آوای قلم
از دورانِ دبستان تابستون رو دوست داشتم...
آخه در تابستونِ هر سالِ من خبری از درس نبود؛ انواع کتاب های داستان جای کتاب های درسی ام رو میگرفت و جای گوشی رو هم کلاس های جورواجور...
تابستونِ من مساوی بود با رفتن به کلاس و یادگرفتن انواع و اقسام هنرها، از کلاسهای قرآن و تواشیح گرفته تا چرتکه و زبان انگلیسی...
ولی میگن امسال نباید اینطوری باشم
نباید انواعِ کلاس هایی که دوست دارم رو ردیف کنم و برا انتخاب کردنشون وسوسه بشم...
باید برا آزمون ثبتنام کنم و تو دریایی از تست و درس به دنبال ذره ای آرامشِ واهی بگردم...
من مطمئنم این حرفا اون نوجوونِ پر از انرژیِ درونِ منو میکشه و به جاش یک عروسکِ متحرک میگذاره...
پ.ن: من آدمِ این حرفا نیستم؛
دوست دارم به جای دریای درس برکه ای از درس رو کنارِ چشمهی هنر داشته باشم... :)
همه چی به اندازه اش...
@Soundandwriting
آوای قلم
از دورانِ دبستان تابستون رو دوست داشتم... آخه در تابستونِ هر سالِ من خبری از درس نبود؛ انواع کتاب ها
بعد از عمری سکوت، قلمم فریاد زد...
آوای قلم
بازهم نگرانی و استرس دست در دست هم دادند تا یک من را با تمام وجود آزار دهند... طبیعی است به امتحانا
ولی تا حالا شده انقدر استرس و نگرانی کشیده باشید که درمقابلِ تکرارشون بیتفاوت باشید؟...
درسته؛ این منم...!
آوای قلم
ولی رفاقت با بعضی از آدما، اونقدری بهت حالِ خوب میده که میخوای خدارو محکم بغل کنی بهش بگی: دمت گرمم
ولی آرامشی که بعضیا بهت میدن>>>>>
آوای قلم
درسِ امشب : سلامتی باید مهمترین اولویتِ زندگیتون باشه حتی اگر به خاطرش از تمامِ موقعیت هایِ خوبِ
درس امشب:
در زندگیتون به دنبالِ حالِ خوب بگردید...
شده با صحبت کردن با خدا...
با خوردنِ هندونهی خنک وسطِ تابستون...
رفتن به کلاسهای مورد علاقه...
داشتنِ شغلی که دوسش داری...
خوندنِ یه کتابِ قشنگ و مفید...
از نظر من حالِ خوب، زندگی رو دلپذیر تر میکنه... :)💫
خستهیخسته، از آن خستگی هایی که بدنت تحمل نگه داشتن خود را ندارد؛ نشسته ایم گوشه ای از شبستانی که برای حضرت معصومه(س) است...
انگاری خستگی فقط برای من نیست، تمامِ خانم های زائر گوشه و کنارِ این شبستان، چادری بر روی خود کشیده و خوابیده اند...
چند دقیقه بعد نوبت به من میرسد...
چادر مشکی ام را بر رویِ خودم مرتب میکنم و به احترامِ حضورِ خستگی، دراز میکشم...
@Soundandwriting
از بچگی به لطفِ دایی ابوالفضلم، سیدجواد ذاکر را میشناسم.
خدا حفظش کند جز سیدجواد ذاکر نوحهی هیچ مداحی را گوش نمیدهد و به فکرِ گوش دادنِ نوحه های جدید هم نیست.
حتی یادم می آید، دایی جان گوشیِ نویی خریده بود و اولین چیزی که به من گفت به او یاد بدهم، طریقهی دانلودِ کلیپ ها و صوت های همین آقایِ در تصویر بود...
کلیپ ها و صوت ها را با صدایی فراتر از بلند گوش میداد و باعث می شد هرکجا اسم سید جواد را می بینم و می شنوم اولین نفر او را به خاطر بیاورم...
حال، پدرم در قم به زیارتش رفته است و بعد از گذشت نصفِ روز در صحنِ جمکران، گزارشِ زیارت کردنِ سیدجواد را میدهد...
من هم با حالت چهره ام به او می فهمانم که دوست داشتم آرامگاهش را ببینم و فاتحه ای به نیابتِ دایی ام برایش بخوانم...
پ.ن:
یا حسین غریب مادر رو با نوای ایشون گوش بدید...
میتونم بگم خیلی شنیدنیه🌱👌🏻
@Soundandwriting