eitaa logo
آوای قلم
258 دنبال‌کننده
135 عکس
13 ویدیو
1 فایل
...به‌نامِ‌خالقِ زیبایی‌ها... آوا‌ی‌ِ ماندگارِ قلم‌ بر جسم و روحِ کاغذ‌... آوایی که شنیدنی و گوش‌نوازست... و من برایِ شنیده‌شدنش، اینجا را برگزیدم... <<<خوش‌آمدید به کلبه‌ی‌ آوایِ قلم>>>
مشاهده در ایتا
دانلود
به طبلِ کنار میدان که کمی جلوتر از نخل قرار دارد خیره میشوم... پسرکی قد بلند، چوب بزرگی در دست دارد و به آن طبلِ زبان بسته امان نمی‌دهد... ضربه هایی را حواله اش می‌کند و باعث می‌شود طبل با صدای بلند ناله سر دهد و مرا در آن ور میدان، کنارِ سیلِ جمعیت اذیت کند... کاش میتوانستم استفاده از این وسیله را ممنوع کنم و خود را برای همیشه از دستِ صدایش، راحت... یادم می آید در دوران کودکی، هنگامی که نگاهم به طبل می افتاد... از جمعیت فاصله میگرفتم؛ روی دو پایم می‌نشستم؛ با دست هایم درپوشی برای گوش هایم درست میکردم و با خواندنِ شعرهایِ جورواجور، زمان را به حرکت در می‌آوردم... الآن هم که سنی دارم و از دوران کوچکی‌ام گذشته، اوضاع همان است... باز هم شنیدنِ صدایِ آن وسیله‌ی‌ غول پیکر آزارم می‌دهد... انگاری قلبم را در مشت می‌گیرد و چنان فشار می‌دهد که هرآن قرار است به هزاران تیکه تقسیم شود... چاره ای نیست؛ چشمانم را میبندم و دستم را روی قلبم میگذارم؛ سعی دارم از تیکه تیکه شدنش با صدای طبل جلوگیری کنم... @Soundandwriting
هدایت شده از فانوس امید✨
زندگیت تو بسپار به امام حسین خودش جور میکنه اینو مطمئن باشید....🥺❤️ https://eitaa.com/arameshdakhsh
تا به امروز فکر نمیکردم انقدر مداحی رو دوست داشته باشم... :)
دستم را به سمت یکی از رفقا می برم و با کمکش همزمانِ با یاعلی گفتنِ مداح می ایستم؛ آخر زمان، زمانِ تماشای سینه زنی هست بدون هیچ فکر و خیالی دیگر... چشمانم را از بین جمعیتِ سینه زنان هدایت میکنم به سمت مداحی که با بالاو پایین شدنِ نوایش، سینه زنی ضرب می‌گیرد و گاهی هم آرام می‌شود... همان مجتبی رمضانی، مداحِ چندین ساله‌ی بیت العباس است؛ فقط با دو سه خط چین و چروکِ بیشتر... پیراهن و شلواری مشکی با سربندی همرنگش... مداحی کردنش مثل همیشه بوی لفظ حسین و علی را دارد ولی اینبار یک اسم دیگر را مدام تکرار میشود... اسمی آشناست که به دلیل قضایای اخیر بر روی مداحی ها هم اثر گذاشته و همین باعثِ شادمانی است... دستم روی قلبم بدون حرکت ایستاده، انگاری او هم به احترامِ نام هاي مبارک، بی تحرک به مداحی گوش می‌دهد... ولی این مداحی یک چیزی کم دارد... رمضانی، پرچمی سه رنگ را با همان الله خوش رنگش از مرد کناری گرفته و آن را جلوی سینه زنان میگیرد... طبیعی است سینه زنی با شور و حالی دو چندان ادامه پیدا کند... تا قبل از آن خون علوی و حسینی در رگانِ سینه زنان می‌جوشید، حال جوشیدنِ خون ایرانی نیز به آن اضافه شد... پ.ن: عکس از کانالِ دوست خوبم https://eitaa.com/motahareh_vesali
آوای قلم
دستم را به سمت یکی از رفقا می برم و با کمکش همزمانِ با یاعلی گفتنِ مداح می ایستم؛ آخر زمان، زمانِ تم
شما هم مثل من از اینکه دعای سلامتی رهبر ایران رو بلند و طنین انداز در مراسمات می‌شنوید، ذوق میکنید ؟؟
28.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نماهنگِ همایشِ شیرخوارگان حسینی به مناسبتِ شب هفتم محرم‌الحرام،شبِ علی اصغر (ع) فیلم‌برداران: فاطمه سادات امامی مطهره محدثی تدوین: فاطمه سادات امامی خبرگزاری دانش آموزی پانا؛شهرستان میبد 🆔 @panameybod ━━🎥 ━━ 📸 ━━🎙 ━━
آوای قلم
🎥 نماهنگِ همایشِ شیرخوارگان حسینی به مناسبتِ شب هفتم محرم‌الحرام،شبِ علی اصغر (ع) فیلم‌برداران: فا
میگن علی اصغر ۶ ماهه خیلی حاجت میده... امشب دعا کنیم برا همدیگه، کربلا رفتن رو... :)
در رضویه‌ی‌ محله‌ی‌ مادری نشسته ام و مداح با سوز دارد میخواند: بلند شو علمدار... علم رو بلند کن... برایم آشناست این نوا و این صوت... کجا شنیدمش را نمی‌دانم فقط میدانم شنیدنش مرا برد به ساعت ۱ و ۲۰ دقیقه‌ی‌ بامداد جمعه ۱۳ دی سال ۱۳۹۸...
ما ایرانی ها معنی علمدار رو خوب می‌فهمیم...
با چندتا از دوستان نشسته ام در غرفه‌ی سوم بیت العباس کنار دیوار... بغل دستِ یکی از دوستان‌مان خانومی نشسته بسی زیبا... دختر بچه‌ اش کنارِ دستمان است و از صحبت هایِ این مادر و دختر معلوم است میبدی یا حداقل یزدی نیستند... از دوستم می‌پرسد برنامه‌ی بیت العباس و زمانِ آمدن مجتبی رمضانی را... حدسم به یقین می‌رسد که اهل این طرفا نیست... بالاخره یکی از دوستان از او می‌پرسد سوالِ مرا... جواب می‌دهد اهل کرج است... به گمانم آمدند تا مراسمات شهرستانی از دارالعباده‌ی ایران را تماشاکنند؛ نه ببخشید... زندگی کنند.
ولی ماها طاقتِ جدایی رو نداریم حسین... به کربلا نرسیم، مرگ‌ِمون قطعیه...