از منی که برا تموم شدنِ دورانِ کنکورم لحظه شماری میکردم و لاکردار الآن فقط و فقط کِش میاد؛ بشنوید:
برا هیچ چیزی، تأکید میکنم هیچچیزی زودتر از موعدش ذوق نکنید...
اصلا خوب نیست...
از بچگی وقتی پدر و مادرمون میخوان به ماها یه کار مهم بسپارند با لفظ یاعلی ترکیبش میکنند و میگن بگو یاعلی و انجامش بده...
از بچگی هر موقع میخوایم از روی زمین بلند بشیم؛ به یاد دوران کودکی یاعلی میگیم و الآن این لفظ زیبا شده نُقلِ دهانمون...
از بچگی کسانی رو میشناسیم که به هنگام خداحافظی از لفظِ یاعلی استفاده میکنند و با همون یه کلمه در پناهِ علی بودن رو برات آرزو میکند...
خودمونیم...
آشناییت ما با علی برمیگرده به دوران بچگی...
ماها از بچگی با حبّعلی عجینیم....
آوای قلم
از بچگی وقتی پدر و مادرمون میخوان به ماها یه کار مهم بسپارند با لفظ یاعلی ترکیبش میکنند و میگن بگو
عیدتون با یک روز تأخیر مبارک.... 😁
آوای قلم
از منی که برا تموم شدنِ دورانِ کنکورم لحظه شماری میکردم و لاکردار الآن فقط و فقط کِش میاد؛ بشنوید:
نمدونم منِ کنکوریِ بدبخت دارم تاوان چه گناهی رو پس میدم... :)
از یه ور میخوام به ایران برسم؛ میبینم درس دارم
از اون ور میخوام به درس برسم؛ میبینم ایران رو دارم...
لابه لایِ دعاهاتون برا سربازای پایِ لانچر و مردم ایران؛ یه دعایی هم مخصوص کنکوریای ۴۰۵ بکنید...
جایِ دوری نمیره...
38.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نماهنگ خانه اجدادی
🎙خواننده: حمید رضا طائفی ـ محمد نداف
🎤اجرا: گروه سرود سراج المنیر شهرستان میبد
💯سرپرست گروه : ابوالفضل اسلامی
💯مربی : فاطمه سادات امامی
✍ شاعر: فائزه زرافشان
🎼 تنظیم: استدیو شهید دانش
📹 تدوین:سیما تصویر میبد
تقدیم به رهبر شهید و عزیزمون
آوای قلم
نشستهام وسط اتاقِ خانهی مادربزرگِ مادرم و با لیوانِ پر از چایِ روبه رویم ور میروم....
غرق در دریایِ کودکی ام خاطراتِ ۶,۷ سال پیش را قطار میکنم و گرد و خاکهایِ رویش را میتکانم....
سرم را بالا میآورم و زل میزنم به نقطهی مقابلم؛ درست وسطِ حیاطِ پر از درختِ انار....
با چشمهایم به همهی درختها و دیوارِ های حیاط التماس میکنم که راهِ بازگشت به همان دورانِ قدیم را نشانم دهید؛ من عمیقاً دلتنگِ آن دورانم...
صدایِ خواهرم، وادارم میکند باور کنم که راهی برای بازگشت نیست...
به گمانم میخواهد بفهمانَدَم که تنها نیستم و او هم دلتنگِ قدیم هست؛ میپرسد:
دوست داری برگردی قدیما ؟؟
منم از خدا خواسته سر تکان میدهم و با لبخندی که گوشه چشمی به غم دارد؛ جواب میدهم: آره آره خیلی... :)