eitaa logo
سوتی لند🤣🤪
2.2هزار دنبال‌کننده
15.7هزار عکس
3.4هزار ویدیو
2 فایل
کپی حرام❌❌❌🚫🚫🚫 🌟تمام داستان ها و خاطرات کاملا واقعی میباشد.🌟💖 #سوتی😜 و #خاطرات🍃 خودتونو ارسال کنین؛ ⭐⭐نفس⭐⭐ هستم ادمین و مالک کانال👇💜❤️💛💚💙 @Faati_1374 برای ارسال سوتی هم بیاین به این آیدی👆👆👆 جهت رزرو تبلیغ به آیدی👇 @marriedMa
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام خوبین یه سوتی دارم درحدلالیگادیروزرفتم بانگ یکی ازکارکنان بانک فامیلیش عوضیان بودمنم دیرم شده بودهی میگفتم آقای عوضی حالانه یک باچندباربعددیدم مردم دارن اینطوری 🤭منونگاه میکنن بعدفهمیدم چه سوتی خفنی دادم 😁امیدوارم خوشتون اومده باشه 🌹🌹🌹🌹
546.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣خانما گران نخرید حراج پارچه زدیم📣 اینجا پارچه باکیفیت 😱 پارچه مجلسی بخر زیر 😍😍 وارد بشی چندتا چندتا میخری😍 فروش زیر قیمت بازار پارچه بخر _ ببر _ بدوز👗 https://eitaa.com/joinchat/3921215587Ced9a78972f حراجی اینسری روازدست ندین😍
هدایت شده از از تبلیغات سوتی کده آنلاین 🧡 خاطرات زیبا
پارچه های باکیفیت و ارزان پارچه ارزون تومنی اینجاست 👇👇 👌مهمتر از همه خودم فروشگاهشون رفتم خرید کردم و مشتریشونم ✅پس مورد تایید است👇👇 https://eitaa.com/joinchat/3921215587Ced9a78972f راستی سبد خریدم دارن😍😍
سوتی لند🤣🤪
آتوسا -به موقعش اونجا هم میریم ، من الان تنها چیزی که از خدا میخوام اینه که زودتر بتونی راه بری
آتوسا اتنا برای جلسه اولیا مربیان سوفیا رفته بود مدرسه و من خونه تنها بودم ، همون لحظه زنگ ایفون به صدا در اومد ، از روی مبل بلند شدم و از دیدن چهره کیارش پشت در خونه جا خوردم ، هیچ وقت به این زودیا بر نمیگشت   دکمه در و زدم و کیارش وارد ساختمون شد ، احساسبدی به این مرد داشتم نگاهاش روی خودم برام جالب نبود ، لبخندش همراه نگاه های خیرش وقتی اتفاق میفتاد که اتنا حضور نداشت ، و برعکس وقتی اتنا بود حتی سعی میکرد با من هم کلام نشه یا اگر حرفی زده میشد خیلی حد خودش و میدونست.   با صدای زنگ ورودی خونه به خودم اومدم و در و باز کردم ، با همون لبخند احمقانش وارد خونه شد -به به سلام اتوسا خانم ، میبینم که حالت بهتره خداروشکر +سلام ، بله ممنونم -تا کی میخوای اینجوری احساس غریبگی کنی با ما اخه؟ تا الان هیچی یادت نیوده؟ +نه   رفتم روی مبل نشستم و خودم رو با کتابی که از دیروز سر راه با اتنا خریده بودم سرگرم کردم ، رفت داخل اشپز خونه و چند دقیقه بعد با دوتا شربت وارد سالن شد و اومد روی مبل رو به رو من نشست .   زیر لب تشکری کردم و خودم رو مشغول به خوندن کتاب نشون دادم ، جمله هارو نگاه میکردم اما هیچی ازش نمیفهمیدم ، تموم تمرکزم و از دست داده بودم -چه کتابی داری میخونی؟ +صد سال تنهایی -نویسندش کیه اون وقت؟ +گابریل گارسیا مارکز ادامه دارد
هدایت شده از از تبلیغات سوتی کده آنلاین 🧡 خاطرات زیبا
71.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔥 ! خطر از بیخ گوشمان رد شد🚨 خبری جدید و عجیب در خصوص فتنه اخیر👇👇 🟥 https://eitaa.com/joinchat/442368876C40dee6d889
سوتی لند🤣🤪
آتوسا اتنا برای جلسه اولیا مربیان سوفیا رفته بود مدرسه و من خونه تنها بودم ، همون لحظه زنگ ایفون ب
آتوسا چند دقیقه به سکوت گذشت که بالاخره صبرش تموم شد و گفت: -میشه یه لحظه اون کتاب و بزاری کنار ؟ +برای چی ؟ -خواهش میکنم ، میخوام باهات صحبت کنم   با کلافگی کتاب و بستم و دست به سینه زل زدم بهش +خب بفرمایید؟ -تو چرا با من اینجوری رفتار میکنی؟ من بدی ای بهت کردم؟   دیگه اعصابم و حسابی خورد کرده بود ، وقتی دیدم خودش انقدر رک داره صحبت میکنه منم تصمیم گرفتم هرچی که تو دلم بود رو مستقیم به خودش بگم +چون که مدل نگاه کردنت اذیتم میکنه ، چون رفتارت وقتی اتنا هست با زمانی که نیست فرق میکنه چون حس بدی بهت دارم ، یه چیزی این وسط هست که نمیدونم چیه اما منو اذیت میکنه   از این همه رک بودنم انگار شوکه شد و با چشم های متعجب داشت نگاهم میکرد -ببخشید اگه باعث اذیتت شدم ، از عمد نبوده از این به بعد سعی میکنم بیشتر روی رفتارم دقت داشته باشم   بعد از اینکه حرفاش تموم شد سوییچ رو از روی میز برداشت و از در خونه رفت بیرون یه لحظه احساس عذاب وجدان شدیدی بهم دست داده نکنه من زیاده روی کرده بودم ! پوف نمیدونم   اما باید یه فکری برای خودم میکردم ، دلم نمیخواست بیشتر از مزاحمشون بشم ، اینطوری که اتنا میگفت سهم ارث من که داخل حسابم بود حدود 10 ، 11 میلیاردی میشد . ادامه دارد....
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اکسپلور اینستا اومد ایتا😃 +اینستاگردیت تعطیل شده زیاد میای ایتا؟ _آره، خیلی خب پس وقتتو تلف نکن، یه کانال معروف توی ایتا بهت معرفی میکنم کانال طعم زندگی بیش از ۱۳۰ هزار بانو عضون🥰👇 جایگزین‌‌خوبیه‌برای‌ اِکسپِلور‌‌گردی✋🏻😂 ‌از نوع محتوای سالم😌✅ https://eitaa.com/joinchat/2226520107C68d3bdd90e .
هدایت شده از از تبلیغات سوتی کده آنلاین 🧡 خاطرات زیبا
خونه تکونی تو ماه رمضون😫 اونم با بچه کوچیک😱بیخود عزا نگیر بابا😉 مامان مریم تو کانالش تمام فوت و فن خونه تکونی رو بهت میگه بدو که تو کانالش قرار بزودی ۱۴۰ هزارنفری باهم شروع کنیم😍 پویش خونه تکونی عید قبل از روزه داری😅 https://eitaa.com/joinchat/2226520107C68d3bdd90e بیا اینجا👆 تا قبل از ماه مبارک کارای عیدتو به بهترین وجه تموم کن و خلاص🥰
سوتی لند🤣🤪
آتوسا چند دقیقه به سکوت گذشت که بالاخره صبرش تموم شد و گفت: -میشه یه لحظه اون کتاب و بزاری ک
آتوسا من فراموشی گرفته بودم اما به هر حال زنده بودم و مجبور به ادامه این زندگی ... باید هر چی زودتر خودم و جمع و جور میکردم.   تصمیم گرفتم تا برگشتن بقیه ناهار درست کنم ، نمیدونم قبلا دست پختم خوب بوده یا نه ، اما الان دلم میخواست امتحان کنم .   تصمیم گرفتم باقالی پلو با مرغ درست کنم ، شروع به اشپزی کردم و هرجا که لنگ میموندم از تو اینترنت نگاه میکردم . احساس خوبی از این کار داشتم ،یعنی امکان داشته تو گذشته هم از اشپز کردن خوشم میومده؟   بعد از تموم شد کار های برنج و مرغ ، تصمیم گرفتم ماست خیار و سالاد کاهو هم درست کنم ، همینطوری مشغول بودم و برای خودم موزیک بی کلام گوش میدادم که زنگ در خونه به صدا در اومد .   از چشمی در نگاه کردم و با دیدن کیانوش چشمام گرد شد ، تو این مدت حتی یک بار هم نشده بود که پاش و داخل این خونه بزاره در و باز کردم و با دیدن من لبخند مهربونی زد -سلام اتوسا خانم ، میشه بیام داخل؟ +سلام کیانوش جان ، بله حتما بفرمایید داخل   از جلوی در کنار رفتم و کیانوش وارد خونه شد و روی مبل جلوی تی وی نشست +چایی بیارم یا شربت ؟ -زحمت نکش ، چیزی نمیخورم +نه اینطوری نمیشه که ، صبر کن من الان میام   رفتم داخل اشپز خونه و مشغول درست کردن شربت البالو شدم که کیانوش وارد اشپز خونه شد -زن داداش میگم ادامه دارد
هدایت شده از از تبلیغات سوتی کده آنلاین 🧡 خاطرات زیبا
جملات تاکیدی شین و که‌معجزه می‌کنند فقط ۲۱ بار قبل از خواب تکرار کنید.. ✅جملات مخصوص ✅ جملات مخصوص ✅جملات مخصوص  👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2123367114C776d63d74b واقعا ارزش داره 😍👆
سوتی لند🤣🤪
آتوسا من فراموشی گرفته بودم اما به هر حال زنده بودم و مجبور به ادامه این زندگی ... باید هر چی ز
آتوسا با چشم های گرد شده نگاهش کردم که خندید و گفت: -ببخشید قاطی کردم   از شنیدن این جمله یه لحظه احساس خاصی بهم دست داد و تصویر نا مفهومی توی ذهنم نقش بست حس سرگیجه شدیدی بهم دست داد و نتونستم وزنم رو تحمل کنم و روی صندلی میز غذا خوری نشستم . کیانوش با نگرانی اومد سمتم -چیشد اتوسا خانم ؟ حالتون خوبه؟   لبخند زورکی زدم و با بی حالی گفتم: +چیزی نیست خوبم ، یه لحظه انگار یه چیزی یادم اومد -واقعاااا ؟ چی یادتون اومد ؟ +در واقع هیچی ، تصویر محوی تو سرم نقش بست که نمیدونم از چی سرچشمه میگرفت -این نشونه خیلی خوبیه ، یعنی ذهن شما داره اماده میشه برای یاد اوری گذشتتون +نمیدونم چی بگم واقعا ، من که کم کم دارم نا امید میشم هر روز دارم بی حال تر و بی جون تر از قبل میشم   تا کیانوش خواست حرفی بزنه ، صدای نگران و عصبی اتنا از پشت سرمون بلند شد -کیانوش تو اینجا چیکاااار میکنی؟   با چشم های متعجب برگشتم سمت اتنا ، اما کیانوش برعکس من اصلا تعجب نکرد و با پوزخند خاصی نگاهی به اتنا انداخت و بدون هیچ حرفی بلند شد و از خونه رفت بیرون.   +برای چی اینجوری باهاش رفتار میکنی ؟ -تو نمیدونی این چه ادمیه با همین سن کمش +چه ادمیه ؟ چیکار کرده مگه؟   کلافی شالش و از سرش برداشت و گفت: ادامه دارد
هدایت شده از از تبلیغات سوتی کده آنلاین 🧡 خاطرات زیبا
. 🌺 این یه حراجی بی نظیره 🌺 خشکبار مصطفی، بزرگترین فروشگاه اینترنتی آجیل، خشکبار و سوغات طبیعی و ارگانیک ✅ تضمین کیفیت و ضمانت مرجوع ✅ ✅ متنوع ترین محصولات 🍀 کاملا طبیعی و ارگانیک 😍 خرده فروشی به قیمت عمده و تناژ ⏱️ ارسال سریع به سراسر کشور 👮 احراز هویت شده در ایتا نوروز امسال هم مثل سال های گذشته با ما باشین 👇👇👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/3047162061C4526dc4fe5 .