eitaa logo
آوای قلم
258 دنبال‌کننده
135 عکس
13 ویدیو
1 فایل
...به‌نامِ‌خالقِ زیبایی‌ها... آوا‌ی‌ِ ماندگارِ قلم‌ بر جسم و روحِ کاغذ‌... آوایی که شنیدنی و گوش‌نوازست... و من برایِ شنیده‌شدنش، اینجا را برگزیدم... <<<خوش‌آمدید به کلبه‌ی‌ آوایِ قلم>>>
مشاهده در ایتا
دانلود
تشکر از "ناجه" به یادم انداخت‌؛ دستی به سر و روی کانال بکشم... :)
آوای قلم
منتظر بودم با نگاهی از طرفش بایستم و نقاشی‌اش را بگیرم جلوی دوربینِ گوشی‌... آخر از همان آغاز مراسم، میخواست با جمعیت و پرچم‌های در حالِ حرکت، از نقاشی‌اش عکس بگیرد‌ و با همان عکس، خاطره‌ی آن‌شب را یادگاری نگه‌دارد... ولی دیدم مبهوت سیلِ‌جمعیت مانده و سوژه‌ی عکاسی‌اش مردم و پرچمِ‌های ایران‌اند...
و امان از دروغ‌گو‌هایی که دم از صلح و صلح‌خواهی میزنند...:)
طبق روال همیشگی به محض ورود به امامزاده؛ از خانواده جدا می‌شوم و به سمتِ آرامگاهِ شهیددانش پا تند‌میکنم... خوشبختانه گوشه‌ی‌ دنج‌ِ کنار شهید خالی‌ِ خالی‌است... انگاری از قبل برایم آماده کرده تا بنشیند پای حرف‌ها و گلایه‌های زندگی‌ام... من‌هم از خدا خواسته می‌نشینم همان‌گوشه و یک دل سیر حرف‌میزنم..‌. خیالم بابتِ دیدار و صحبتِ با شهید راحت می‌شود، خدایا شکرت را میگویم و بلند‌‌ می‌شوم... حال دیگر نوبتِ خواندنِ تک‌تکِ حدیث های دور تا دور امامزاده است... درست عینِ فردی که آمده تا از یک نمایشگاهِ آثار هنری دیدن کند؛ آهسته آهسته قدم بر میدارم و گوشی به دست، ابتدا از حدیث عکس میگیرم و بعدم می‌ایستم تا تک تک کلماتش را به خوردِ مغزم بدهم... نوبتِ حدیث بعدی می‌شود... عکس می‌گیرم و می‌رسم به مرحله‌ی‌ پردازش... حدیث را نه یک بار بلکه چندین بار می‌خوانم و در دل، احسنت‌ها و صد‌آفرین‌ها را نثار امام‌محمدباقر میکنم... بدون معطلی سه‌چهار تا عکس دیگر می‌اندازم و همزمان با عکس‌گرفتن، بلند بلند تکرار میکنم: امروز‌ را غنیمت شمار چه میدانی فردا برای کیست... نمیدانم چرا ولی مخاطب صحبتِ امام را خودم میدانستم و همین، حدیث را شگفت‌انگیزتر میکرد... :)
و خداوند لبخند زد و دختر آفریده شد... و به راستی این چه زیبا لبخندی‌است... که زیباییش روی ماه را هم کم کرده است... روزتون مبارک زیباترین لبخند‌های خدا...‌
عزیزِمن! بیا یه‌بار هم که شده دیدگاهمون به زندگی رو عوض‌کنیم... شاید اونقدری که میگیم سخت نیست یا اگر‌هم هست، قابل حل‌‌شدنه... اینو‌ مطمئن باش که دیدگاهِ مثبت،‌اتفاقاتِ‌ مثبت‌میاره... :)
رفیق! سخته میدونم... ولی میگذره نه؟! اصلا به قول نظامی: در نومیدی بسی امید‌ است... پایان شبِ سیه سپید است...