eitaa logo
سوز و ساز | مجتبی حاجی پور
1.3هزار دنبال‌کننده
486 عکس
274 ویدیو
4 فایل
•{﷽}• اینجا مطالبی رو از خودم و دیگران براتون به اشتراک میذارم. امیدوارم به دردتون بخوره. 🌹 اگه کاری داشتید، درخدمتم | @SoozosazAdmin
مشاهده در ایتا
دانلود
| آخرین دیدار 🔺بخش دوم برای تبلیغ ایام محرم، چون رشت بودم، دیگه تصمیم گرفتیم که از همین ور به همراه خانواده بریم برا تشییع آقا از ترکیب خانوادگیمون، محمدعلی کوچولو موند پیش مادرخانوم اینا و مادرم باهاش تعویض شد تا به همراه همسرم و محمدمهدی بریم برا وداع با آقا. قرار شد که یک و نیم حرکت کنیم اما به خاطر کاری که پیش اومده حرکتمون شد حوالی ساعت ۲ و نیم. دم دمای نماز صبح رسیدیم به رودبار. بین راه یه مسجد کوچیک بود که نگهداشتیم و نماز صبح رو خوندیم و الان هم داریم راه می افتیم که بریم به سمت مصلی تهران. مصلی تهرانی که قبل حرکت دیدم مردم از ساعت ۱۰ شب اونجا جمع شدن و دارن عزاداری می کنن و منتظرن که ساعت ۶ صبح درب مصلی باز بشه و برن داخل... ان شاءالله که ما هم برسیم به مقصودمون... 🤲 ✍️ 》 ایتا | ویراستی | آپارات | بله | روبیکا | @soozosaz |
| آخرین دیدار 🔺بخش سوم بنای پرداختن به حواشی سفر رو ندارم ولی همون جایی که برای نماز نگه داشته بودیم وقتی نمازم تموم شد دیدم صدایی از بیرون میاد اومدم که برم سوار ماشین بشم دیدم یه خانومی داره با مردی که مسئول سرویس بهداشتی اونجا بود بحث می کنه. خانومه می گفت: این راه خوبی برای امرار معاش نیست و خدا رو خوش نمیاد. اون مرده هم گفت که منم راضی نیستم و نمازی که خوندی قبول نباشه! 🤔 اول فکر کردم که به خاطر هزینه سرویس دارن حرف می زنن بعد که از خانومه پرسیدم چی شده، گفت حاج آقا من از سرویس حتی برا وضو هم استفاده نکردم! این آقا میگه بابت نمازی که خوندی باید پول بدی! چرا چون ما اینجا رو تمیز می کنیم و از این حرفها... 😳 بماند که همون سرویس بهداشتی هم که پول می گیرن بهش رسیدگی نمی کنن و همیشه کثیف هست اما این دیگه نوبرش بود که یه نمازخونه، برای نماز خوندن هم بخواد از مردم پول بگیره... بیزحمت رسیدگی کنید که این قضیه هم یهو همه جا دأب نشه. ✍️ 》 ایتا | ویراستی | آپارات | بله | روبیکا | @soozosaz |
| آخرین دیدار 🔺بخش چهارم توی مسیر مواکب زیادی بودن که داشتن از زائرین آقای شهید پذیرایی می کردن. خیلی دوست داشتیم که هم توقف و استراحتی داشته باشیم و هم به موکب دارا خداقوت بگیم ولی فرصت زیادی نداشتیم. توی مسیر یه نگاه به ایتا انداختم دیدم یکی دو تا از دوستان توی گروه ها دارن از شرایط و وضعیت مصلی میگن که کجا پارک کردن و از کجا خودشون رو به مصلی رسوندن. همون نقطه ها رو توی برنامه نشان می زدم ولی می گفت مسیر مسدود هست. خلاصه با توجه به محدودیت های اطراف مصلی و نزدیک خیابون رو انتخاب کردیم و رفتیم به سمتش. نزدیک اون خیابون که شدیم نشان قاطی کرد و دیگه مسیر رو درست نشون نمیداد. ساعت حوالی ۸ شده بود و ما هم همینجور داشتیم دور خودمون می چرخیدیم. نمی دونستم دقیقاً کجا هستیم و کسی هم اون ساعت توی شهر تردد نمی کرد که یه سوالی ازش بپرسیم. تا اینکه دیدم یه میوه فروشی بازه. نگه داشتم و از میوه فروش پرسیدم که میخوام برم مصلی. گفت برو سمت سیدخندان و همونورا که برید ماشین ها دیگه پارک کردن و مابقی رو دیگه باید پیاده برید. ما هم رفتیم بالاتر ولی جایی برای پارک پیدا نمی کردیم توی یه کوچه ای که خواستیم ماشین رو پارک کنیم از یه ماشینی که با پرچم ایران داشت از کنارمون رد میشد پرسیدم ببخشید از کجا باید پیاده بریم سمت مصلی؟ گفت: از اینجا که خیلی دوره و سخته براتون. گفتم پس کجا بریم، به ما گفتن همینجا پارک کنید و برید! گفت دنبال من بیاید، ما هم دوباره ماشین رو روشن کردیم و پشت سر بنده خدا راه افتادیم. کنار یه میدان نگه داشت و گفت از اینجا برید متروی میرداماد و ماشین رو همونجا پارک کنید و با مترو برید مصلی اینجوری براتون راحتره. ✍️ 》 ایتا | ویراستی | آپارات | بله | روبیکا | @soozosaz |
| آخرین دیدار 🔺بخش پنجم رسیدیم متروی میرداماد، ماشین رو یه جا پارک کردم و رفتیم سمت مترو. اون وقت صبح خلوت بود، خواستم بلیط بگیرم گفتن رایگان هست. پرسیدم که از کدوم خط باید بریم مصلی، راهنمائیمون کردن. سوار مترو شدیم و ایستگاه مصلی پیاده شدیم. ایستگاه مصلی شلوغ بود. جمعیتی داشتن برمی گشتن و جمعیت هم مثل ما تازه داشتن می رفتن به سمت مصلی. آفتاب کم کم هوا رو گرم کرده بود. رسیدیم به درب ورودی مصلی، گفتن که خانم ها از درب بالایی باید بزن. خلاصه وسایل ها رو تقسیم کردیم و من با محمدمهدی رفتیم سمت گیت آقایون. توی گیت جمعیت زیادی بود. اما همه با صبر و حوصله منتظر وایستادن تا از این بخش رد بشن. رفتیم داخل محوطه مصلی و رسیدیم به طبقه بالای مصلی. صدای مداحی حاج محمدرضا بذری می اومد که داشت مداحی می کرد. از پشت نرده ها چشمم افتاد به تابوت هایی که منقش به پرچم ایران بود. اینجا بود که دیگه 😭 ✍️ 》 ایتا | ویراستی | آپارات | بله | روبیکا | @soozosaz |
| آخرین دیدار 🔺بخش ششم مات و مبهوت بودم. فکرش رو نمی کردم آخرین دیدار ما اینجوری باشه. یاد جمعه نصر افتادم که آقا با چه صلابتی اومدن برای نماز و چه خطبه آتشینی خوندن. هی به خودم دلداری می دادم که اون بالا رو نگاه نکن، ببین پائین جایگاه سخنرانی هست. الان آقا میخواد بیاد سخرانی 🥺 حال و هوای عجیبی بود. پشت بند هم مداح می اومد و مداحی می کردن. واقعاً هن فقط باید خوند تا آدم گریه کنه تا کمی سبک بشه. برای من اینجا تداعی کربلا رو داشت... کأنه خدا مثل مصیبت سیدالشهدا، پرده ای روی این مصیبت و داغ انداخته تا کسی متوجه نشه این داغ چه داغ سنگینی هست و دق نکنه... جمعیت شناور بود. یعنی عده ای می رفتن و عده ای می اومدن. شنیدم مجری گفت که از دیشب خیلی ها پشت درب مصلی بودن و صبح که درب مصلی باز شده اومدن و موندن و رفتن. شما هم برای اینکه ازدحام نشه بعد از زیارت برگردید تا مابقی هم بتونن بیان با رهبر شهیدشون وداع کنن. برای اینکه زائرای امام شهید که از جاهای دور و نزدیک اومده بودن به خاطر گرما و تشنگی و ازدحام اذیت نشن، عوامل برگزار کننده تدابیر خوبی برای برنامه وداع انجام داده بودن. جا داره ازشون تشکر کرد. هم مه‌پاش در کل محوطه مصلی بود، هم آب آشامیدنی فراهم بود. هم فوریت های پزشکی حاضر بودن. در بخش انتهایی مصلی هم، صحن و زیر زمینی بود که میشد نشست و استراحت کرد... ✍️ 》 ایتا | ویراستی | آپارات | بله | روبیکا | @soozosaz |
| آخرین دیدار 🔺بخش هفتم دم دمای اذان ظهر بود، برای نماز رفتیم زیر زمین. اذان رو که گفتن، دیدم صف های نماز هنوز خوب درست نشده. یه عده هنوز داشتن استراحت می کردن. اتصال صفوف خانم ها هم درست نبود. برخی ها هم مهر نداشتن. سعی کردم صفوف رو منظم کنم، به هرکس هم که دو تا مهر برداشته بودن خواستم که مهر اضافشون رو به بقیه که ندارن بدن. نماز ظهر و عصر رو با نماز اول امام جماعت خوندم. چون سیستم صوتی نبود یه پیرمرد با صفا داشت مکبری می کرد اما صداش به همه نمی رسید. چند نفری بهش گفتن هم بلندتر تکبیرهای نماز رو بگو، هم خیلی کِش نده تکبیرها رو... رفتم پیشش گفتم حاجی جان خداقوت من نمازم رو خوندم میخواید شما، هم یه استراحتی کنید و هم نمازتون رو بخونید من به جای شما مکبری می کنم. فکر کردم میگه باشه خدا خیرت بده، دیدم میگه: اول تکبیر بگو ببینم خوب و بلندتر از من تکبیر میگی یا نه؟ 🥴 یه نگاهی به امام جماعت کردم دیدم داره زیر لب آروم می خنده. 😅 نمازگزارای صف اول گفتن: مشتی بیا برو بشین حاج آقا خودش بلده مکبری کنه... خلاصه بنده خدا هز جوری بود رفت توی صف نماز وایستاد اما معلوم بود دلش راضی نشده. میخواستم بگم حاجی ناراحت نشو بیا خودت مکبری کن، که دیدم امام جماعت گفت: قدقامت‌الصلاه... دیدم دیگه فایده نداره. تا گفتم قدقامت الصلاه دیدم پیرمرد میگه دیدی گفتم، اینکه صداش از منم ضعیف تره. 🤪 یاد دیالوگ پایتخت افتادم و توی دلم گفتم الحق که پیرمرد پرحاشیه ای هستی. نماز که تمام شد، گفتم اینجا باید تکبیر خوب گرفت. صدامو صاف کردم و گفتم: عظمت و اقتدار رهبر معظم انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران، نابودی کفر و استکبار از غرب تا شرق عالم در رأسشون آمریکای خبیث و اسرائیل جنایتکار، با مشت های گره کرده به یاد رهبرشهیدمون، تکبیییییییییر ✊ کل زیر زمین با صدای بلند، یک صدا شروع کردن به تکبیر گفتن. امام جماعت گفت چند تا شعار هم بعدش بگیر شروع کردم به شعار گرفتن: این همه لشکر آمده... خونی که رگ ماست... می جنگیم می میریم... حرف ما یک کلام، انتقام والسلام ✍️ 》 ایتا | ویراستی | آپارات | بله | روبیکا | @soozosaz |
| آخرین دیدار 🔺بخش هشتم بعد از نماز، از طرف ستاد برگزاری تشییع پیام اومد که برای گرفتن ناهار به زائرشهر مصلی مراجعه کنید. نمیدونستم دقیقاً کدوم طرف باید برم چند تا خادم توی زیر زمین مصلی بودن، به محمدمهدی گفتم بابا برو بپرس باید از کجا غذا گرفت. رفت و دیدم با خنده داره بر می گرده. گفتم چی شد بابا پرسیدی؟ با یه لحن خاصی گفت آره، همینجور که داشتم دوباره ازش می پرسیدم دیدم یه خادم سه تا غذا برامون آورد گفت بفرمائید. 😬 یه نگاه به خادمه یه نگاه به محمدمهدی که یه خنده ریزی 😁 داشت انداختم. نمی دونم چی گفته بود به خادمه. گفتم نه آقا ممنون، بگید کجا غذا میدن من میرم خودم می گیرم که حرفم رو قطع کرد و گفت روزی شما بوده بگیرید. دیگه نتونستم چیزی بگم. از صبح چیزی جز آب نخورده بودیم، گرسنه‌مون بود. ظرف مربعی کوچیک غذا رو باز کردم دیدم عدس پلو هست. کم بود ولی با برکت. یه خرده استراحت کردیم و رفتیم توی مراسم شرکت کردیم و دیگه دم دمای غروب شده دوباره اومدیم توی زیر زمین. تا نشستیم چند نفر سوال پرسیدن که حاج آقا اینجا نماز جماعت هست؟ گفتم ان شاءالله. مجدد پاشدم گفتم توی این یک ربع یه اطلاع رسانی کنم که اگه کسی میخواد نماز بخونه سریع آماده بشه. رفتم جلو و چفیه خودم رو مثل سجاده پهن کردم و تا آقایون صف اول رو تشکیل بدن. به خانم ها هم گفتم که اگه میخواید نماز بخونید تشریف بیارید از پشت این ستون بشینن تا نماز رو اقامه کنیم. توو همین بین خیلی ها می اومدن سوال می پرسیدن که نماز جماعت دادیم، چطور متصل بشیم، مهر از کجا پیدا کنیم، اگه مهر پیدا نشد چه کنیم و از اینجور سوالا. چون هنوز کار آماده سازی نماز کار داشت یه شیخی رو پیدا کردم گفتم شما نماز رو بخونید تا من صفوف رو مرتب کنم. توو همین بین چند نفر تشکر کردن که خدا خیرت بده حاج آقا. مونده بودیم کجا نماز جماعت بخونیم. یه پیرمردی گفت برخی ها فقط نماز می خونن برخی ها هم مثل حاج آقا دارن نماز رو اقامه می کنن و به أقم الصلاة عمل می کنن. گفتم این تنها کاری هست که فعلا اینجا ازم برمیاد. بعدش خدا رو شکر کردم که این منت رو گذاشته که بتونم برای برگزاری نماز جماعت اونم با این همه جمعیت یه کاری کنم. خلاصه نماز رو خوندیم و خواستیم وسایلا رو جمع کنیم و برگردیم رشت، که یه خانم و آقایی مجدد اومدن برای تشکر گفتن ما دیدیم که دارید برای برگزاری نماز زحمت می کشیدید و خودتون جلو برای امام جماعت واینستاید و با وجود معمم بودن خودتون مکبری هم کردید. ان شاءالله مکبر نماز امام زمان باشید. با وجود اینکه خودم رو قابل این لطف و محبت و دعا نمی دونستم ولی تشکر کردم و گفتم وظیفه بنده هست. بعدش به خودم گفتم که یه طلبه اگه کار و وظیفه خودش رو در هر موقعیت و مکانی بدونه و به این توجه نکنه که این کار در شأن من نیست و مابقی باید این کارای مقدماتی رو انجام بدن و ما فقط پیش نماز باشیم و از اینجور افکار، هم مردم طالب هستن و در برنامه ها استقبال می کنند و هم اون کار ان شاءالله به چشم خدا میاد و خدا هم به کار برکت و به آدم عزت میده. ان شاءالله که همیشه و هرجا کار و مأموریت خودمون رو خالصانه و برای رضای خدا انجام بدیم. ✍️ 》 ایتا | ویراستی | آپارات | بله | روبیکا | @soozosaz |
📨 | به امید دیدار 🔺 این روز و شبها کسی به آقای شهید نگوید ... بلکه بگوید: یا ما به شما ملحق می شویم یا شما با آمدن مهدی موعود رجعت می کنی و برمی گردی. ✍️ 》 ایتا | ویراستی | آپارات | بله | روبیکا | @soozosaz |
🔰تشییع چهل میلیونی | اول این فقط یک مراسم تشییع و خاکسپاری نبود؛ بلکه نمایشِ زنده‌ی یک ملت بود که نشان داد در لحظات حساس، چطور کمر همت می بندند و تکیه‌گاه همدیگر می‌شوند. این یعنی “ما” بودن در اوج معنای آن. مایی که با عدد چهل میلیونیش، نشان‌دهنده یکپارچگی اقشار و اقوام مختلف، و نسل های مختلفی بود که زن و مرد و کودک و کنهسالش همه برای ایران و خونخوانی پدر ایران آماده بودند. ✍️ 》 ایتا | ویراستی | آپارات | بله | روبیکا | @soozosaz |
🔰اقتدار مقاومت | دوم رزمایش تشییع آقای شهیدمان در دو کشور، پیامی روشن به منطقه داد: محور مقاومت یک جبهه‌ی واحد است. وقتی ایران و عراق دست در دست هم می‌دهند، یعنی هیچ‌کس نمی‌تواند امنیت و استقلال این منطقه را به چالش بکشد و این اتحاد، ضامن ثبات در برابر تهدیدات خارجی است. ✍️ 》 ایتا | ویراستی | آپارات | بله | روبیکا | @soozosaz |
🔰پای کار ایران | سوم ملت ما با حضور حماسی خود در تشییع پیکر امام و رهبر شهید، عیار خود را در تاریخ ثبت کرد که چگونه حاضر است با وجود همه سختی ها و مشکلات، پای کار ارزش‌هایش بایستد و امید دشمن را که خیالات واهی داشت را نا امید کند. ✍️ 》 ایتا | ویراستی | آپارات | بله | روبیکا | @soozosaz |
📨 | آقایان تریبون دار 🔺 حرف و شعار اصلی را گم نکنید! تا ندای ابوموسی‌ها و اشعث‌ها را در سپاه (ع) خاموش نکنیم، نمی توانیم در مقابل معاویه‌ها مقابله کنیم. تا غربگراها و سازشکاران را سر جایشان ننشانیم، شعار مرگ بر آمریکا به‌ تنهایی فایده‌ای ندارد. ✍️ 》 ایتا | ویراستی | آپارات | بله | روبیکا | @soozosaz |