یه چیزی گفتم. شما مارو ببخش. +شوخی کردم بابا. ساعت ۴ بیا همون جای همیشگی. با بچه ها هم هماهنگ کن. -باشه داداش. دیگه کاری نداری؟ +نه ممنون. خداحافظت. -خداحافظ از الان تا ساعت ۴ خیلی وقت داشتم. نظر خودم اینه که واسه ناهار برم بیرون و جانا رو هم ببرم. جانا هم که همیشه موافقه. تو اتاقش بود. در زدم و و وارد شدم. +جانا میای برای ناهار بریم بیرون؟ -ببخشید داداشی ولی نه. با دوستام قرار دارم. ‌+دوستات؟ تو که فقط یه دوست داشتی. -اون دوستم چند تا دوست داشت. قرار شده امروز برم اونجا باهاشون آشنا بشم. خیلی خوشحالم. +خب باشه. پس منم با دوستام برم. -برو خداحافظ.... به قلم پاک الینا 🌌 کپی؟ به هیچ عنوان ✨
00:00+6 تایم به فداتون 🌿✨